دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید حسین ابراهیمی

• Admin-fakeh

بسم رب الشهدا
اکنون که من در جبهه‌های جنوب در حال جنگ با کفار بعثی هستم و امشب روز 4 مرداد ماه 1360 ما قصد حمله به بعثیون داریم من چند کلمه‌ای وصیت خود را می‌نویسم. ما سربازان اسلام به ندای امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران لبیک گفته و برای نابودی بعثیون به جبهه‌ها عازم شدیم که بلکه ما مملکت اسلامی را از وجود این اجانب پاکسازی کرده و کشوری با بنای اسلامی بنا کنیم.
از اینکه من و امثال من در این جنگ‌ها کشته می‌شویم شما پدر و مادرها ناراحت نباشید، چون کشور اسلامی ما احتیاج به این جوانهای عزیز دارد تا این نهال کوچک انقلاب اسلامی رشد کند و ان‌شاالله پرچم حکومت اسلامی در تمام جهان برافراشته باشد.
اینک با تو مادر عزیز چند کلمه‌ای صحبت دارم، اولین چیزی که از تو می‌خواهم این است که تا می‌توانی گریه نکنی و شاد باش، چون حسین به آرزوی خودش رسیده است و دوست دارد که همه برای او شادی بکنند نه عزاداری. مادر عزیزم! امیدوارم که مرا ببخشی، از اینکه تو را بعضی مواقع اذیت کردم. امیدوارم که بقیه فرزندانت را که برای اسلام خدمت می‌کنند بیشتر تشویق کنی.
سخنی با پدر عزیزم که من به شما خیلی محبت دارم. پدر جان! از اینکه من پیش شما نیستم ناراحت نباشید، چون اسلام احتیاج به این فداکاری‌ها دارد و ما برای اسلام کاری نمی‌کنیم جان ما برای اسلام ارزشی ندارد.
پدر جان، فاطمه و احمد! شما هم سعی کنید فرزندان خوبی برای اسلام تربیت کنید و اگر از من ناراحتی داشتید امیدوارم که مرا خواهید بخشید.
فاطمه امیدوارم که نگذاری مامان عزاداری کند، بلکه باید شادی کنید.
سخنی با محسن و مجید دارم، اول اینکه محسن جان تو در سپاه هم‌چنان بمان و در آن لباس مقدس که من اینجا شاهد جانبازی برادران پاسدار هستم، به این مملکت اسلامی خدمت کن.
مجید جان! تو هم باید برای اسلام خدمت کنی. شما خواهران عزیز هم باید همیشه در صحنه باشید و همیشه خدمت به جمهوری اسلامی کنید.
به امید پیروزی حق بر باطل

وصیت‌نامه شهید حسین ابراهیمی

• Admin-fakeh

بسم رب
الشهدا
وصیت‌نامه
سرباز حسین ابراهیمی،
اکنون که
من در جبهه های جنوب در حال جنگ با کفار بعثی عراق هستم و مورخ چهارم مرداد 1360،
ما قصد حمله به بعثیون عراق را داریم. من چند کلمه ای وصیت خود را می‌نویسم.
ما
سربازان اسلام به ندای امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران لبیک گفته و برای
نابودی بعثیون به جبهه ها عازم شدیم، که بلکه ما مملکت اسلامی را از وجود این
اجانب پاکسازی کنیم و کشوری با پایه ی اسلامی بنا کنیم. از اینکه من و امثال من در
این جنگ ها به شهادت می رسیم، شما پدر و مادرها ناراحت نباشید؛ چون کشور اسلامی ما
به این جوان های عزیز احتیاج دارد تا نهال کوچک انقلاب اسلامی رشد کند. انشاءالله
پرچم حکومت اسلامی در تمام جهان برافراشته باشد.
با تو
مادر عزیز چند کلمه ای صحبت دارم؛ اولین چیزی که از تو می خواهم این است که تا می
توانی گریه نکن و شاد باش. چون حسین به آرزوی خودش رسیده است و دوست دارد که همه
برای او شادی کنند، نه عزاداری. مادر عزیزم امیدوارم که از اینکه تو را بعضی مواقع
اذیت کردم مرا ببخشی و امیدوارم که بقیه فرزندانت را که برای اسلام خدمت می کنند
بیشتر تشویق کنی.
سخنی با
پدر عزیزم؛ من به شما خیلی محبت دارم. پدر جان، از اینکه من در پیش شما نیستم
ناراحت نباشید. چون اسلام به این فداکاری‌ های ما احتیاج دارد. ما تازه برای اسلام
کاری نمی کنیم. جان ما برای اسلام ارزشی ندارد و پدر جان امیدوارم بقیه فرزندانت
را هم که می خواهند برای اسلام کار کنند تشویق کنی.
اسلام و
ایران به شما اجتیاج دارد؛
فاطمه و
احمد شما هم سعی کنید فرزندان خوبی برای اسلام تربیت کنید و اگر از من ناراحتی
داشتید امیدوارم که مرا ببخشید. فاطمه امیدوارم که نگذاری مامان عزاداری کند، بلکه
باید شادی کند، همه شما باید شادی کنید.
سخنی هم
با برادران عزیزم، حسن جان اگر انشاءالله صاحب فرزند شدی در تربیت او خیلی تلاش کن.
محسن تو در سپاه همچنان بمان و در آن لباس مقدس خدمت کن و افتخار کن. من در اینجا
شاهد جانبازی این برادران پاسدار هستم. تو باید به این مملکت اسلامی خدمت کنی.
مجید تو هم باید برای این اسلام خدمت کنی.
شما
خواهران عزیز هم باید همیشه در صحنه باشید و همیشه به جمهوری اسلامی خدمت کنید. من
به همه خانواده سلام می رسانم و امیدوارم که همه مرا بخشیده باشید. خانواده سلام
مرا به همه فامیل برسانید. امیدوارم که همه شان اگر بدی از من دیدند مرا ببخشند.
دیگر عرضی ندارم.
حسین
ابراهیمی
منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران