دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید داود آقارضایی

• Admin-fakeh

هم اکنون که دارم دنباله وصیت نامه خود را می‌نویسم، قبل از
عملیات می‌باشد. مادر جان، من که چند روزی است که به جبهه آمده ام می‌دانم که تو
چه می‌کشی. مادر جان، انشاءالله ما به کربلای حسین می رویم. مادر جان در جبهه ما
امدادهای غیبی را به وضوح می‌بینیم و می‌دانیم که در تمام عملیات ها خداوند بود که
به ما کمک کرد تا به پیروزی رسیدیم. مادر جان، اگر در عملیاتی پیشروی کم بود و یا
کمتر از عملیات های دیگر بود ،می دانیم که این امتحان خداوند است و ما در هر لحظه،
در حال امتحان هستیم؛ اگر لیاقت داشته باشیم در این امتحان الهی پیروز می‌شویم،
یعنی به آن شهادتی که می‌خواهیم می‌رسیم.
مادر همیشه عاشق دنبال معشوق خود می‌گردد تا به او برسد؛
خداوند فرمود کسی که عاشق من شود، من او را به پیش خود می برم. ببین مادر ما اگر
عاشق خوبی باشیم به سوی او می‌رویم و از کاروان شهادت عقب نمی مانیم. مادر جان،
خودت می‌دانی که من و رزمندگان دیگر به چه عشقی می رویم. مادر جان، راه شهیدان را
ادامه بده و اگر که فامیل ها حرف های نادرست می‌زنند، از تو می‌خواهم که جلوی آنها
بایستی؛ یا امر به معروف و یا به وسیله نهی از منکر و یا اینکه از آن خانواده قطع
رابطه کنید.
سلام من را به برادران کارگر کارخانه سه ستاره برسانید
سلام من را به برادران کارگر کارخانه سه ستاره برسانیدچند
نوع پیشنهاد دارم؛ برادرها اگر کار شما هم برای خدا باشد خداوند کمکتان می‌کند.
برادرها حضرت رسول (ص) فرمود«من دست کارگر را می‌بوسم و بر این بوسه افتخار می‌کنم»،
پس شما بدانید که برای اسلام خیلی عزیز هستید؛ یک وقت نکند، خدای نکرده، در کارها
سستی کنید که باید به خدا جواب دهید و در آن دنیا مسئول هستید. در نماز جماعت
کارخانه شرکت کنید و امام و رزمندگان را دعا کنید. برادران امام می‌فرماید: جبهه
دانشگاه است و از کسانی که به جبهه ها نمی روند، می‌خواهم که به این دانشگاه بروند،
که دانشگاه عشق است؛ یعنی عشق به خدا و معلم این دانشگاه سرور شهیدان حسین ابن علی
(ع) است. از این دانشگاه، یعنی مکتب اسلام، درس شهادت می آموزیم.
یک لحظه غفلت
برادران بسیج اگر یک لحظه غفلت کنید، به تمام شهدای اسلام مدیون
می‌شوید. برادران مسئول در مسجد امام حسین(ع)، از شما می‌خواهم با تمام کسانی که
به مسجد می‌آیند با اخلاق اسلامی برخورد کنید. مومن باید دو جاذبه داشته باشد؛ یکی
جذبه دفع کننده و دیگری جذبه جذب کننده؛ یعنی اگر کسانی هستند که به مساجد جذب می‌شوند
آنها را جذب کنید و اگر کسانی هستند که قصد ضربه به اسلام را دارند آنها را دفع
کنید. برادر مسعود تا آنجایی که می‌توانید برادران خردسال را به مساجد بکشید. این
برادران خردسال، امید انقلاب ما آنها هستند، که در آینده در این مملکت امام زمانی،
به اسلام خدمت می کنند. به هر طریقی که می شود، آنها را به مساجد بکشید. چه از راه
قرآن و درسهای اخلاقی و احکام و یا با ورزش؛ اگر با فوتبال هم می شود آنها را به
مسجد بکشید.
«ومن الله التوفیق»
بیست و دوم تیر 1362
داود آقارضایی
منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ

