وصیتنامه شهید سید تیمور قائم مقامی
بسم الله الرحمن الرحیم _x001D__x0003_« وصیتنامه جهادگر شهید سیدتیمور قائممقامی »
_x0003_اینجانب سیدتیمور قائممقامی فرزند سیدرضا قائممقامی این وصیتنامه را
در تاریخ 22/6/63 مینویسم ساعت 11 تا 12 شب است ، که در مهران مقر مهندسی
میباشم از جنوب به غرب آمدم برای شناسایی . که در خواب خوابی دیدم که باعث
شد بیدار شوم .
ای حسین جان ، برادران ، خواهران ، انسان رفتنی است و باید دنیا را وداع
نماید خدا ما را آفرید تا امتحان نماید ما باید از آن امتحان قبول شویم
اکنون من در صحرای کربلای دیگری هستم و راه حسین را قبول کردم گرچه آنروز
نبودم که در رکابش باشم ولی باز هم عاشورای دیگری آمده گرچه حسین نیست ولی
نایب امام زمان هست و ما به ندای امام خمینی لبیک میگوئیم و با کفار
میجنگیم تا اسلام به پیروزی برسد .
امام حسین برای چه با دشمن جنگ نمود و یارانش شهید شدند ؟ برای اینکه اسلام
پیروز شود و نماز را برپا دارد . برای هر مسلمانی واجب است که در این جنگ
جهاد نماید و بندای امام امت لبیک بگوید .
این جنگ جنگیست که بر علیه اسلام است پس نگذارید اسلام شکست بخورد به حرفهای امام گوش فرا دهید جهاد کنید تا اسلام پایدار بماند .
ای مسلمانها ای برادرها با نفسهای خود بجنگید ، نگذارید بر شما غالب شود
نفس اماره را از خود دور نمائید این جنگ برای نماز است دشمن میخواهد آنرا
از ما بگیرد امام حسین برای همین شهید شد که اسلام پیروز بماند آیا مردن حق
نیست پس ما چرا آنقدر روی مال دنیا پافشاری میکنیم عاقبت همه ما مرگ
میباشد .
من یک وصیتنامه دیگر در خانه دارم که در سال 60 در جبهه شوش نوشتم این یکی
را در شب 23/6/63 که در خواب بودم دیدم سه بانو وارد خانه ما شدند و آنها
به عکسی که در خانه بود نگاه کرده آن عکس از من بود آنها میگفتند چه آدم
خوبی بود همسرم میگفت مگر چی شده همانطور همسرم تکرار میکرد من هم که آنجا
بودم هی میگفتم بابا من اینجا هستم همسرم پسر کوچکم را سه بار به من داد
ولی هر سه بار دستم بجایی بند نشد عاقبت آنرا خوابانید یکی از آن سه بانو
بچهای داشت که آنرا به من داد من آنرا گرفتم که از خواب بیدار شدم کمی به
ستارهها نگاه کردم هوا مهتابی بود صدای توپ دشمن بگوشمان میخورد و این
نامه را که وصیتنامه است نوشتم . سال 60 هم خواب دیگری دیدم که خمپارهای
شکم مرا درید مرا در مجلس کفن کردند بچههایم همه گریه میکردند ولی من در
کناری ایستاده بودم و میخندیدم ، مگفتم من اینجا هستم چرا گریه میکنید .
برادرها و خواهرها مردهها زنده هستند و در نزد خدایشان روزی میخورند و این
ما هستیم که مردهایم و باید به عاقبت خود نگاه کنیم زیاد سرتان را درد
نیاورم ، مرا ببخشید که در این مجلس ختم شما را اذیت کردم اما به برادر
شریف انجمن اسلامی شرکت ارج بگوئید من 2 سالماه رمضان در منطقه جنگی بودم
در این 2 سال 43 روز ، روزه بدهکار هستم اگر زحمت آن برادر زیاد نمیشود به
43 برادر حزب اللهی بگوئید هر کدام یکروز روزه برای من بگیرند .
..
امیدوارم که همه دوستان و فامیل و همه برادران و خواهران مسلمان مرا حلال نمائید .
و پدر و مادر عزیزم مرا ببخشید که شما را ترک کردم چون که این راهی است که همه ما باید برویم .
…
« والسلام علیکم و رحمة ا… »_x001D__x0003_سیدتیمور قائم مقامی _x001D__x0004_22/6/63
_x0004_
الهی دلی ده که در کار تو جان بازیم و جانی ده که کار آن جهان سازیم .
الهی در دلهای ما جز محبت مکار و بر تن و جانهای ما جز الطاف و رحمت مگمار و بر کشتههای ما جز باران رحمت خود مبار .
الهی تا با تو آشنا شدم ، از خلایق جدا شدم _x001D__x0006_در جهان شیدا شدم پنهان بودم پیدا شدم _x001D__x0007_الهی حجابها از راه بردار و ما را بما مگذار .
« بر حمتک یا عزیز یا غفار »_x001D__x0003_آندم که زخون خود وضوی میکردم _x001D__x0006_دانی که زحق
چه آرزو میکردم _x001D__x0007_ای کاش مرا هزار جان بود به تن _x001D__x0006_تا آن همه را فدای او
میکردم
منبع : اداره هنری ، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی