وصیتنامه شهید اکبر خلیلی
بسم الله الرحمن الرحیم
باری پدر جان شما هم اگر از راه لطف ومرحمت جویای حال اینجانب بوده باشید تا کنون نعمت سلامتی بر قرار است بعد هم به امید خدای بزرگ پدر جان لازم دانستم ییک چند جمله ای برای شما بنویسم امیدوارم شما هم نا راحت نشوید.
پدر جانم اگر من در این راه موفق شدم به این افتخار نائل گشتم امیدوارم که شماها در راه خدا صبر کنید ودشمن را شاد نکنید، من از آن پدر مهربان انتظار دارم اگر من شهید شدم شما احساس غرور کنید، یک بار خدای ناکرده احساس ناراحتی نکنید ودر راه خدا صبر کنید خدا به شما صبر عنایت فرماید، ان شاء الله باز خدمت همسر وپدر ومادر عیالم سلام عرض می کنم، امید وارم شما هم در راه خدا صبر کنید وخدا به شما عمر دهد ان شاءالله.
خدمت برادرانم وخانواده هاشان سلام عرض میکنم ،خدمت خواهرانم با خانواده هایشان سلام عرض می کنم وهمه شما را به خدای بزرگ می سپارم ،امیدوارم شما هم من را ببخشید من همه شمارا به خدای بزرگ می سپارم باز پدر جان اگر من موفق شدم اینها را که می نویسم در نوار ضبط می کنم اگر نشدم من چند کلام مدرک است چون که ما درگیری داریم به امیدخدا دیگر عرضی ندارم واز شما خداحافظی می کنم وهمه شما را به خدا می سپارم.
شهید اکبر خلیلی به روایت برادر شهید:
اکبر چند ماموریت به چابهار رفت، سپس راهی کردستان شد. وقتی به مرخصی آمد، فرزند اولش 15روزه بود. رفتوآمدهای اکبر به کردستان دو سال طول کشید. کردستان شرایط سختی داشت. یکبار 12 ساعت توسط کومله گروگان گرفته شد. اکبر به آنها گفته بود که من فقط یک سرباز هستم و در نهایت با وساطت فرماندهی او را آزاد کردند.
آخرین باری که به مرخصی آمد، مدام میگفت: «کوملهها رحم ندارند. اگر پاسدارها را اسیر کنند، به بدترین روش آنها را میکشند، چشم پاسدارها را در میآورند و هر چشم را 20000 تومان به بعثیها میفروشند.»
از اقوام خداحافظی کرد و به کردستان رفت. زمان خداحافظی گفت: «من برای امنیت و آسایش شما به جبهه میروم.»
بیستوپنج روز بعد، اکبر در درگیری با کومله زخمی شد. چندین ساعت همرزمانش از او بیخبر بودند تا اینکه متوجه شدند، اکبر به شهادت رسیده است. چند روز بعد از طریق سپاه خبر شهادتش به ما رسید.