دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید حمیدرضا محمدی

• Admin-fakeh

بسم الله الرحمن الرحیم
خدیا می روم سوی کربالا تا هرچه زودتر او را در آغوش بگیرم یا کربلا مرا در آغوش بگیرد
معبودا دیگر توان و استقامت اینکه هر روز ناظر شهید شدن یکی از یاران باشم را ندارم . هرچه دور و برم را نگاه می کنم خودم را تنها می بینم و یاران همه رفته اند.
از انجمن قلم دیگر کس نمانده از کانون ابوذر دیگر یاری نماند خودم را در همه حال تنها می دیدم بر این اندیشیدم که دیگر جای ماندن نیست و باید رفت ای شهیدان ای کسانی که مرا در این راه کشانید ای حسن و مهدی وسعید این درجه شهید شدنم را از شما دادم خدایا به مقربان در گاهت قسمت میدهم مرا از شهدای واقعی در راهت قرار برده نه به ظاهر و به اسم شهید دلم می خواهد که گمنام شهید بشوم و دلم می خواهد که در لحظه های آخر عمرم آقا به امام زمان (عج) را ببینم گرچه لیاقت دیدن رویش را ندارم خدایا مرا در صف شهدای کربلا قرار بده .
پروردگارا خود از اعمال و رفتارها آگاهی می بینی که زیر لوای اسلامی بودن دارند به انقلاب و قرآن خیانت و خون شهدا را پایمان می کنند خود می بینی کسانی که در زمان طاغوت از پله های حزب رستاخیز بالا وپایین می رفتند امروز به هر نحوی زیر لوان هر کسی و یا شخصتی به جنایتهای می کنند روی سخن با کسانی هست که در حال حاضر ظاهرشان را حفظ کرده اند و آمده اند می خواهند قیم این مردم مظلوم بشوند می آیند در انتخابات جز هئیت اجرائی و هئیت نظارت می شوند بخدا قسم جز خیانت هیچ کاری انجام نداده ای بماند تا روز محشر فرا خواهد رسید و آنجاست که باید سرای اعمالتان را بکشید هستند کسانی که بگونه ای مسئولیت دارند و حتی در لباس مقدس روحانیت هستند ولی جز خیانت کاری ازآنها ساخته نیست آیا هیچ می دانید که لاشه ای بیش نیست که روز بروز بوی …. به مشام این ملت می نشند و همین ملت شما ها را چون رهبرتان بنی صدر خانی فراری خواهند کرد پس بخود آید و درد این ملت و خانواده های شهدا را لمس کنید ای همشریان عزیز این سید مظلوم و صدیق که در میان شما هست قدر بدانید نگذارید رو به صفات اینقدر خون به دل این سید مظلوم بکند و این همه تهمتهای ناروا به او بزنند او که دل به این دنیا نبسته است و فقط بخاطر اسلام وقرآن کار می کند بخدا قسم این مظلوم هیچ مسئولتی را نمی پذیرد و فقط بر وظیفه شرعی و فرمان امام را لبیک گفته باشد این مسئولیتها را بر گردن نهاد و خود را بسر همه نارواها و …قرار داد آیا این سزوار این چنین قدر دانی هست بکذرد تا جدش ازآنها انتقامش را بگیرد .
منبع اداره هنری ، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

وصیت‌نامه شهید حمیدرضا محمدی

• Admin-fakeh

بسم الله الرحمن الرحیم
خصوصیات اخلاقی حمید خوب و اسلامی بود وبعد که به مرحله تحصیلات راهنمایی رسید از نظر اخلاقی و رفتار نمونه بود تا اینکه به دبیرستان رسید و در دربیرستان هم جزء انجمن اسلامی دبیرستان بود .
این مدت که دبستان , راهنمایی و دبیرستان می رفت همه اش در مجالس دعا و مجالس دینی شرکت می کرد و رفیقهایش هم کسانی بودند که با تقوا بودند و دنبال درسهای دینی وکتابهای دینی مطالعه می کردند .
