وصیتنامه شهید حسن سمنانی
بسم الله الرحمن الرحیم
فلسفه خلقت و آفرینش انسان بر
مبنای عبد و بنده بودن در برابر خداوند می باشد و بر همین اساس کلیه امکانات در
جهان طبیعت وسیله و ابزاری است برای آزمایش انسان و همراه با اراده او ( انسان)
گرچه اراده انسان بسیار محدود و در یک محدوده خاص می باشد و در همین محدوده یک
میدان عمل و یک میدان حرکت برای او سر راه است خواه از این امکانات در جهت صراط
مستقیم استفاده کند خواه در راه غیر آن یعنی شرک در هر صورت مبدا حرکت ما و من
برای رسیدن به الله است و میدان عمل را در حال حاضر و با وضعیت و شرایطی که در آن
هستند مناسب با آمدن در جبهه حق علیه باطل به عنوان عبادت الهی دیدم لذا موقعیت را
مناسب شمرده و مطالبی را اعلام می کنم که
بعد از شهادت ( اگر لیاقت آنرا داشته باشم ) به هیچ وجه راضی نیستم کسی دست از
مبارزه بردارد و یا به هر شکل و قیافه بخواهد ضربه ای به اصالت اسامی بودن انقلاب
ایران بزند و آنرا منحرف کند.
آن چیزی که من و افراد همسنگرم را به این جبهه
ها کشانده است برای برقراری قانون الهی و پیاده کردن فرهنگ فطری اسلامی و صدور
انقلاب می باشد ونه گرفتن چند وجب خاک و
بیابان بی آب و علف و اگر چند شخصیت سیاسی بخواهند دست به بازیهای سیاسی بزنند تا
این کشور اسلامی را وابسطه به شرق و غرب کنند نسبت به ظرفیت خون خود فردا در
دادگاه الهی جلوی او را می گیرم و نمی گذرم اگرچه فردا در دادگاهی به وسعت زمین
همه ما و گذشته و آینده ها محاکمه خواهیم شد همان فردایی که به سوی او می رویم
فردای آخرین انقلاب جهان آخرین حرکت و آخرین
زلزله و واقعه. بقول امام عزیزمان خمینی کبیر جنگ یک نعمت الهی بود و زودگذر است
ولی اگر کسی بخواهد تسلیم زور و شرک شود وننگ را بپذیرد مرگ بر او باد که ننگش
برای دو جهان او خواهد بود.
وظیفه را باید انجام دهیم خواه پیروز شویم خواه
شکست که شکستمان یک پیروزی است وبه این مفهوم شکست و صلح مفهومی ندارد و شما
ای
مادر عزیز
که خطاها و گناه ها و اشتباهات زیادی از من سر زده یک عمر شما مادر عزیز
و گرامی رت اذیت کردم و موجب زحمت شدم به خدا سوگند در دعاهای کمیل و دعای توسل و
هر نماز از یادم بیرون نمی رفتی و دعایت می کردم دعایی با خلوص نیت و در اوقات
بیکاری با خودم زمزمه می کردم و تسلیم این
حقیقت می شدم که گوشه ای در مسجددر تنهایی بسر برم و تنها کاری که می توانم بکنم
به عشق رابطه عاطفی با شما گریه کنم.
یاد آن روزهایی که در خانه برای شما جو ناراضی درست می کردم و هرگاه یادم می آید که چرا
این قدر شما را اذیت می کردم خون می گریم ولی
ای مادر عزیز
مرا ببخش اگر چه آرزوها
برای من داشتی ولی شرایط مکتبی ایجاد می کرد که تا در جبهه برای صدور انقلابم و برای
اثبات حقیقت علیه کفر بجنگم وقتم کم است عازم جبهه هستم هرچقدر با شما سخن بگویم
کم گفتم
ای مادر عزیز برای من گریه نکنید زیرا اگر لیاقتش را داشته باشیم پیش خدا
مهمانیم و می رویم تا بر سجاده مظلومیت تاریخ مستضعفان نماز بگذاریم و راه را برای
پیشرفت فرهنگ فطریان باز کنیم.
و شما
ای پدر گرامی
شما یک عمر در زحمت و کار
بودید و خدا آنها را عبادت به حساب می آورد شما که تمام عمر خود را در راه خدا و
حتی کوچکترین کار خلافی که در خانواده ها مشاهده می شود انجام ندادید و ما را با
بازویی که حاصل زحمتها بوده و عرق ها ریخته شده بزرگ کردید و انتظار حاصل میوه آن
بودید ولی من مطمئن هستم که شما مرا از دید و نگرش مکتبی خود در خانه راه نمی دهید
تا حق پیروز شود در پایان امیدوارم شما پدر عزیز که هر چه بگویم کم گفتم از من
راضی باشید و تمام اقوام و خویشاوندان را از من راضی کنید .
بر اهتزاز باد پرچم حکومت
اسلامی برفراز آسمان جهان مستضعفین
والسلام علیکم ورحمه الله و
برکاته
منبع:کتاب وصیت نامه کامل شهدای استان سمنان / نشر شاهد / بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان