دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید حیدر راعی

• Admin-fakeh

بسم الله
الرحمن الرحیم
1360/8/25
به نام خدای شهیدان زنده و جاوید و صالحان و صدیقین که صادقانه در این راه قدم
برداشته اند و برمی دارند و با سلام گرم نسبت به برادر عزیزم قنبر علی پاسدار
اسلام و قرآن، نامه ام را شروع می کنم. برادر جان انشاءالله که حالت خوب باشد و
صحیح و سالم و موفق و پایدار و باایمان باشی تا اینکه ادامه اهنده ی خون شهدای
عزیزمان، این شهدایی که با ایثار و تقدیم جانشان به الله برای ما استقلال، آزادی،
جمهوری اسلامی را به ارمغان آوردند و تداوم آن را هم خودشان به دوش کشیدند، باشیم
و ما هم دنباله رو راه آنها که همان رسیدن به هدف اسلام و مکتب قرآن می باشد،
برویم و از کافران و منافقین بپرهیزیم و بلکه بر علیه آنها قیام کنیم و چهره کریه
و زشت آنها را به جامعه مان معرفی کنیم. همچنان که خداوند در قرآن کریمش خطاب به
ما می گوید: سوره ممتحنه، آیه 2، یا ایها الذین آمنوا لا تتولّوا قوما غضیب الله
علیهم قد تئسوا من الاخرة لما بئس الکفار من اصحاب القبور. یعنی ای کسانی که ایمان
آورده اید، هرگز قومی را که خدا بر آنان غضب کرد، یار و دوستدار خود مگیرید که
آنها از عالم آخرت به کلی مایوسند، چنانکه کافران از اهل قبور نومیدند و این آیه
را نوشتم برای عده ای از بچه های خمین که با ما به اینجا یعنی کردستان برای
مأموریت به بانه آمدند و و از کمک خدا مأیوس شدند و نتوانستند از آن در رحمتی که
خداوند بر ایشان باز گذارد، استفاده کنند و جبهه نبرد حق بر علیه باطل را ترک
کردند و به سوی خمین برای زندگی مادی و حیوانی خود آمدند که آنها فکر می کردند با
رفتنشان از بین ما، روحیه مان ضعیف می شود ولی کور خواندند و ما انشاءالله در این
حمله به عوامل ضد انقلاب داخلی آمریکا و ارتش بعث صدام کافر به یاری حق پیروز
خواهیم شد و ننگ و خواری و ذلّت برای آنها که جبهه را ترک کردند، می ماند و باید
جوابگوی خون شهیدان باشند و بر شماست که آنها را معرفی کنید و دستشان را از آموزش
و پرورش کوتاه کنید و چون خداوند ساتر العیوب می باشد، اسم آنها را نمی برم و اگر
خودتان آنها را شناختید و همه فهمیدند، آن وقت افشاء کنید و نگذارید که خودشان را
جایز و مظلوم نمایان کنید و هیچ عذری موجه ای نداشتند و هر عذری داشته باشند، دیگر
برادران هم آن را دارند و عذر بر اینها این بود: یک، نداشتن ایمان به خدا، دو،
ایجاد رعب و وحشت در خود، سه، گوش دادن به نفس خویش و زن و بچه باعث
پشت پا به جبهه اینها شد. زیاد سرتان
را درد نیاورم و در نامه پیش که نوشتم مطالب و سفارشات خودم را به شما پدر و مادرم
به عنوان یک رزمنده کوچک گوشزد نمودم و تنها خواهشی که از شما دارم، این است که
تحت تأثیر هیچ یک از گروه ها یا افراد به ظاهر مسلمان و منافق مانند آن افراد قبلی
سپاه قرار نگیری و خط مستقیم را که همان خط حاکمیت الله و خط امام می باشد، بروی
تا عزیز و رستگار شوی و پدر و مادرم را دلداری بده و آنها را به صبر و استقامت
توصیه کن و بگو که من و مجتبی دو تایی در یک جا می باشیم و حالمان خوب است و اگر
که سعادت شهادت نصیبمان شد، افتخار کنند و هیچ عجز و لابه نکنند و با استقامتشان
دشمن را سرکوب کنند و برای ما (از خدا طلب آمرزی و مغفرت نمایند تا اینکه خداوند
ما را بیامرزد و از گناهان ما بگذرد و به همسرم واعظه سر بزن و آنها را دلداری بده
و نگذار که احساس کمبود بکنند و به اعظم مهربانی کن و سرش را گرم کن تا اینکه
بهانه مرا نگیرد و اگر از وسایل زندگی چیزی کم و کسر دارند، برایشان فراهم کن. می
بخشید از اینکه زحمت را به گردن شما انداختم، برای اینکه بر شما و پدرم است که این
رسالت را که من قبلا ً سرپرست آنها بودم، در مرحله اول خدا و بعد شما به عهده
بگیرید و اجرش را از خداوند بگیرید و در ضمن از اوضاع و احوال خمین و جو شهر و
خانه و زندگی خودم برایم بنویس تا با اطلاع شوم و بنویس که اعظم چه کار می کند،
آیا هنوز شیرین زبانی می کند و آن حرف های زشت را می زند و اگر می زندف شما از
زبانش دور کنید و آن را بچه ای مودب و از حال مکتبی بار بیاورید تا اینکه اگر
افتخار به شهادت پیدا کردم، ادامه دهنده راهم باشد و به جز خدا و شهادت به هیچ چیز
فکر نکند و دز ضمن سلام مرا به خدمت برادر سخایی و آقای شیخی و خانم سرمدی و تمام
همکاران برسانید وسلام مرا به بچه های سپاه برسانید و خدمت پدر و مادرم سلام و دعا
عرض می کنم و خدمت داداشم مصطفی دعا و سلام می رسانم. خدمت دایی غلامعلی با
خانواده دعا و سلام می رسانم و خدمت بابا و بی بی و خاله و عمو مشهدی غلامرضا با
خانواده و خدمت عمو حسن و غلامعلی با خانواده دعا و سلام می رسانم. خدمت عمو اصغر
ایرانشاهی با خانواده و محمد علی با خانواده و فتح الله با خانواده دعا و سلام
برسانید. خدمت یک به یک دوستان که احوال مرا می پرسند، سلام می رسانم و در ضمن در
جواب نامه بنویسید که همسرم و اعظم پهلوی چه کسی هستند و یا کسی می رود پهلوی آنها
و خانه خودمان هستند و ذغال تهیه کرده اند یا نه و دیگر اینکه ناراحتی، چیزی
ندارند خدایی نکرده و اینکه خودت چه کار کردی؟ آیا تصمیم ازدواج را گرفته و یا
عیال دلخواه خودت را پیدا کرده یا نه و اگر پیدا کردی، توصیه می کنم که هر چه
زودتر به امید خدا ازدواج کن و سفارش ائمه (ع) و آیت الله منتظری را عمل کن تا
اینکه رستگار شوی، انشاءالله.
دیگر عرضی ندارم
خداحافظ
حیدر راعی