وصیتنامه شهید سید خدابخش موسوی
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ براستی که ما از خدائیم و به سوی او باز می گردیم.
اسلحه های سرد و گرم خود را یعنی قلم ها و مسلسل ها را از نشانه گیری به روی یک دیگر منحرف و به سوی دشمنان اسلام که در رأس همه آن ها آمریکای جنایتکار است نشانه روید. امام خمینی
من پاسداری هستم از سلاله خون همگی شهدای اسلام و وارث خون های پانزده قرن خط سرخ شهادت که در زمانه ای پر مخاطره قرار گرفته ام مسئولیت ها بر دوشم سنگینی افکنده آینده را با چشم های خویش می نگرم و به گذشته می اندیشم پس از فکرها به نتیجه ای جاودانه دست یافته ام که
دو راه در پیش دارم
؛
یکی
راه حسین وار که مانند شهدای گذشته با تمامی وجودم راه پوئیدن و رفتن را انتخاب کنم و به صف شهداء بپیوندم .
و دوم
این که مانند یزیدی ها حیوان وار بمانم و بخورم و بخوابم و هیچ حرکتی و هجرتی نداشته باشم و بپوسم و هیچ در هیچ شوم و در این دنیا در نزد خداوند متعال و در برابر خون پاک شهداء عزیز مسئول و در آن دنیا نیز به آتش دوزخ گرفتار آیم .
و اینک راه اولی را برگزیده ام
و
می خواهم هجرت کنم.
و اما بنده حقیر و گنه کار هم تصمیم گرفته ام که به سهم خود حرکت کنم و برای آزادی مستضعفان بکوشم.
بلی اینان خوب می دانند که اگر اسلام پا بگیرد دیگر جائی برای ماندن آنان نیست و حکومت های آنان که به گفته امام عزیز مانند طبل های توخالی می باشد
و این جاست که می کوشند اسلام را نابود کنند و با این که چهره واقعی اسلام را نگذارند ملت ها بشناسند و در این جاست که صدام یزیدها دم از اسلام می زنند.
مبارک ها از یک طرف دم از اسلام می زنند و ملک خالدها می خواهند با هواپیماهای آواکس آمریکائی از اسلام و خانه خدا پاسداری کنند . عجب درسی وجودم را به لرزه در آورده ولی مصمم تر می شوم که با عجله حرکت کنم و بعثت نمایم تا برسم و کامل شوم وگرنه در محدودیت و وابستگی به زندگی خواهم ماند و روحم نیز باید از این قسمت بدنم به در آید و به عالم اعلا رود و جسمم نیز به حیات جاودانه بپیوندد.
بله وقتی
حضرت علی (ع )
بفرماید: سوگند به خدا که علاقه پسر ابوطالب به مرگ بیشتر است از علاقه طفل به پستان مادرش دیگر ما را از مرگ چه باک است که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است. بنابراین وقتی حضرت امیرالمؤمنین علی ( ع ) این گونه به من می گوید و مرگ را به هیچ نمی نگرد من که خود را شیعه و پیرو او می دانم چگونه نباید به سوی مرگ بروم
حال آن که شیعه هستم و باید میل فراوان به مرگ داشته باشم و از شهادت و پیکار حق علیه باطل نهراسم
هم چنان که انتخاب امیر المؤمنین(ع) در حربگاه شمشیر بی شعوری بر تارکش می خورد، می فرماید: فزت و رب الکعبه – سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم او که امام و مقتدا و الگوی ما بود فرمود از این دنیا راحت شدم پس ما هم باید بگوئیم و در صحنه باشیم که اگر نباشیم تنها ناممان شیعه و رسممان شرک است.
لذا در این جاست که مصلحت داشتم هر چند که کوچکم که به برادران پیام بدهم ولی این پیام که پیام شهداء می باشد بشنوید، امت حزب الله برای شادی ارواح من و هم رزمانم و تمامی شهداء سنگر ها را پر کنید که خالی گذاشتن سنگر ها خیانت است به اسلام و خون شهداء .
بار خدایا
این بنده روسیاه و حقیر که گناهانی بس زیاد به دوش دارم و اقرار می کنم . طلب عفو می کنم و حالا
بهترین و نزدیک ترین راهی که برای رسیدن به تو وجود دارد پیدا کرده ام و آن جهاد فی سبیل الله می باشد .
بار خدایا پروردگارا
تو بزرگ ترین لطف را در حق ما کردی چرا که ما را در این عصر و زمان به دنیا آوردی عصری که در آن خمینی خروشید و ما را که از بشریت دور بودیم به خود آورد و با مفهوم انسان بودن و عشق به الله آشنا ساخت.
و پیام دیگر شهداء این است که
یک لحظه امام عزیز را تنها نگذارید
زیرا بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد .
پدرم مادرم عزیزم از خداوند متعال می خواهم که به شما که از ایمان آورندگان او هستید صبر جمیل و اجر جزیل عنایت بفرماید.
مادر خوبم به والله اگر شرک نبود به تو سجده می کردم
امید است که خوشحال باشید که فرزندتان راهی را انتخاب کرده که راه الله است.
پدر و مادرم مرا دیگر ببخشید و حلال کنید زیرا شما برای من خیلی زحمت کشیدید ولی من حتی یک قطره از محبت های شما را جبران نکردم .
و شما همسر مهربانم با چه زبانی با تو صحبت کنم تو که خودت همیشه خوب می دانستی که پاسدار عمر کوتاهی دارد و همیشه به من می گفتی افتخار می کنم که همیشه همسرم در جمع رزمندگان است و خودت وسایلم را آماده می کردی.
همان خدائی که به تو کمک می کرد و صبر می داده تا به حال همان خداوند هم به تو از این پس صبر و اجر عطا بفرماید. تو همسر خوبی برای من بودی و مرا حلال و ببخش و جگر گوشه دلم فرزند عزیزم کسی که پدر رویش را دید ولی روی پدر ندید را طوری تربیت کن که در خط اسلام باشد و او را نگذار اذیت کنند .
و شما برادرانم امیدوارم که مرا ببخشید و ادامه دهنده راهم باشید و از تک تک شما طلب بخشش می کنم هر چند مرگ برادر برای برادر سخت است.
اگر جنازه ام به دستتان نرسید بر روی قبر دیگر شهداء بروید و شهداء پهلوی هم هستند.
والسلام
منبع: پرونده فرهنگی ، مرکز اسناد ایثارگران فارس