به دبیرستان هم که رفت موقعی که جنگ شروع شد, قبل از جنگ هم توی سپاه کارمی کرد و علاقمند به سپاه بود تا اینکه جنگ که شروع شد و امام دستور دادند بچه ها هر کدام می توانند بروند به جبهه, با اینکه سنش اقتضاء نمی کرد دبیرستان را رها کرد و رفت دنبال آموزش در تهران که 3ماه آموزش دید و بعد از آموزش هم که از طریق تهران به گروه دکتر چمران پیوست واعزام به جبهه شد .
مدت یکسال بادکتر چمران بود. بعد از آن با یک عده ای از رفیقهایش رفتند قسمت مهندسی رزمی که دوره تجربی دیدند و مدت زیادی هم تخریب بودند . بعدفرمانده لشکر 17 علی ابی ابیطالب(ع) ایشان را به سمت فرمانده گروه تخریب معرفی کرد . مدت زیادی در تخریب بود تا اینکه در مهران در تاریخ 11/5/62 به شهادت رسید.
او در این مدت 3 مرتبه مجروح شد که یک مر تبه اش را حدود 10 روز در بیمارستان گلپایگانی قم بیستری بود که با آن حال بستری بودن مقالاتی هم راجع به جبهه نوشته بود .
این مدت که مسئول تخریب بود پیش ما اظهار نمی کرد که مسئولیتی دارد و با یک عده از بچه ها هم که آمده بودند محلات دیدن خانواده های شهدا و مجروحین اصلا اظهار نمی کرد سمت فرماندهی به عهده دارد و اصلا پیش ما انکار می کرد یک همچون چیزی را
س) باز در رابطه با خصوصیات اخلاقی حالت و رفتار و برخوردش در خانواده و عباداتش و نماز خواندن که در منزل داشت اگر مطلبی به نظرتان می رسد بفرمائید .
برخوردش از نظر عبادت خیلی خوب بود که خواهرانش را نصیحت می کرد در مواردی در ضمن نماز خواندنش هم که مخصوصا موقعی که جبهه رفته بود و بر گشته بود بعضی موقع ها می شد که می رفت توی اطاق ,حدود یک ساعت و نیم نمی آمد بیرون که بعد متوجه می شد یم مشغول عبادت هست.
خیلی با خدای خودش راز و نیاز می کرد. بعد به طوری که هم سنگرانش شندییم توی جبهه هم رفتارش همینطور بود. خیلی عادت داشت نماز شب می خواند وخیلی با خدای خودش راز و نیاز می کرد .در وصیت نامه اش نوشته بود: شهادتش را از خدا خواسته , شهادتی که واقعا شهید باشد نه این که به صورت شهید باشد و در واقع شهید نباشد .
س) شما به عنوان پدر شهید خاطراتی که از حمید رضا چه در منزل و در بیرون از منزل داریدیادربین اقوام و خویشان خاطراتی که در نظرتان هست, به خصوص بعد از شهادتش اگر خاطرات جالبی به نظرتان می رسد بگوئید .
خاطراتی که از او داریم مخصوصا موقعی که از جبهه می آمد اقوام دعوتی از او می کردند حتی الامکان نمی پذیرفت و حساب خرج و اصراف و اینها را می کرد. بعدش هم اگر می پذیرفت سر سفره می نشست اعتراض می کرد که چرا چند نوع غذا درست کردید الان دیگر یک نوع کافی است و حتی یک موقع با بچه های تخریب که آمده بود محلات من از او دعوت کردم که خوب همرزمانت را بیاور خونه. اول که می گفت من خجالت می کشم که با بچه باییم خونه مان. این خونه و زندگی ما شاید کمی طاغوتی باشد. از طرفی با اسرار زیاد که قبول کرد گفت پس یک نوع غذا بیشتر درست نکنید و اتفاقا ما درش دو نوع غذا درس کرده بود. از ترس جرات نکرد یک نوعش را بیاورد سر سفره.
از طرفی سر سفره وقتی می نشست آداب نشستن سر سفره را به بچه ها یاد می داد که همان باعث می شود که هر موقع سر سفره باشیم به یاد می آوریم که او می گفت باید اینطور بنشیم سرسفره وغذا بخوریم .
راهنمایی می کرد بچه ها را و مدت زیادی بود از جبهه نیامده بود تلفن می کرد . ما هم تلفن می زدیم که بیا بیینم همدیگر را ؛می گفت: شما بیائید و منظورش از رفتن ما این بود که ما برویم آنجا و وضع مردم را ببنیم با اطلاع بشویم و اثری روی ما بگذارد .
یک مربته آمده بود مرخصی ما یک لوازم خانه خریده بودیم. اعتراض کرد که مردم خانه و زندگی ندارند شما به لوازم منزل می پردازید . همیشه به فکر مستضعفان و مردم بود مسئله پدرو مادر برایش مطرح نبود مسئله اصلی هدفش این بود که هر چه زودتر به جبهه برود وبا صدامیان بجنگد .
س) بطور مختصر در مورد زندگینامه از تاریخ تولد تا شهادتش مختصر بگوئید .
تاریخ تولدش که 18/1/1344 بود که ایشون وقتی می خواست برود جبهه چون متولدین 1344را نمی بردند دست برده بود در رونوشت شناسنامه وآن را 1343 کرده بود و با این طریق سنش را زیاد کرده بود.
از طریق تهران با دوستانش شهید صادقی و برادرهای دیگر از جمله حمید رضائی از تهران اعزام شدند که سه نفرشان شهید شدند و حمید هم شهید شد .
پس از چند سال که خدا به ما فرزند نمی داد ,ما حمید رضا را به نام امام رضا(ع) از خدا گرفتیم و اسمش را هم حمید رضا گذاشتیم . نذر ونیاز زیادی هم برایش کردیم چون بچه بزرگمان بود و علاقمند به او بودیم ولی خوب چون در راه اسلام شهید شد و برای اسلام فعالیت کرد برای ما احساس ناراحتی به وجود نیارود و کاملا افتخارمی کنیم به این که فرزندی داشتیم که در راه اسلام فعالیت کرد و شهید شد .
به مدرسه که می رفت رفتارش اسلامی بود و با بچه های شرور رفت و آمد نمی کرد اکثرا این اواخر هم در سپاه وحزب جمهوری اسلامی فعالیت داشت و کلا فعالیتش روی جنبه مذهبی بود و مخصوصا در کتابهاش اول هر کدام کتابی راجع به دین اسلام یک سطری نوشته بود. در نامه هایش هم که از جبهه می نوشت مکرراً می نوشت اسلام مکتبی است که همه باید فدای آن بشویم.
از اول توی گوش ما می کرد باید همه شهید بشویم اگر من شهید شدم ناراحتی نداشته باشید و ما هم که ناراحتی نداریم فقط از فقدانش ناراحتیم که اگر بود در جبهه خیلی بیشترمی توانست خدمت اسلام بکند .
س) تعداد دفعات که حمید به جبهه رفت و یا مدت زمانی که حمید جبهه بودرابیان بفرمایید.
حمید زمانی که جبهه بود 3 سال بود و فقط یکی دو مرتبه یکی تابستان بود و یکی دو ماه بود که مجروح شده بود و بقیه مدت 3سال در جبهه بود و مرخصی هم که می آمد در محلات نمی ماند چون مسئولیت قبول کرده بود و حتی اگرمسئولیتی هم نداشت خیلی دوست داشت در جبهبه باشد و خدمتی بکند .در این 3سال 3 مرتبه مجروح شد تا بالاخره شهید شد.
س) به عنوان پدر شهید پیامی اگر دارید بفرمائید.
پیام من به این ملت این است که پاسداری کنند از خون این شهیدان, این شهدا برای اسلام شهید شدند ,در راه اسلام و برای پیروی از فرمایشات امام.
خیانت نکنند به خون این شهیدان آن عده که دارند خیانت می کنند و خون شهدا و خون این شهدا را به خیال خودشان پایمان می کنند, این شهیدان در قیامت جلوی یک یک این خیانتکاران را خواهند گرفت ، با ید جواب پس بدهند ؛ خیانت نکنند نسبت به فرمایشات رهبر کبیر انقلاب, به دستورات ایشان عمل کنند, راهی که شهیدان انتخاب کردند ,اگر رهرو شهیدان نیستید حداقل به آنها خیانت نکنند .
یک عده ای هستند که واقعا دارند خیانت می کنند و جواب این شهیدان را من نمی دانم در قیامت می خواهند چه بدهند.
به ملت شهید پرور ایران هم به عنوان پدر شهید, از آنها می خواهم که نگذارند خون این شهیدان پایمان بشود. جمهوری اسلامی را کمک کنند و به رزمندگان هم که در جبهه هستند و همرزمان حمید هستند البته عرض کردم که به جای حمید هزار ها حمید هستند که بهتر از او فعالت می کنند. انشا ا… که کاری بکنند که هرچه زودتر اسلام پیروز بشود و روح شهیدان از ما راضی باشد.
مصاحبه با مادر شهید
لطفا ازشهید حمید رضا ودوران کودکی برایمان بفرمایید.
همیشه در مجالس مذهبی و دینی شرکت می کرد. در منزل که بود دائمه وبا خدای خویش خلوت می کرد و در حال دعا و رازو نیاز بود. نماز شبش ترک نمی شد و شب را به شوق برخاستن به حال آماده باش می خوابید. سجده هایش طولانی بود به طوری که اکثر از حال میرفت .روزهای جمعه در هر کجا ی جبهه بود بچه ها تخریب را برای شرکت در نماز جمعه به اولین شهر نزدیک جبهه میرساند .
ب) فعالیتهای مهم سیاسی ، اجتماعی شهید ( انجمن های اسلامی ، ستادهای نماز جمعه ، شرکت در تظاهرات ، پخش اعلامیه ، شرکت در تاسیس موسسات خیریه و صندوق قرض الحسنه ، شورای محل و….)
در فعالیت های ضد طاغوتی و تظاهرات با وجود سن کم شرکت می کرد واز هر نوع فعالتی دریغ نداشت و این را یک وظیفه مذهبی تلقی می کرد. او در چاپ و تکثیر اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی حضرت امام (ره) فعالیت چشمگیری داشت. عضو انجمن اسلامی دبیرستان بود و در تامین کتابخانه امام جعفر صادق محلات نقش به سزایی داشت.
او در گروههای مقاومت که از طرفه هیئت های ورزشی تشیکل شده بود و در بسیج مستعضعفین فعال بود .
ج) فعالیتهای مهم علمی ، فرهنگ و هنری شهید : (تالیف ، تدریس ، شعر ، مداحی ، طراحی ، خطاطی ، فیلمنامه نویسی ، تشکیل کلاس عقیدتی ، آموزش قران ، احکام مداحی و…)
مقاله نویسی ، قصه نویسی و کلاس تدریس تخریب .
3- بارزترین خصوصیات اخلاقی شهید با رائه نمونه رفتاری :
حمید فردی نجیب ,مودب و دارای رفتار واخلاق اسلامی بود. او انسانی مخلص ,تسلیم حق, عاشق ، تیز هوش ، چالاک و دقیق ، متوکل و صبور بود. گمنام زیستن را که از اخلاص کم نظیرش ناشی می شد دوست داشت و اصرارش در بسیج ماندن بود.
در پوشیدن لباس سپاه انگیزه ای جز خدمت به کشور و مردم نداشت , امام جمعه محلات او را فرزند عزیز و برومند اسلام خوانده است .بر خورد حمید با اقوام و دوستان برخورد مودبانه و از روی مو ازین اسلام بود ,همیشه افراد را موعظه می کرد .
یکی از دوستانش نقل می کند
روزی چشمهای حمید را غرق اشک دیدم بعد از اصرار و سوال زیاد صحنه را نشان داد با موتور در طول یک میدان مین پیش رفته و در جایی متوقف شده بود ,پیاده شده و موتور را به روی جک نگه داشته بود .درست در کنار لاستیک جلوی موتور یک مین ضد تانک و در کناره لاستیک عقب نیز یک مین ضد تانک دیگر و جک موتور هم در چند سانتی متری یک مین پلالی محافظ کوچک؛ و کوچکترین حرکت کافی بود تا مین محافظ غرش مینهای ضد تانک را به هوا بلند کند . حمید از این همه لطف و عنایت خداوندی به خاک می افتد و اینجا خوب فهمدیم که چرا چشمهایش اشک بار است .
خواهر شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
شهیدان شبنم برگ امیدند
شرنک ابر باران زای عیدند
چه خوش رفتند تا منزلگه مهر
همه مجذوب خورشید امیدند .
از همان اوان کودکی اگر اخلاق و رفتار حمید را زیر نظر بگیریم و یا بیشتر زیر دید دوربین برده بودیم خیلی واضح و روشن بود که اخلاق نیکو و پسندیده دارد.
از انجا که در خانواده ای مذهبی به دنیا آمده بود با مجالس دعا ومناجات نیز بسیار انس داشت ، مراحل سه ساله راهنمایی را پشت سر گذاشت و پا به دبیرستان نهاد .
در انجمن اسلامی دبیرستان نیز فعالیتهایی داشت و از همان سالها با رفقای خوب ، با تقوا و خوش اخلاق رفت و آمد داشت .
همین مسئله نیز به او کمک می کرد تا هر چه بهتر و پسندیده تر پرورش یابد. در گیر و دار انقلاب و مبارزات بر علیه رژیم سهم عمده ای داشت. هر چند هنوز سن چندانی نداشت اما از هوش سرشاری برخوردار بود. پس از پیروزی انقلاب در سپاه و بسیج مشغول فعالیت شد و کم کم جذب سپاه و مشغول فعالیت دائمی در سپاه شد .با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و یا بهتربگویم, کفرجهانی علیه اسلام ,حال و هوای حمید عوض شد. دائم دم از جبهه و جنگ می زد و روحش در جایی دیگر سیر می کرد.
بعد از فرمایش امام پیرامون اینکه هرکس که می تواند باید به جبهه برود با دست کاری در رونوشت شناسنامه اش روانه ی جبهه های نور علیه ظلمت می گردد.
آثار باقی مانده از شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا می روم سوی کربلا تا هرچه زودتر او را در آغوش بگیرم, یا کربلا مرا در آغوش بگیرد. معبودا دیگر توان و استقامت اینکه هر روز ناظر شهید شدن یکی از یاران با شم را ندارم هرچه دور و برم را نگاه می کنم خودم را تنها می بینم و یاران همه رفته اند.
از انجمن قلم دیگر کسی نمانده, از کانون ابوذر دیگر یاری نمانده, خودم را در همه حال تنها می بینم .بر این اندیشیدم که دیگر جای ماندن نیست و باید رفت.
ای شهیدان ای کسانی که مرا در این راه کشاندید. ای حسن و مهدی وسعید , درجه شهید شدنم را از شما می خواهم.
خدایا به مقربان در گاهت قسمت میدهم مرا از شهدای واقعی درراهت قرار برده نه به ظاهر و به اسم شهید. دلم می خواهد که گمنام شهید بشوم و دلم می خواهد که در لحظه های آخر عمرم آقا امام زمان (عج) را ببینم گرچه لیاقت دیدن رویش را ندارم. خدایا مرا در صف شهدای کربلا قرار بده .
پروردگارا خود از اعمال و رفتارها آگاهی, می بینی که زیر لوای اسلامی بودن دارند به انقلاب و قرآن خیانت و خون شهدا را پایمان می کنند .خود می بینی کسانی که در زمان طاغوت از پله های حزب رستاخیز بالا وپایین می رفتند امروز به هر نحوی زیر لوای هر کسی و یا شخصیتی چه جنایتهایی می کنند .
روی سخن با کسانی هست که در حال حاضر ظاهرشان را حفظ کرده اند و آمده اند می خواهند قیم این مردم مظلوم بشوند. می آیند در انتخابات جز هئیت اجرائی و هئیت نظارت می شوند .به خدا قسم جز خیانت هیچ کاری انجام نداده ایید, بماند تا روز محشرکه فرا خواهد رسید و آنجاست که باید سزای اعمالتان را بکشید.
