دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید ابریان

• Admin-fakeh

«یک مسلمان باید مسلم باشد و یک مسلم باید ضد مفسد باشد. در هرجا ظلم دیدید با آن مبارزه کنید.»
نویسنده :
تینا سیادولانی
به گزارش
نوید شاهد گلستان؛
شهید
قدرت الله ابریان
، بیستم فروردین ۱۳۳۷ در روستای کردآباد از توابع شهرستان علی آبادکتول به دنیا آمد. پدرش عباسعلی، حمام دار بود و مادرش فاطمه فوت (۱۳۴۳) نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. بنا بود. سال ۱۳۵۹ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. یکم آبان ۱۳۶۲ با سمت تک تیرانداز در مریوان توسط نیرو‌های عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای روستای ساورکلاته تابعه شهرستان زادگاهش واقع است.
فرازی از وصیت نامه شهید ابریان
شاید با رفتن به جبهه بتوانم دین خود را نسبت به اسلام و انقلاب و خون این شهدا ادا نمایم.
پیام خون مرا به همه برسانید.
بعد از من فرزندم مقداد را طوری پرورش بده که بتواند راه مرا ادامه دهد.
فرزندم را از کودکی با قرآن و مسائل اسلام آشنا بگردانید.
امام بزرگوار را تنها نگدارید.
همیشه گوش به فرمان رهبر باشید.
یک مسلمان باید مسلم باشد و یک مسلم باید ضد مفسد باشد.
در هرجا ظلم دیدید با آن مبارزه کنید.

وصیت‌نامه شهید ابریان

• Admin-fakeh

با تقدیم و عرض سلام به پیشگاه امام زمان حضرت مهدی (عج) این منجی انسانها و سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب امام امت این پیر جماران و سلام و درود به ارواح طیبه پاک شهدا این عزیزانی که خون سرخ خود را برای پیشبرد اهداف انقلاب نثار کردند
و سلام و درود به اسرا و مجروحین و معلولین این جانبازان انقلاب که‌در حقیقت شهدای زنده هستند
و با عرض سلام و درود به خانواده های این عزیزان که همچون ابراهیم خلیل الله فرزندان خود را به قربانگاه می فرستند.
اینجانب قدرت ابریان فرزند عباس هم اکنون که عازم جبهه حق علیه باطل هستم و با میل و رغبت خود این راه را انتخاب کردم. بر خود وظیفه شرعی دیدم که در این راه قدم بگذارم و به ندای امام امت روح خدا خمینی بتشکن جواب مثبت دهم تا بتوانم از این طریق دین خود را نسبت به اسلام و انقلاب و خون شهدا ادا نمایم و هم مشت محکمی بردهان یاوه گویان شرق و غرب و مزدوران داخلیشان بزنم.
پیامی به خانواده:
همسرم از اینکه من عازم جبهه هستم نگران نباش و بسیار خوشحال باش که همسر یک رزمنده هستی اگر به لطف خدا من شهید شدم از تو می خواهم که همچون زینب وار صبر داشته باشی و پیام خون مرا به همه برسانی.
مبادا در شهادتم گریه کنی زیرا دشمنان اسلام و قرآن از گریه تو شاد می شوند.
همسرم همانگونه که زینب کبری از فرزندان حسین نگهداری کرد تو هم همچون آنان باش.
همسرم بعد از من فرزندم مقداد را طوری پرورش بده که بتواند راه ما را ادامه دهد و اگر روزی دشمن به خاک ما تجاوز کرد مانند آن نوجوان سیزده ساله که نارنجک به کمر بست و خود را زیر تانک دشمن انداخت تو هم به کمر پسرم نارنجک ببند و او را به زیر تانک دشمن بینداز.
همسرم دخترم حبیبه را یک دختر حزب الهی تربیت کن و او را از کودکی با قرآن و مسائل اسلام آشنا بگردان تا بتواند راه مرا ادامه دهد.
همسرم اگر من شهید شدم و جسدم بدست شما رسید مرا در امامزاده ساورکلاته دفن کنید و اگر جسدم به دست شما نرسید هیچ نگران و ناراحت نباشید زیرا همه جا زمین خداست و اصل روحم است که به ملکوت اعلا پیوسته است.
پیام دیگرم به دوستان و برادران عزیزم:
برادران و دوستان گرامی در این مدت که با هم بودیم اگر از من خدای نکرده بدی دیدید مرا حلال کنید و امیدوارم خداوند هم مرا ببخشد و از گناهان من در گذرد.
برادران و پدران عزیز تنها تقاضای من از شما این است که امام بزرگوار را تنها نگذارید و همیشه گوش به فرمان امام باشید.
برادران این را از من به یاد داشته باشید که یک مسلمان باید مسلم باشد و یک مسلم باید ضد مفسد
باشد پس هر کس ضد مفسد نبود مسلم نیست در هر جا ظلم دیدید با آن مبارزه کنید.
منبع معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا