دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید استیری

• Admin-fakeh

وصایا و اسناد
شهید استیری در وصیت نامه خود چنین می گوید: من خودم، فکر می‌کنم موفقیت کنونی ما جنگ فوق‌العاده است. شما اگر زمان امام حسین (ع) را مشاهده کنید، متوجه می‌شوید که اندک یاران و اصحاب که به 72 تن معروف هستند، راهی سرزمینی می‌شوند که خود یقین دارند در اینجا شهید می‌شوند و پیکر مطهر آن عزیزان با سر نیزه های جسم آنها پاره پاره می شود.
نویسنده :
مهدی
به گزارش
نوید شاهد تهران بزرگ
؛
شهید جعفر استیری
،
پانزدهم شهریور 1338
، در شهرستان
سبزوار چشم به جهان گشود. پدرش صفرعلی و مادرش بتول نام داشت. تا پایان دوره
راهنمایی درس خواند. کارگر بود. سال 1362 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد.
به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.
هجدهم تیر 1365
، با سمت فرمانده دسته در مهران
توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش
شهید
شد. مزار او در بهشت زهرای شهرستان
تهران واقع است.
با سلام و درود بر پدر و
مادر عزیزم، امیدوارم حالتان خوب باشد و
انشاءالله از بلا محفوظ باشید و همواره در پناه ایزد منان سعادتمند باشید. منظور
از نامه و یا وداع عرض ادب و تواضعی است که به شما پدر و مادر عزیزم کرده باشم. به
هر حال جنگ است، کشتن و کشته شدن است.
از اینکه فرزند شایسته‌ای برای شما نبودم و از روزی
که به سن تکلیف رسیدم، جز ناراحتی و رنج برای شما نداشتم، معذرت می خواهم؛امیدوارم
این فرزند کوچک خودتان را ببخشید. ولی بر عکس، شما پدر و مادر شایسته‌ای برای من بودید؛
بی نهایت از شما سپاسگذارم. اگر در گیردار جنگ کشته شدم، این برای من سعادت است؛ چون
این راه راه انبیاء و معصومین سلام الله علیه است و ما هم دنبال رو این بزرگ مردان
هستیم، که نامشان در تاریخ جاویدان است.
من خودم، فکر می‌کنم موفقیت کنونی ما جنگ فوق‌العاده
است. شما اگر زمان امام حسین (ع) را مشاهده کنید، متوجه می‌شوید که اندک یاران و
اصحاب که به 72 تن معروف هستند، راهی سرزمینی می‌شوند که خود یقین دارند در اینجا
شهید می‌شوند و پیکر مطهر آن عزیزان با سر نیزه های جسم آنها پاره پاره می شود؛
ولی باز هم با وجود این یقین، بر این شهادت ها ایمان راسخ داشته و برای دفاع از
اسلام، واقعه عظیمی آفریدند که تا دنیا، دنیا باشد خاطره شهدای کربلا از قلبی
بیرون نمی‌رود. باز متوجه هستیم که موقعی از مصیبت روز عاشورا خوانده می شود، بی اختیار
چشم ها پر از اشک می شود و قلب ها مملو از محبت حسین (ع) و اصحاب می‌شود؛ اما به
عکس، این زمانه امام بزرگوار، این نعمت گران بها، همه سعادت ندارند هم چنین رهبر
بزرگواری داشته باشند.
این وجود پربرکت مخصوص ملت عزیز و ملل محروم و مستضعف جهان
می‌باشد و با رهنمودهای درست در مواقعی که ضرورت ایجاد می‌کند، انقلاب را از خطر
رهانید و تا امروز که به اینجا رسیدیم و انشاءالله می رویم تا که کربلا و قدس را
آزاد کنیم و ریشه کفر را از سرزمین های اسلام می خشکانیم؛ این صدام ظالم که دست
یزید زمانه ی امام حسین (ع) ما را از پشت بسته است، از بیخ و بن برکنیم، به هر حال
امیدوارم پیروزی نهائی نصیب رزمندگان اسلام شود تا دل امام عزیز و خانواده محترم
شهدا شاد شود.
همه شما را به خدای بزرگ می‌سپارم،
خدانگهدار
شانزدهم تیر 1364
منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور
ایثارگران تهران بزرگ

