وصیتنامه شهید سیدرمضان حسینی
اخبار
اگر باشد قرار آخر بمیرم نمی خواهم که در بستر بمیرم خدایا کن شهادت را نصیبم که همچون اکبر و اصغر بمیرم
حسین جان داستانها و گفتارهای پدرانمان همیشه ما را عاشق راهت می کرد و همیشه آنها از بی وفایی کوفیان برای ما نقل می کردند و گویائی ازدوران طفولیت ما عاشق کشته شدن درراهت را داشتیم و اما طولی نکشید که منادی ما را صدا زد و گفت اگر آن روز نبودید حالا حسین جان روز امتحان فرا رسید و عده ای دنیا کثیف را به آخرت جاویدان ترجیح دادند و خدا را شکر می کنم که این صحنه را دردوران جوانی من و در این زمان به ما و ای کاش درمأموریت برای علی اصغر کشته می شدم …
نام پدر: سید حسن
تاریخ تولد: ١٣٤٧/٠١/٠١
محل تولد: روستای محمد آباد
نام عملیات: کربلای 5
تاریخ شهادت: ١٣٦٥/١١/٠٥
آخرین مسئولیت: آر پی جی زن
محل دفن: روستای محمد آباد
محل شهادت: شلمچه
اقشار: دانش آموزی ، بسیج ، تیپ 71 روح الله ، گردان علی ابن ابی طالب
وصیت نامه شهید
به نام لله پاسدارحرمت خون مقدس شهیدان اسلام و با سلام برتمام اولیای دین مقدس اسلام و با سلام برحسین . سلام برتو ایمظلوم کربلا ای مظلومی که درعرض یک هفته تمامییارانت را کشتند .حسین جان داستانها و گفتارهای پدرانمان همیشه ما را عاشق راهت می کرد و همیشه آنها از بی وفایی کوفیان برای ما نقل می کردند و گویائی ازدوران طفولیت ما عاشق کشته شدن درراهت را داشتیم و اما طولی نکشید که منادی ما را صدا زد و گفت اگر آن روز نبودید حالا حسین جان روز امتحان فرا رسید و عده ای دنیا کثیف را به آخرت جاویدان ترجیح دادند و خدا را شکر می کنم که این صحنه را دردوران جوانی من و در این زمان به ما و ای کاش درمأموریت برای علی اصغر کشته می شدم .
یا حسین آری عده ای کشته شدن شما را فیلم سینما گرفتن و در مراسم عاشورا خود را صاحب عزا قرار می دهند.
ای آنانی که عشق حسین در سینه دارید کجائید ای مردان ای جوانان .
خدا ما را از سربازان آقا امام زمان قرار ده و اکنون که قلم به دست گرفتم و چیزی به عنوان یادگار می نویسم احساس می کنم که مأموریت آخرم است وخدا را شکر می کنم که در این باره هنوز هم خود کرد . توفیق جهاد و شهادت در راه خودش را به من عطا فرمود .
در پایان از کلیه دوستان و آشنایان و همسایگان و قوم خویشان دور و نزدیک می خواهم که مرا حلالم کنید و خود قبول دارم که فردی بی ثمر بودم و دوست دارم که می توانستم بی نهایت به شما خدمت کنم .
با عرض سلام خدمت پدر ومادر عزیزم: دعا و سلام می رسانم و امیدوارم که مرا حلالم کنید . عزیزانم چه برایتان بنویسم من فرزند بدی برای شما بودم و شما پدر و مادر عزیزم دستانم می لرزد و نمی دانم چه کار کنم و از شما ممنونم که مرا دامادم کردید ولی من لایق اولاد بودن برای شما نبودم و به جز زحمت و اذیت چیزی دیگر نبودم .
پدر عزیزم : موقع رفتن فرارسیده است آری سفری که دیگر مرا هرگز نمی بینید و خدا را شکر کنید که توانستید هدیه ای کوچک در راه خدا بدهید انشاء الله بزودی شما را شفاعت می کنم ولی می خواهم که با صبر و تحمل خود خار بر چشم منافقین کوردل بکنید و بدانید صبر شما روح مرا خوشحال می کند.
