دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید سید جواد صباغ

• Admin-fakeh

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون.
بنام الله و با سلام خدمت «حضرت ولی عصر عج» و با
سلام و درود خدمت نائب بر حق ایشان «حضرت امام خمینی »
الحمدلله و شکر خدا را که ما را آفرید و شکر خدا را
که مرا را در سرزمینی چون ایران آفرید که جوانانش به هنگام نبرد چون شیر می‌غرند و
شکر خدا را که ما را در زمانی آفرید که رهبری همچون روح الله زمام امور مسلمین را در
دست دارد و شکر خدا را که ما را بسوی جبهه‌های نبرد هدایت فرمود و خدا را شکر که مرگ
ما را مرگ افتخار آفرین قرار داد و خدا را شکر که مرگ ما را در کنار دلیرمردانی چون
رزمندگان مقرر فرمود.
با شکر و
سپاس خدمت حضرت باری تعالی چند جمله‌ای که در این آخرین لحظات بنظرم میرسد به روی کاغذ
می‌آورم و تنها یک درخواست از بازماندگان خویش دارم همینطور از امت حزب اله که سخن
من هر چند به درازا کشید یک کلمه بیش نیست و آن امام است آری ،ای جوانان ،ای مسلمانان
،ای حزب اللهی ها نکند که «امام» را تنها گذارید و خود را مسلمان بدانید،آری ،مردم
فقط یک جمله بگویم و خود را مسلمان بدانید ،آری،مردم فقط یک جمله بگویم و آن اینکه
مگر ما نبودیم که آرزوی آن داشتیم ای کاش در روز عاشورا حضور داشتیم و یاری «حضرت ابا
عبدالله» را می‌کردیم .
بخدا امروز عاشورا است و جبهه‌های ما کربلا پس بشتابید
که والله حسین تنهاست و ندای هل من ناصر ینصرنی حسین بگوش میرسد ،فقط باید قدری تامل
کرد ،مگر «امام ما حضرت روح الله» رفتن به جبهه‌ها را واجب کفایی قرار نداده‌اند؟آیا
به اندازه‌ای که رفع حاجت شود و به حد کفایت نیرو به جبهه‌ها آمده است؟نمی‌دانم این
را باید مراجعه به مسئولین کرد و پرسید آیا هیچ شده است که ما یکبار به مسئول این امور
یا دفتر امام تلفنی بزنیم و بپرسیم که آیا الان احتیاجی به ما هست یا نه ؟چه فکر می‌کنیم
،چه موقع میخواهیم خود را به این نوجوانان و جوانان برسانیم،بخدا اگر ما هم به جبهه
نیائیم دیگران می‌روند و فقط این روسیاهی و خجالت است که برای ما باقی خواهد ماند.
آیا به چه دل بسته‌ایم ،به شغلمان ،به خانواده‌مان،به
چه نمی‌دانم،فقط قدری فکر کنیم و موقعیت فعلی مملکت را بسنجیم ،مگر مملکت جنگ نیست
جنگ یعنی چه؟آیا هیچ به این سئوال فکر کرده‌ایم ای شمایی که خود را پیرو امام میدانید
،مگر همین «امام» ما نبودند که فرمودند:جنگ در راس مسائل و امور است مگر نگفته‌اند
که ای جوانان عزیزم که چشم امید من به شماست با یک دست قرآن و با دست دیگر سلاح برگیرید،آیا
محصلین فکر می‌کنند که چه نکند به ذهنتان بیاید که سلاح ما ،قلم ماست ،نه «امام» ما
چنین نگفته‌اند شما می‌توانید سلاح بر دوش و قلم بدست به جنگ استکبار بروید که این
دو بال در حال حاضر باید با هم باشد و نمی‌توان گفت که ما محصلیم و دگر ما را با جنگ
چکار ،آیا اگر الان «حضرت ابا عبدالله » حضور داشتند با هم ما این بهانه‌ها را می‌آوریم
یا نه؟نکند ما که بر کوفیان لعن و نفرین می‌فرستیم خود چون کوفیان اماممان را تنها نگذاریم،نکند که
اماممان چون «علی(ع) » شبها از دست ما ناله بزند،نکند که ما سردی و گرمی هوا را بهانه
کنیم ،نکند که پدر و مادر،برادر و خواهران را بهانه کنیم،نکند که «امام» سخنی را بگوید
و ما بی توجه بگذریم وای بر ما وای بر همه ما اگر چنین باشیم .