هستند کسانی که به گونه ای مسئولیت دارند و حتی در لباس مقدس روحانیت هستند ولی جز خیانت کاری ازآنها ساخته نیست. آیا هیچ می دانید که اینها لاشه ای بیش نیستند که روز بروز بوی خیانتشان به مشام این ملت می نشیند و همین ملت شما ها را چون رهبرتان بنی صدر خائن فراری خواهند کرد .پس به خود آیید و درد این ملت و خانواده های شهدا را لمس کنید. ای همشهریان عزیز این سید مظلوم و صدیق{دکتر بهشتی} که در میان شما هست قدرش را بدانید. نگذارید روبه صفتان اینقدر خون به دل این سید مظلوم بکنند و این همه تهمتهای ناروا به او بزنند او که دل به این دنیا نبسته است و فقط به خاطر اسلام وقرآن کار می کند. به خدا قسم این مظلوم هیچ مسئولتی را نمی پذیرد و فقط برحسب اینکه وظیفه شرعی و فرمان امام را لبیک گفته باشد این مسئولیتها را بر گردن نهاد و خود را در راه همه نارواها و …قرار داد.
آیا این سزوار این چنین قدر دانی هست بکذرد تا جدش ازآنها انتقامش را بگیرد.
خصوصیات شهید حمید رضا محمدی
البته حمید اکثرا درج بهه بود اما وقتی می آمد و چند روزی اینجا بود سرا سر حرکاتش برای ما به عنوان خاطره باقی مانده است اولا اگر کسی از او دعوت می کرد حتی الامکان نمی پذیرفت و همه اش می گفت نباید زیاد اسراف و تبذیر کرد بعد هم اگر می پذیرفت و می امد همه اش می گفت چرا اینقدر غذا اضافه است را یکنوع غذا پخته اید و ازا ین مسایل بند آموز .
یکبار که بایک عده ا از بچه های تخریب به محلات آمده بود از او خواستیم تا آنها را به منزل بیاورد و او جواب داد من خجالت می کشم که با بچه باییم اینجا چرا که شاید منزل ما کمی طاغوتی باشد و وقتی پس از اسرار زیاد قبول کرد گفت پس بشرطی که یکنوع غذا بیشتر سر سفره نباشد اتفاقاً مادرش دو نوع غذا پخت ولی جرائت نکردیم یکنوعش را بیشتر سر سفره بیاوریم .به آداب و رسوم اسلامی اهمیت خاصی می داد حتی نشستی سر سفره را تذکر می داد که چگونه باید نشست وهمین یک خاطره ایی شد است در ذهن ما که هر موقع میخواهم سر سفره بنشینیم بیاد او خواهیم افتاد . بعضی اوقات خیلی دیر می شد تا به مرخصی بیاید وقتی به او تلفن می زدیم همه اش می گفت خوب شما بیائید هدفش این بود که ما برویم آنجا ، آن وضع را ببنیم ِ، بینیم که چگونه دنیایی است جبهه ها، برویم با اطلاع بشویم از وضع جبهه ها و اثری روی ، بگذارد یکبار هم که به مرخصی آمده بود ما یک سری لوازم جهت منزل خریداری کرده بودیم که با اعتراض شدید حمید مواجه شدیم گفت شما باید بیشتر به فکر ضعفا و مستعضعفین باشید نه بفکر لوازمات منزل و اینجور مسایل همه اش بفکر مردم بود اصلا مسئله پدرو مادر برای مطرح نبود اگر از کسی خلافی سر می زد به واو گوش زد می کرد.
س) زندگی ، شهادت مختصراً
حمید متولد سال 44 بود در 18 فروردین 44 چشم به دنیا گشود البته باید متذکر شویم که چندین سال بو دکه ازخ دا در خواست اولاد می کرده بودیم وباید گفت حمید را با راز و نیاز و به نام امام رضا (ع) ازخدا گرفتیم و بهمین خاطر اسمش را حمید رضا گذاشتیم و چون خوب از یکطرف با راز و نیاز او را از خدا گرفته بودیم و از طرف دیگر فرزند بزرگ خانواده بود خوب به او خیلی علاقه من بودیم اما چون در راه خدا و بخاطر اسلام شهید شده غاست مقداری از درد ما را تسکین می دهد این را متذکر نشدم که در همه نامه هایش مکررا متذکر میشد که اسلام مکتبی است که همه ما باید فدای آن شویم و انگار از همان اول می خواست با این کلام شیرین و دلبرای روح خدا، در گوش ما کند که اگر من شهید شدم ناراحت نباشید . البته ناراحتی ما بخاطر اینست که نیست تا بیشتر به اسالم خدمت کند و فرزند دوم ما هم خیلی کوچک است تا جایی برادرش را پر کند هر چند که پرچم افتاده از دست سرداری را سردار دیگر بر خواهد داشت.
