وصیتنامه شهید برات علی تارتار
بسم رب الشهدا و الصدیقین
یا ایها الذین آمنوا قاتلو الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظة و اعلموا ان الله مع المتقین.
ای اهل ایمان با کافران از هر که با شما نزدیک تر است شروع به جهاد کنید و باید کفار در شما درشتی و نیرومندی و قوت و پایداری حس کنند(تا از سپاه اسلام بیمناک شوند و شما مومنان هیچگاه نترسید) و بدانید که خدا همیشه یاد پرهیزگاران است.
سوره توبه 123
با سلام و درود بر خاتم انبیبن محمد رسول الله و سلام و درود بر آقا امام زمان و نائب برحقش فرمانده کل قوا خمینی روح الله.
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله.
و اینک در حالی که وصیت نامه می نویسم که تاسوعای حسینی است . همه جا سیاهپوش همه در ماتم و عزا، همه در حال عزاداری برای سرور آزادگان حسین بن علی (ع) هستند.
بچه ها حال و هوای دیگری دارند، همه وصیت نامه می نویسند و التماس دعا دارند. همه سفارش می کنند دعا به جان امام امت فراموش نشود . در اینجا از قاسم 14 ساله تا حبیب ابن مظاهر 80 ساله وجود دارد . همه آمده اند تا به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین لبیک گویند. آمده اند تا با یزید و یزیدیان زمان ستیز کنند. آمده اند تا لکه ی ننگی به نام صدام را با خون خود بشویند. آمده اند تا از حریم ابا عبدالله به پاسداری و نگهبانی بپردازند.
آری ، اینجا دانشگاهی است به وسعت دشت های خونین جنوب تا کوههای بررافراشته ی غرب و اینجا دانشجویانی هستند از تمام اقشار ملت. و این حقیر سالهای فراوان از عمرم سپری شد و شبها و روزها پشت سرهم از راه رسیدند و گذشتند و چهره ی واقعی زندگی همچنان برای من تیره و تار و به شکل معمای ناگشودنی همواره آزارم می داد و با گذشت روزگاران آن چهره ی ملکوتی زندگی پوشیده تر می گشت از آن هنگام که راهی کوی معبود محبوب خویش گشتم. نخستین پرده ای که از جلوی چشمانم رفت ، پرده ی نادانی بود که گمان می کردم زندگی همان خورد و خواب است که خدای مهربانم از فرورفتن درآن منع فرموده است:
“ان الذین لعب و لهو” دنیا محل لهو و لعب است.
و پرده ی دوم هنگامی برداشته شد که خود را در دو راهی زندگی با ذلت و مرگ با عزل دیدم و از این دو راه ، مرگ با عزت که همان راهی بود که آقایم حسین بن علی(ع) برگزید ؛ انتخاب کردم. خدایا ای آفریدگار مهربان من چه دیدم، حقیقتی نورانی تر از خورشید و نوازشگرتر از نسیم صرحائی ، در این لحظات بود که خدا گویان سرتا سر هستی در برابر دیدگانم درخشیدن گرفت و چهره ی واقعی زندگی برایم روشن شد. این همان چهره ی ملکوتی بود که از بوته ی “و نفختُ فیهِ من روحی” و در آنسان از روح خود میوه و چون گل شکفته ای می خندید و عطر افشانی می کرد . این سیرو سیاحت درونی جدی و پر از امواجی که همان شهادت است که خداوند هستی بخش ما را به شرف آن نائل فرمود. ای ملت مسلمان به خون شهدا احترام بگذارید چونکه احترام به خون شهید یعنی وحدت بین ماه احترام به خون شهید یعنی تلاش و کوشش و کمک یکدیگر در راه خدا، احترام به خون شهید یعنی حفاظت از انقلاب اسلامی.