پس ای بسیجی ای سپاهی،ای ارتشی و ای مسلمان بسوی جبهه‌ها
هجوم آورید،آنچنان که اماممان فرمود:آری بسوی جبهه آئید که والله خدا در جبهه است ،حسین
در جبهه است ،دین و ایمان در گرو جهاد است و بقول امام:عزت و شرف ما و دین و میهن ما
در گروه همین جهادی است که در پیش است ،مملکت جنگ است و ما در خانه‌ایم ،جبهه‌ها محتاج
ما و ما کنون در خانه‌ایم ای جوانان و ای برادران عزیزم:شما را می‌گویم که راه ما را
ادامه دهید و اسلحه ما را بر زمین مگذارید که بخدا قسم با شما هستم ،ای تمامی کسانی
که به جمهوری اسلامی رای آری داده‌اید ،با شمایم والله اگر کشته شوم ما که لیاقت شهادت
نداریم و اگر کشته هم شویم شاید نام ما را شهید گذارند ،انشاءالله اعلم بخدا قسم چه
شهید یا کشته در این مورد که می‌گویم فرقی نمی‌کند ،اگر پیمان خود را بشکنید ،سر پل
صراط جلویتان را می‌گیرم حتی اگر خونم خالصانه بر زمین نریخته باشد و جزو شهدا محسوب نشوم جلویتان را می‌گیرم و نمی‌گذارم رد شوید که
خون ما که هیچ در این صورت خون تمامی شهدا را پایمال کرده‌اید و طلب خون خویش را از
شما خواهم کرد دیگر بعلت کمی فرصت سخنی به ذهن نمی‌آید.
انشاءالله همه کسانی که از ما بدی و ناراحتی دیده‌اید
به بزرگی خویش بر ما می‌بخشند که گویند:بزرگان به قدرت که رسند می‌بخشند،اگر کسی طلبی
از ما دارد زحمت کشیده به منزل مراجعه فرماید انشاءالله دعا کنید که خداوند ما را قبول
فرمایند و ما را کشته راه حق قرار دهند و ما را شهید دنیا و ؟؟؟سر آخرت قرار ندهند
که ما را شهید راه خویش و شهید راه حق قرارمان دهند.
خدمت پدر ،مادر،خواهران و برادران ،امیدوارم که انشاءالله
سلامت باشید و خداوند به شما صبر و بردباری عنایت فرمایند،خدمت پدر،مادر،برادران و
خواهران عزیز عوض کنم که ای عزیزان حال که ما را در بین خود خالی می‌بینید خدا را فراموش
نکنید که با یاد خداست که دل آرامش می‌گیرد ،خدمت پدر بزرگوارم عرض کنم که انشاءالله
که ما را خواهید بخشید که هرگز سعی نکردم باری از دوش شما بردارم و هر باز زخمی برایتان
ایجاد کرده‌ام ،انشاءالله که خداوند سلامتی در دنیا و عاقبت بخیرتان بگذرانند،ای مادر
عزیزم شما هم همینطور انشاءالله دعا کنید خداوند همه ما را قبول بفرمایند و ما را تنها
شهید دنیا قرار ندهند که ما را مقبول درگاه حق تعالی بگردانند،انشاءالله که مزد همه‌تان
زیارت نجف و کربلا باشد و ما را هم فراموش نکنید زمانی که به صحن «حضرت ابا عبدالله
» چنگ زدید ما را فراموش نکنید و دعایمان کنید که خداوند ما را از شهیدان راه خودش
قرار دهد و از حق خویش ؟؟؟مورد ما بگذرید که رضای خداوند در رضای شماست.هر چند این
جملات وقتی که در کنارتان بودیم هیچ در یادمان نبود،من هرگز پدر یا مادر نبوده‌ام و
مهر مادری را نداشته‌ام تا شما را درک کنم ولی فقط بگویم که صبر کنید که ان الله مع
الصابرین «پدرم ،مادرم ،خواهران و برادرانم از همین جا در همین موقع دست همه‌تان را
می‌بوسم و ملتمس دعای همه شما هستم ،وقت تنگ است و بیش از این فرصت نوشتن نیست،فقط
صبر کنید که انشاءالله خداوند شما را از صابرین قرار دهد،برادرانم مهدی و محمد را ببوسید،دست
پدرم و روی مادرم را از دور می‌بوسم و طلب بخشش خطایای خویش را از شما دارم ،به نیابت
من از همه خویشاوندان طلب حلالیت بنمائید.
خدا یار و نگهدارتان
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
22/11/64
سید جواد
صباغ

منبع: مرکز اسناد ایثارگران تهران بزرگ