س) تعداد دفعات جبهه
حمید از وقتی به جبهه رفت فقط یکی دوماه آنهم جهت استراحت و بهبود جراحتش به محلات آمد و گرنه در طول این 3 سال تا شهادت همیشه در جبهه بود . 3 مرتبه هم مجروح شد.
س) پیام شما پدر شهید
پیام من به این ملت این است که پاسداری کنند از خون این شهیدان این شهدا برای اسلام شهید شوند در راه اسلام و برای پیروی از فرمایشات امام، اولا خیانت نکنند بخون این شهیدا آن عده که دارند خیانت می کنند و بخیال خودشان دارند خون این عزیزان را پایمان می کنند این شهیدان در قیامت جلوی تک تک آنها را خواهند گرفت ، خیانت نکنند نسبت به فرمایشات اما م رهبر کبیر انقلاب به دستورات ایشان عمل کنند به آنها می گویم الا اقل اگر رهرو شهیدان نیستید حداقل به آنها خیانت نکنید من نمیدانم اینها که اینطور خیانت می کنند چگونه در قیامت می خواهند پاسخگو باشند و از ملت می خواهم که نگذارند خون این عزیزان پایمان شود جمهوری اسلامی را کمک کنند وانشاءا… هم زمان حمید کاری بکنند که هر چه زودتر اسلام پیروز بشود وروح شهیدان از ما راضی گردد . خداوند آنها را موفق و موید گرداند.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران عزیز, یاران هم صف خونین بسته وشهادت را ادامه زندگی قرار داده اند .حزب اله را یاری کرده و درصف جنود اله قرا گیرید .همه خود را آماده جنگهای آینده کنید زیرا که اسلام همیشه با کفر در جنگ است و اسلام درآینده احتیاج به نیرو دارد.
خواهران گرامی رسالت زینت گونه تان را با رسانیدن پیام شهیدان به انجام رسانید و با حفظ حجاب اسلامی و نفی حجاب و فرهنگ طاغوت از پایمان شدن خون شهیدان جلوگیری کنید.
پدرو مادرم اگر جنازه ام به دست شما نرسید هیچ ناراحت نباشید زیرا فقط در راه خدا هدف مطرح است و هدف من هم که شهادت در راه او و رسیدن به لقاء دین بود نصیبم شد و این آروزی همیشگی من برآورده شد.
پروردگار میخواهم خود را در راهت فانی کنم , بسوزم تا به لقاء تو برسم و تورا ببنیم. می خواهم تکه تکه شوم تا شاید لیاقت دیدار تورا و همیشنی با شهدا را پیدا کنم .می خواهم با اخلاص در نیت و عملم شهید شوم. می خواهم با فرق شکافته و بدن غرق به خون به دیدارت بیایم .می خواهم سرم را در راهت بدهم اما به تو برسم.
وای بر من ، خدایا اگر به تو نرسم ,چه کنم . اگر تکه تکه شوم ، فرقم و بدنم خونین شود وسرم از تن جدا شود اما نیتم خالص نباشد یعنی شهید نباشم, چه کنم.
خدایا می خواهم سر به سجده حق گزارده و آنقدر در فراق دیدار تو گریه کنم تا چشمانم از حدقه درآید ، می خواهم جهاد کنم تا لایق شهادت بشوم .خدایا می خواهم شهید باشم ، می خواهم نیتم خالص شود و به تو بپیوندم تا تو مرا از شهدا قرار دهی .
خدایا کریمی ، بخشنده و مهربانی ، شهادت را روزیم کن . حمید رضا محمدی