وصیت‌نامه شهید داود آقارضایی

• Admin-fakeh

با درود و سلام خدمت رهبر عالیقدر، امام عزیز، پیر
جماران،امام امت،خمینی بت شکن؛
مادر، من به جبهه رفتم تا اسلام و دین و قرآن پاینده باشد.
به پیام حسین زمان، امام عزیزمان، خمینی بت شکن لبیک گفتم. مادر جان غم به دل راه
نده که من اگر شهید شدم، شهادت یعنی سعادت! مادر جان اگر جنازه من را به خانه
آوردند، از برادرم مسعود افضلی می‌خواهم چند کلامی از شهادت بگوید. مادر جان آن
روز را جشن بگیرید، چراغانی کنید و شیرینی بدهید؛ که شهادت از عسل شیرین تر است.
شب سوم از برادر محسن آقاجانی می‌خواهم که برادر عزیزمان برادر زکی‌خانی چند کلامی
سخن بگوید. سخنان او نشان دهنده راه است. شب هفتم یک دسته سینه زنی راه بیندازید و به سوی
بهشت زهرا روانه شوید. از برادران سرودخوان دعوت کنید چند سرود بخوانند. از برادر
نصرالله می‌خواهم سرود شیون مکن مادر را بخواند. بعد از شهادتم تو، مادر عزیز،
سرافراز می‌شوی و به بی بی ام فاطمه زهرا(س) می‌گویی اگر تو حسینت (ع) را دادی من هم
اکبرم را دادم.
برادرانم از شما می‌خواهم اخلاق اسلامی را پیاده کنید. از
خواهرانم می‌خواهم کاملترین حجاب اسلامی را رعایت کنید. خواهرم حجاب تو از خون من
کوبنده تر است و حجاب سنگر توست.
پیامی به مردم شهیدپرور امام دارم؛ پشتیبان امام عزیز باشید.
مبادا راه امام را دنبال نکنید، امام عزیزم که جانم به فدایش باد، نایب امام زمان
(عج) است و نعمتی است بزرگ، که خداوند به ما عطا کرده است؛ پس قدر این نعمت الهی
را بدانید. من این راه را کورکورانه انتخاب نکردم، بلکه شهادت را سعادت و راه سرخ
شهادت را راه سرخ آل محمد (ص) و علی (ع) می‌دانم، که مرگ و کشته شدن عادت ماست و
شهادت افتخار ماست. خدایا ما بسیجیان این لباس را به عشق شهادت و جهاد به تن کرده ایم
به تن کرده‌ایم و دوست نداریم کاروان سرخ امام حسین (ع) بگذرد و ما از غافله عقب
بمانیم.
پیامی به دشمن مزدور
اما پیامی به دشمن مزدور؛ انشاءالله خون ما سیلی خواهد شد و
تمامی شما دشمنان قرآن و اسلام را در خون غرق خواهد کرد. ما مرگ با عزت را از حیات با ذلت بهتر می دانیم. شهادت ما نوید
ظهور آقا امام زمان (ع) را می‌دهد که او انتقام خون ما را خواهد گرفت.
در آخر از پدر و مادر عزیزم می‌خواهم که قدر امام عزیزمان را
بدانند که اگر امام نبود، ما در فساد غرق شده بودیم؛ روحانیت مبارز و در خط امام
را پشتیبان باشید و برای پیروزی و موفقیت همه دعا کنید. ضمنا ما را که فرزند خوبی
برای شما نبوده‌ایم حلال کنید و از همه آشنایان برایم حلالیت بطلبید.
سخنی با برادران بسیجی
چند کلامی با برادران بسیجی؛ شما که خودتان می‌دانید که یک
شب پاسداری در راه خدا مساوی با 70 سال عبادت است. همه چشم ها در روز قیامت
گریانند، مگر سه چشم یکی؛ چشمان شما برادران پاسدار و بسیجی، دیگری چشمان کسی که
از خدا بترسد و در دنیا از خوف خدا گریه کند و سوم چشمی که از چیزهایی که خداوند
حرام کرده است پوشیده باشد.
برادران عزیز بسیجی‌ام، در نمازهای شبتان رزمندگان را دعا
کنید. امام عزیز را نیز دعا کنید و هیچگاه سنگر برادرانتان را، چه در پشت جبهه و
چه خط مقدم خالی نگذارید. از خواهرانی که دور هم دیگر جمع می‌شوند و جلسه می‌گیرند
،می‌خواهم به ترتیب فرزندان خود برای خدمت به اسلام بپردازند. از برادر قربان و
برادر رضا موتورساز می‌خواهم که کسانی که دور هم دردکان جمع می‌شوند و بدی انقلاب
را می‌گویند، از آنها دوری کنید.
منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