وصیتنامه شهید شیرعلی راشکی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله الذی انجزه وحده و نصره واعز جنده
مرگ اگر مرگ است گو نزد من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ ،تنگ
من از او جانی ستانم جاودان او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ
خداوندا! اینک که قلم بر صفحه کاغذ می تازد و جملاتی را می نگارد، تو بر
هدف کاتب آگاهی، نانوشته و ناگفته دانی.
خداوندا! مرا بر آن دار که مرضی
توست و توفیقی عنایتم فرما تا آنچه که رضایتت در آن است و بندگانت را فایده
خواهد بخشید، بنویسم.
عبد الله، شیرعلی راشکی، فرزند ابراهیم، وصیت می کنم
در حالی که عقلم سالم، بدنم تندرست و در کمال آزادگی و اختیار به سر می
برم: «اشهد ان لا الا الله وحده لا شریک له و اشهدو ان محمدا عبده و رسوله
ارسله و بالحق بشیرا و نذیرا و اشهد ان علی ولی الله و اولاده المعصومین حجج
الله علی خلقه ».
خدایا گواه باش که این عبد ذلیل و فقیر بر یگانگی ات شهادت می دهد؛ به رسالت
پیامبران و فرستادگانت خصوصا خاتم آنان سید المرسلین حضرت محمد بن عبدالله
(ص) و امامت علی (ع) و یازده فرزندش و آخرین ودیعه و حجتت، حضرت مهدی صاحب
الزمان (عج) که اینک در غیبت کبرا به سر می برد و روزی به فرمان تو ظهور
خواهد کرد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد نمود، بعد از آن که پر از جور و
ظلم شده باشد؛ شهادت می دهم که امام عزیز، فرزند زهرا، پدر یتیمان، نایب
بر حق حجه بن الحسن المهدی (عج) است و طاعتش واجب و فرمانش مطاع است. خدایا
من دشمن خمینی را دشمن تو می دانم و دوستش را دوست تو اعلام می کنم .
خدایا شهادت می دهم که حکومت جمهوری اسلامی ایران بهترین حکومتی است تاکنون
،بعد از حکومت پنج ساله حضرت علی (ع) که جهان به خود دیده و هدفش اجرای
قوانین تو، بر پایی احکام و نابود کردن ظلم و فحشا است. خدا یا مرا عاقبت
به خیر فرما و شهادت در راهت عطایم فرما و بین من و دوستان شهیدم جدایی
نینداز.
پدر عزیزم ،ای آن که سالیان دراز برای شکوفاییم زحمت کشیدی و خود مرا
آموختی که ما همه از خداییم و به سویش بر می گردیم و عمر همگی دست اوست. پس
اگر شهید شدم و جنازه ام را سوغات آوردند، خدا را شکر کن و بر علی اکبر
حسین (ع) گریه کن. مگر پسر تو ازجگر گوشه فاطمه زهرا عزیزتر است؟
پدر مهربانم به خودت ببال که فرزندت قاچاقچی ،هرویینی ،ضد انقلاب و منافق
نشد. پدر جان تو در کودکی از شوق دل، دستم را می گرفتی و بزرگم می کردی. به
امیدی که روزی در پیری ،من دست تو را بگیرم و عصای دست تو باشم، ولی افسوس
که نتوانستم. ولی امیدوارم که شهادتم برای تو در آخرت عصای دست باشد.
بنابراین اجر تو بیشتر و پیش خدا مقرب تری.
و تو ای مادر! یادت است که همیشه در مجالس روضه خوانی گریه می کردی و می
گفتی قربان دردهای دلت ای زینب و اشک هایت به آرامی چون قطرات باران بهاری
زمستانی بر دامنت می چکید و در همان حال صورت مرا که در دامنت قرار داشت
نوازش می دادی. جهاد پسرت مرهون اشکهایت به خاطر زینب (س) است. اگر جنازه ام
را آوردند و یا مفقود شدنم را به تو خبر دادند، صابر باش. مادرم! از مادر
وهب درس بگیر.مادرم !اینک نسیمی از طوفان سختی های زینب (س) به تو رسیده
؛مبادا که خدای ناکرده بیتابی کنی .
و شما برادران عزیزم! سلاح من فرمان خمینی، فشنگش ،زبان خمینی و شلیکش ،بر
قلب دشمن خمینی، و خودم سربازی کوچک در جمع سربازان خمینی؛ سلاحم را
برگیرید و ماشه اش را بچکانید و به دشمن امان ندهید.
برادرانم! آنچه مرا به سعادت رسانید، راهنمایی علمای دین بود. از تبعیت
آنان سر برنتابید. آنچه که مرا و ما را با فرهنگ اسلام آشنا کرد، خطابه های
روحانیون بود. پیوسته در خط امام و روحانیون در خط امام، حرکت کنید و لحظه
ای امام را تنها نگذارید .
الا ای خواهران با وفایم ! نمایید در دم آخر صدایم
خواهرانم بدانید که برادرتان برای اجرای قوانین الهی و نابودی فساد و فحشا
،کشته راه خدا شد. حجابتان را فراموش نکنید و پیام رسان زینب باشید.
می خزم با سینه تا دامان یارم را بگیرم
آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم
تا که پیچد دامن خود را به دور پیکر من
تا نبیند بی کفن فرزند خود را مادر
من
شیرعلی
راشکی