دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید ثناء الله

• Admin-fakeh

شهید ثناء الله درود در بیست و هفتم شهریور ماه 1347 در شهرستان زابل دیده به جهان گشود. وی تحصیلاتش را تا مقطع ابتدایی ادامه داد و سپس به عضویت بسیج درآمد و در چهارم اسفند ماه 1365 در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
به گزارش نوید شاهد سیستان و بلوچستان، شهید ثناء الله درود در بیست و هفتم شهریور ماه 1347 در شهرستان زابل دیده به جهان گشود.
پدرش وزیر نام داشت و نام مادرش فاطمه بود. وی تحصیلاتش را تا مقطع ابتدایی ادامه داد و سپس به عضویت بسیج درآمد و در چهارم اسفند ماه 1365 در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
در وصیت نامه این شهید والامقام می خوانیم:
بسم االله الرحمن الرحیم
الَّذینَ آمنُوا و هاجرُوا و جاهدوا فی سبِیلِ اللَّه
بِأَموالهِم و انْفُسهِم أَعظَم درجۀً عنْد اللَّه و أُولَئک هم
الْفَائزُونَ»
کسانی که به پروردگارشان ایمان آورده
اند و برای برقراری دین االله از دیارشان هجرت می کنند و برای بقا و
پایداری قرآن با جان و مالشان در راه خدا جهاد می کنند بزرگترین درجه و
مقام را در نزد خداوند کریم دارند و به راستی که آنان رستگار دو عالمند
.
»
ولَا
تَحسبنَّ الَّذینَ قُتلُوا فی سبِیلِ اللَّه أَمواتًا بلْ أَحیاء
عنْدربهِم یرْزقُونَ»
هرگز گمان نکنید کسانی که در راه خدا شهید گردیدند
مرده اند، بلکه آنان همواره زنده اند و در نزد خدا متنعم خواهند بود.
اسلحه
های سرد و گرم خود را (قلمها و مسلسلها را) از نشانه گیری به روی یکدیگر
منحرف و به سوی دشمنان اسلام و انسانیت که در رأس آنها آمریکاست، نشانه
روید
. «
امام خمینی:
من پاسداری هستم از سلالۀ خون،
جملگی شهدای اسلام و وراث خونها و پانزده قرن خط سرخ شهادت تشیع، در
زمانهای و مقطعی پر مخاطره قرار گرفته ام مسئولیتهای سنگینی بر دوشم
افکنده آینده را با چشم های خویش می نگرم و بر گذشته می اندیشم.
پس از فکرها
و اندیشه ها به نتیجه ای جاودانه دست یافته ام که دو راه در پیش دارم
یکی راه اینکه حسین وار مانند شهدای گذشته با تمامی وجودم راه پوییدن و
رفتن را انتخاب کنم و به صف شهدا بپیوندم.
دوم اینکه مانند یزیدها حیوان
وار بمانم. و بخوابم و هیچ حرکت و هجرتی نداشته باشم. و بپوسم و هیچ در
هیچ شوم و در این دنیا نزد خداوند متعال و در برابر خون پاک شهدا مسئول و
در آن دنیا نیز به آتش دوزخ گرفتار آیم و اینک زندگی و این زمانه و
این حیات راه اولی را برگزیده ام و می خواهم هجرت کنم و چهارچوب تنگ پست
را بِدرم و هجرت کنم.
آری تصمیم گرفته ام در اولین نگاه به سرزمین
اسلامی ام می بینم در سر راه سرها را که همچون حیوانات انسان نمایی جلو
حرکت و تکامل انسانها را گرفته اند و در گوشه [و] کنار جامعه ام به فتنه
گری و آشوب پرداخته اند و باز می بینم که و غرب چگونه ابرقدرتهای شرق و
مزدوران وابسته به آنان، به خاطر به خطر افتادن منافعشان، کمر به
نابودی اسلام بسته اند و تصمیم نابودی انقلاب اسلامی مان را دارند و بار
دیگر می خواهند خون صدها هزار شهید و معلول را به تباهی بکشند و توطئه
پشت سر توطئه برای نابودی انقلاب اسلامی که ترس از جهانی شدن آن را
دارند.
و همانطور که در حدیث آمده است «دشمنان شما را از نادانترین افراد
قرار داده ایم» و تمام توطئه ها و نیرنگهای آنان را نقش برآب می کند و
این وظیفه همه مسلمانان است که برخیزند و وجود این استعمارگران را
که هدفشان به مسلخ کشیدن کلیه مستضعفین جهان است از سطح کرة زمین پاک
سازند
.
و من یک سرباز اسلام و فرزند امام خمینی
هستم. تصمیم گرفته ام که به سهم خود حرکت کنم و بر این آزادی هم
کیشانم بکوشم و آنان را از دست این جهانخواران غرب و شرق و مزدوران وابسته
به آنان نجات دهم.
بلی ایشان خوب می دانند که اگر اسلام پا بگیرد
دیگر جان برای ماندن آنان نیست و حکومت های آنان که به گفته امام مانند
طبلهای توخالی می باشد، مانند حکومتهای فرعون و شداد و نمرود، به زودی
واژگون خواهند شد.
و اینجاست که می کوشند اسلام را نابود کنند و یا این
که چهره واقعی اسلام را نگه دارند، ملتها بشناسند و وقتی می بینند که
تمام توطئه های آنان نقش بر آب می شود، می کوشند که با اسلام به جنگ
اسلام بروند و یا به توصیه معلم شهید دکتر علی شریعتی با «مذهب علیه
مذهب
»
و مانند ابوجهل ها و ابوسفیانها و عمر و عا ص
ها با مذهب مذهب، را نابود سازند.
و در اینجاست که صدامها دم از
اسلام عفلقی می زنند و ساداتها مانند یک طرف هم از اسلام [دم] می زنند و
از طرف دیگر با دشمن ترین دشمن مسلمانان جهان اسرائیل «پیمان دوستی و
قرارداد امضاء می کنند
»
و ملک خالدها
می خواهند با هواپیماهای آواکس آمریکایی از اسلام و خانه خدا پاسداری کنند و
این درد است برای مسلمانان جهان که نشسته اند و آمریکا از یک طرف کمر به
قلع و قمع کردن اسلام بسته و شوروی از طرف دیگر و دولتهای مرتجع منطقه
با بر سرِ نیزه کردنِ قرآنها، از طرف دیگر.
اینجاست که اگر انسان بمیرد حق
دارد. بلی اینان می خواهند اسلام را نابود سازند و به سلطه گری [خواهند]
ادامه دهند. اینجاست که ناگهان ناراحت می شوم و به خود می آیم، چه کنم و
غربیها و شرقیها را غربال کرده به دور ریخته، امتی خالص و معتقد به
مکتب اسلام به وجود آورم.
بنابراین تصمیم گرفته ام بر سر رفتن به سوی خدا
و تکامل و رشد انسانیت هجرت کنم و سرزمین اسلامی ام را از اشغال این
بی دینان و فتنه جویان وابسته به امپریالیسم شرق و غرب در بیاورم.
ناگهان به فکر مرگ و شهادت می افتم و مولوی را به یاد می آورم که
می فرماید: این جهان همچون درخت است ای گرام ما بر او چون میوه
های نیم خام سخت گیرد خام ها بر شاخ را زان که در
خامی نشاید کاخ را چون بپخت و گشت شیرین لب گزان سست گرد
شاخها را بعد از آن چون از آن اقبال شیرین شد دهان سرد
شد بر آدمی ملک جهان مولوی چه زیبا سرود، دو میوة در حال
حرکت را، به انسان تشبیه کرده است.
و می گوید آن میوه [که] رشد نکرده،
کامل نشده کال به درخت محکم چسبیده است، ولی کم کم وقتی رشد نمود و
کامل شد، وابستگی اش کم می شود و هرکس از آن بهره می گیرد
.
عجب
درسی! وجودم را به لرزه آورد ولی مصممتر می شوم که با شتاب حرکت کنم و
بعثت نمایم تا بر سرو تکامل یابم و کامل شوم و گرنه در محدودیت و کاهلیت و
وابستگی به زندگی خواهم ماند، روحم نیز باید از این قسمت بدنم بِدر آید و
به عالم اَعلی رود و روحم نیز به حیات جاودانه پیوندند.
بلی وقتی حضرت
علی (ع) بفرماید: «سوگند به خدا که علاقه پسر ابوطالب به مرگ بیشتر است
از علاقه طفل به پستان مادرش
»
دیگر ما را از مرگ
چه باک است. [است] که «مرگ سرخ به از زندگی ننگین است» بنابراین
حضرت علی(ع) این گونه به من می گوید: و مرگ را به هیچ می گیرد من که خود
را شبیه و پیرو او می دانم چگونه نباید به سوی مرگ بروم، چنانکه وقتی
علی(ع)در حربگاه (حرب= محل حرب و جنگ) وقتی شمشیر بیشعوری [را] بر تارکش
می خورد می فرماید «فزت و رب الکعبه
»
سوگند به خدای
کعبه که رستگار شدم. او که امام و مقتدا و الگوی ما بود گفت از این دنیا
راحت شدم، پس من نیز باید بگویم و در صحنه باشم،
لذا از برادران و دوستانم
می خواهم که برای شادی روح من و همرزمانم سنگرها را پر کنید، که خالی گذاشتن
این سنگرها خیانت به اسلام و خون شهدا می باشد و از پدر و مادرم تشکر
می کنم که پای من زحمت کشیدند و مرا اینگونه تربیت کردند که بتوانم حسین وار
حرکت کنم و حسین وار شهید شوم.
و در آخر شما را به صبر و تقوا سفارش می کنم
و می خواهم که برای من طوری عزاداری کنید که خدای نکرده ضجه و گریه
شما باعث خوشحالی دشمنان دین مبین اسلام نگردد و همچنین در آخر موفقیت
پاسداران و سربازان و بسیجیان را خواستارم
. «
اللهم ارزقنا اشرف القتل فی سبیلک
» «
تنصرنی و تنصر رسولک و ختم عاقبتنا بالشهادة
». «
والسلام علیکم و رحمۀاالله
ثناء االله درود