دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید احمد جلالی

• Admin-fakeh

بسم الله الرحمن الرحیم
اولین درخواستی که دارم از امت شهید پرور که امام را تنها نگذارید. و به فرمان امام لبیک گفته و تا سرنگونی صدام مقاوم و محکم باشید. تا صدام و دیگر اربابان وی سرنگون نشوند هیچ گونه کوتاهی و عکس العملی دیگر انجام ندهند.
جبهه ها را گرم نگه دارند. و راه قدس عزیز را هرچه زودتر باز کنید. اسرائیل غاصب را از سر راه مسلمانان بردارید. دومین آرزویم این است که باید همیشه نگران فرمان امام خمینی بوده و اگر کوتاهی کرده باشید، مسلمان نیستید. و کسانی که به فرمان امام لبیک نگفته اند و یا توان به جبهه رفتن را ندارند پشت جبهه را گرم نگه دارند و با کمک های مالیشان رزمندگان را یاری نمایند. چون امام خمینی فرموده اند راه آزادی قدس از کربلا می گذرد.
اگر من شهید شدم:
1 _ مقداری پول در بانک دارم، بگویید دریافت نمایند. شخص دریافت کننده برادرم ابراهیم جلالی باشد و خودش در هر راهی که صلاح دانستند خرج کند.
2_ اگر من حقیر شهید شدم و لطف الهی را نصیب کرد خواهشی که از دوستان و برادرم و همشیره هایم و مادرم دارم همین است که برایم گریه نکنند. چون اگر آنها برایم گریه کنند من را در داخل قبرستان اذیت کرده اند و به مادرم و همشیره هایم و برادر بزرگم بگویید ببخشید، چون فرصتی نشد که در الوند بیایم و با شما خداحافظی کنم. خواهشمندم حقیر را ببخشید و به آقای غلامحسین صالحی هم بگویید و به پسردایی ام آقایان ابراهیم خورسند و حسین خورسند و محمد خورسند هم بگویید ببخشید، چون فرصت نداشتم در صورتی که اعزام به جبهه شدم وقت نداشتم که بیایم الوند و با شما خداحافظی کنم. و اگر شهید شدم از پولی که دارم مقدار ۱۰۰۰۰۰ تومان را (صدهزار تومان را) در راه مسجدسازی بدهند و یا به مسجد بدهند.
و اگر مادرم احتیاج به پول داشت مقدار پول دیگر را به او بدهید. اگر شهید شدم محل دفن من در زاهدان باشد. خداحافظ.

وصیت‌نامه شهید احمد جلالی

• Admin-fakeh

شهید احمد جلالی در سوم تیرماه 1346 در یکی از روستاهای شهرستان نهبندان به نام الوند دیده به جهان گشود. در پنج سالگی پدرش را از دست داد و پس از آن تحت سرپرستی پدر بزرگش درآمد.
به گزارش نوید شاهد سیستان و بلوچستان،
شهید احمد جلالی در سوم تیرماه 1346 در یکی از روستاهای شهرستان نهبندان به نام
الوند دیده به جهان گشود. در پنج سالگی پدرش را از دست داد و پس از آن تحت سرپرستی
پدر بزرگش درآمد
.
در سن شش سالگی راهی
مدرسه شد تا کلاس پنجم ابتدایی تحصیل را ادامه داد ولی به علت نبودن مدرسه
راهنمایی در الوند مجبور به ترک تحصیل شد.
در سال 1356 برای
تامین معاش راهی بازار کار شهرستان گردید و در مغازه شوهر خواهرش مشغول به کار شد.
همزمان با اوجگیری
مبارزات مردمی علیه رژیم طاغوت در راهپیمایی ها و مبارزات تلاش چشمگیری داشت.
با سرانجام جنگ
تحمیلی به جبهه اعزام شد و سرانجام در عملیات کربلای پنج به خیل شهیدان پیوست.
در وصیت نامه این شهید والامقام آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
اولین درخواستی که از امت شهید پرور دارم این است که امام را
تنها نگذارید و به فرمان امام لبیک گفته و تا سرنگونی صدام مقاوم و محکم باشید. تا
صدام و دیگر اربابان وی سرنگون نشوند هیچ گونه کوتاهی و عکس العملی دیگر انجام
ندهند .
جبهه ها را گرم نگه دارید و راه قدس عزیز را هرچه زودتر باز کنید.اسراییل
غاصب را از سر راه مسلمانان بردارید.
دومین آرزویم این است که باید همیشه نگران
فرمان امام خمینی بوده و اگر کوتاهی کرده باشید مسلمان نیستید.
و کسانی که به فرمان
امام لبیک نگفته اند و یا توان به جبهه رفتن را ندارند، پشت جبهه را گرم نگه دارند
و با کمک های مالیشان رزمندگان را یاری نمایند .چون امام خمینی فرموده اند (راه آزادی
قدس از کربلا می گذرد
)
اگر من حقیر شهید شدم
و لطف الهی نصیبم شد خواهشی که از دوستان و برادرم و همشیره هایم و مادرم دارم این
است که برایم گریه نکنند.
چون اگر ان ها برایم گریه کنند من را در داخل قبرستان اذیت
کرده اند و به مادرم و همشیره هایم و برادر بزرگم بگویید ببخشید چون فرصتی نشد که
در الوند بیایم و با شما خداحافظی کنم.
اگر شهید شدم محل دفن
من در زاهدان باشد
.
خداحافظ
(من الله التوفیق)
احمد جلالی