خدمت همسر عزیزم دعا و سلام مخصوص می رسانم و انشاء الله که مرا حلالم کند و من از دست تو راضی بودم و انشاء الله که به خاطر خدا صبر پیشه می کنید و اگر در طول این مدت چند ماه ناراحتی از من دیدید مرا حلالم کنی و انشاء الله که شما را شفاعت می کنم .
پدر جان از تو می خواهم که با همسرم همچون اولادت رفتار کنی و او را دلداری دهید چرا که او نزدیکترین کس در نزدیکی خود را از دست داده است .
خدمت برادران عزیزم :دعا و سلام می رسانم . برادرانم امیدوارم که مرا حلال کنید و خوب درس بخوانید و پدرم را تنها نگذارید و عزیزم نگذارید که او دلتنگ باشد و نمازرا حتما بپا دارید و همیشه حمایت خودرا ازامام داشته باشید و نگذارید سلاح من به زمین بماندآری سلاحم را دردست بگیرید و این یزیدیان کفار را نگذارید که پیش از این دیگرآشوب بپا دارد.
خدمت خواهران عزیزم :یک دعا و سلام میرسانم وامیدوارم همچون زینب (ع) صبر پیشه کنید و مرا حلالم کنید که نتوانستم برادرخوبی برای شما باشم و نماز را حتما بپادارید.
خدمت تمام قوم و خویشان و دوستان دعا و سلام می رسانم خدمت تمام اهالی محمدآباد سلام می رسانم .
خدایا دیگرتا کی دیگر نمی توانمآه دل سوز مادران را تحمل کنم ای غافلین تا کی می خواهید پنبه به گوش خود کنید دستان را دورازآتش بگیرید چه شده شما را مگرپدران ما نرفتند چرا باید ازدیگران تجربه نگیریم .آری نگذارید عده ای این طوردرآتش خون بسوزند و سعی کنید دراین امتحان سربلند بیرون بیاییدو این را بدانید که همیشه این شمع بر پا نمیماند.
یا حسین من عاشق تو هستم و ای کاش دردوران کودکی براهت کشته می شدم جهاد کردن و شهید شدن در راهت عجب صفایی دارد . حسین جان ما اهل کوفه نیستیم .
مهدی پس کی میخواهی بیایی ودوست دارم پرچم پرافتخاراسلام را به تمامی قله ها و خاکریز های دشمن برافراشته کنم وآنقدربکشم ودردریای خون شنا کنم تا به ساحل نجات برسم.
و ای شمشیرها ای تیرهای عالم و گلوله ها و ای خمپاره ها اگر این آئین پر نور محمد با خون من و اربابم مهدی (عج) بر قرار می شد پس بیائید مرا قطعه قطعه کنید .
در پایان پدر جان دوست دارم در غم من گریه نکنید چرا که با دیده باز ازاین دنیای فانی پروازکردم.
و برادرانم را خوب تربیت کنیدودر راه اسلام عازم نبرد کنید که انشاء الله پیروزیم . و اگربه کربلا رفتید حتما بگوئید به آقا حسین بچه های ما هم دوست داشتن به زیارت تو بیایند و به جای ما هم عرض ادب بکنید و انشاء الله اگر نور علی جان آمد سلام مرا به ایشان برسانید . با امید عملی شدن – راه قدس از کربلا می گذرد و به امید طول عمر امام
خداحافظ
عصر 27/2/65 هنگام وداع یاران
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
خدمت عمو حاج علی با خانواده دعا و سلام می رسانم و انشاء الله که مرا حلالم می کنید و دیگر نمی دانم از روی شرمساری چه برایتان بنویسم .در ضمن اگر جنازه من آمد در محمد آباد دفن کنید پهلوی رفیق تنهایم نصرت امانی .
سید رمضان حسینی 27/2/65
اگر باشد قرار آخر بمیرم _x001D__x0006_ نمی خواهم که در بستر بمیرم _x001D__x0007_ خدایا کن شهادت را نصیبم _x001D__x0006_که همچون اکبر و اصغر بمیرم _x001D__x0007_…
منبع : اداره حفظ و نشر بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی