دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید جمشیدحسن بابایی

• Admin-fakeh

به نام خدای بزرگ
خدایی که همه چیز را آفرید و از حال و آینده همه موجودات با خبر است مرا ببخشید که این دفعه این چنین برای شما نامه مینویسم ، پدر و مادرمهربانم خواهر و برادر خوبم میخواهم در این نامه وصیت باشما بکنم . مادر خوبم وقتی که این نامه را باز کردید و میخواهید بخوانید خواهرها و برادرهایم را هم صدا کنید تا همگی گوش کنید .
اکنون که این نامه را برای شما مینویسم خود را بهتر از پیش به خدا نزدیک میبینم و تو پدر پیر و مهربانم تو بودی که مرا تشویق کردی تا به جنگ بروم و با دشمن زیانکار تا آخرین نفس بجنگم پس اگر روزی خبرشهادت مرا آوردند فقط جنازه مرا با برادرهایم و اهل محل بر دوش بگیر و مردانه و حسین‌وار دفن کن و تو مادر، مادر خوبم که تا این لحظه نتوانستم زحمتهای بی‌دریغ تو را جبران کنم امیدوارم که مرا ببخشی تو هم با خواهرهایم زینب وار باش و در پشت جنازه‌من گریه و شیون مکن تا دشمن داخلی شاد گردد میدانم مرگ اولاد سخت است میدانم مرگ برادر سخت است ولی اگرمی خواهید گریه کنید به یاد محنت های زینب و رقیه سه ساله گریه کنید . این جنگ جنگ ظالم و مظلوم است . نمی‌دانم این صحنه را چگونه برای شما توضیح دهم و بروی کاغذ بیاورم ولی چیزی که هست ایثار است ایثار جان وتمام وجود . مرا می‌بخشید که اینقدر حرف میزنم ولی چه کنم شوق شهادت تمام وجودم را فرا گرفته است .
از خدا طلب عفو و بخشش دارم . و سخنی هم با خواهرهایم دارم اول می‌خواهم که برادر کوچک خود را ببخشند و اگر میخواهید روح من در آن دنیا شاد باشد و خونم پایمال نگردد حجاب و متانت خود را حفظ کنید و قرآن را از یاد نبرید و در یادگیری آن کوشا باشید . چون این قرآن است که بهتر زندگی کردن را به انسانها می‌آموزد و سنگر مسجد را از دست ندهید و همیشه در آن شرکت کنید چون این خواهرهای خوب جهادگر هستند که سربازهامی‌توانند در جبهه بجنگند .
و خواهر خوب و مهربانم در مرگ من زینب وار رفتار کن . مادر می‌بخشی که این دفعه با این نوشته‌هایم دل تو را به درد آوردم ولی چه کنم که خود را هر لحظه به شهادت و خدا نزدیک میبینم . اینجا جز خون و شهادت و ایثار چیزی درمیان نیست . ولی هرکس نمی‌تواند بفهمد که اینجا جان باختن در راه خدا و وطن است .
9/6/60 روز شهادت محمدعلی رجائی و دکتر جواد باهنر
منبع: مرکزاسنادبنیادشهیدوامورایثارگران تهران بزرگ