وصیت‌نامه شهید استیری

• Admin-fakeh

وصایا و اسناد
شهید استیری در وصیت نامه خود تک تک عزیزانش را مخاطب قرار داده است و ضمن تشکر و حلالیت از آنها، از فیض شهادت و خرسندی از اینکه جانش زا دز این زاه بدهد می گوید. شهید به ادای دین و حق الناس بسیار حساس بودند.
نویسنده :
مهدی
به گزارش
نوید شاهد تهران بزرگ؛
شهید
جعفر استیری
دوازدهم اردیبهشت 1349
، در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش مرادعلی، کارگر شهرداری بود و مادرش عذرا نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.
سی خرداد 1367
، در شلمچه به
شهادت
رسید. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.
ما جنگ را مثل حسین آغاز کردیم و مثل حسین هم باید به شهادت برسیم
حمد و سپاس خدای را که به این بنده حقیر توفیق داد که پا به جبهه بگذارم و خونم ریخته شود تا گناهانم پاک شود. من در این لحظات احساس می کنم که به آخر عمرم نزدیک می شوم، پس قلم به دست می گیرم و وصایای خود را آغاز می‌کنم :
اولین سخن خویش را با مادرم آغاز می کنم؛ ای مادر به تو آفرین می گویم که مرا بزرگ کردی و به موقع به جبهه فرستادی. مادرجان اگر من لیاقت داشتم به شهادت برسم، هرگز از شهادت من غمگین مباش که تو نزد فاطمه زهرا فردای قیامت روسفید هستی. مادرجان الان ندای هل من ناصر حسینی به گوش می رسد. مادرجان من نمی خواهم مثل آن مردمانی باشم که تا شب عاشورا با حسین آمدند و شب عاشورا حسین را تنها گذاشتند. مادرجان باز هم می گویم که در شهادت من غمگین نباش.
سخن خود را با پدرم شروع می کنم؛ پدرجان من فرزند خوبی نبودم. پدر جان من شرمنده شما هستم که نتوانستم اندکی از زحمات شما را جبران کنم. پدر جان می دانم به شهادت من افتخار می کنی. پدر گرامی شهادت برای من مرگ نیست بلکه احیا شدن است و ای کاش هزاران جان داشتم در راه خدا و عشق به خدا فدا می کردم
و سخن بعدم با خواهران است؛ می خواهم حجاب خود را حفظ کنند، اگر حجابتان را حفظ نکنید باعث پایمال شدن خون شهدا شده اید؛ پس آیا شما می خواهید خون شهدا را پایمال کنید؟ خواهش برادر حقیرتان را گوش فرا دهید و حجابتان را که تا به حال خوب رعایت کرده اید رعایت کنید و به قول شهید عزیزمان اسماعیل حجاب شما برنده تر از خون من است.
و سخن آخرم با برادران است؛ از شما می خواهم که پشتیبان این انقلاب باشید و برای همیشه از انقلاب دفاع کنید. درآخر از تمامی فامیل ها و دوستان و آشنایان طلب حلالیت دارم. اگر بدی دیدید از دستمان در رفت و اگر خوبی دیدید حقتان بود. باز هم از دوستان و آشنایان طلب حلالیت دارم.
حال پدرعزیزم، اگر لیاقت داشتم شهید شدم مرا در بهشت زهرا دفن کنید و مراسمم را ساده برگزار کنید.
راستی دو کتاب به خانه آوردم یکی از مسجد و یکی از مدرسه؛ لطفا آنها را ببرید بدهید و اگر خسارتی داشت پرداخت کنید. از طرف من 100 تومان به فقرا یا امور خیریه بدهید اگر حق الناسی بر گردنم داشتم فراموش کردم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
جعفر استیری
چهارم خرداد 1367
منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