اسلام امروزه از خود گذشتگی و فداکاری نیاز دارد . پس کوشش کنیم تا خدمت کنیم. خاطر شهید آن وقت آسوده است که بین همه ی اقشار و حدت بوجود آید که امام نیز از آنها راضی می شود. خونهای خود را در پای اسلام بریزید تا اسلام پایدار بماند.
حال ای پدر و مادر عزیزم. اگر در این دانشگاه ، خداوند مرا قبول کرد و به پیش خودش برد، هیچ نگران نباشید و شکر خدای را بجا آورید. چرا که من تنها متعلق به شما نیستم بلکه فرزند اسلام و متعلق به کل ایران که همه بر من حق دارند، هستم و باید حقم را ادا کنم و امیدوارم که بتوانم حقم را ادا کنم و در پرتو اسلام برای قرآن خدمت کرده باشم. شما نیز باید افتخار کنید فرزندتان بسوی خدا می رود و افتخار کنید که این امانت الهی را در راه حق به صاحبش دادید: انا لله و انا الیه راجعون. باشد تا خداوند در روز قیامت پاداش بزرگی به شما دهد.
ای برادران همیشه در هر زمان و هر مکان که هستید اسلام و مسلمین را فراموش نکنید و دفاع از اسلام را پیشه خود سازید و در جبهه های نبرد شرکت جوئید و دیگران را نیز در این امر مهم تشویق کنید، تا دشمن بداند برای یک مسلمان زندگی بدون اسلام ننگ است و وصیت من بر شما ای پدر و مادر عزیزم این است که اولاً همیشه حرف امام عزیزمان را گوش دهید و به گفته های او عمل کنید . بر شما باد نماز و نماز شب و دعای کمیل . بر شما باد ملاقات با خانواده ی شهدا و مجروحین جنگی ، و در صورت امکان حتماً به بهشت زهرا و سر قبر سایر شهد بروید و دعا به جان امام را فراموش نکنید و از همه مهمتر این است که این حقیر را حلال کنید . چرا که ای مادر عزیزم من نتوانستم زحمات چندین ساله ی شما را جبران کنم. انشاالله این اجر را از حضرت فاطمه (س) بگیرید. پدر عزیزم هرگز زحمات شما را نیز فراموش نخواهم کرد و امید است صبر را پیشه خود سازید چرا که خدا باصابرین است. بدانید که دوری از صحنه ی انقلاب در خسران و زیان به سر بردن است و از شما می خواهم که از تمام دوستان و آشنایان از جانب من حلالیت بطلبید. خواهر عزیزم هرچه به تو بدی کردم و هر چه ناراحتی از من دیدی امیدوارم که مرا حلال کنی و امید است که صبر زینب گونه داشته و زینب وار هم زندگی کنی و فرزندان خوبی را تحویل این جامعه بدهید. برادران عزیزم تا آنجا که امکان دارد درستان را بخوانید و در حین درس به یک حرفه مشغول شوید تا آگاهانه زندگی کنید تا با اسلام فقاهتی بهتر آشنا شوید و نگذارید دشمنان از این بیشتر به اسلام و مسلمین خیانت کنند . با علم و آگاهی خود رهگشای دیگران نیز باشید و همیشه راه حسین را با آگاهی و اخلاص ادامه دهید. در ضمن مادر عزیزم من در حدود 2 سال نماز قضا و 2 ماه روز ی قضا دارم که برایم بجا آورید و اگر نتوانستید با دادن پول این امر را به دیگران واگذار کنید . در ضمن آن مقدار پولی را که در بانک دارم از بانک گرفته و آن را برای مخارج روزه و نمازم استفاده کنید و مبلغ دو هزار تومان رد مظالم بکنید. دیگر عرضی ندارم و سلامتی شما و پیروزی اسلام و مسلمین را از درگاه ایزد منان مسئلت دارم . به امید برافراشته شدن پرچم سبز لا اله الا الله در سراسر جهان به رهبری امام خمینی
دوستدار همیشگی شما الحقیر براتعلی تاتار
مطابق با تاسوعای حسینی 1406 3/7/1364