دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید صابر کوسه لو

• Admin-fakeh

به نام خداوند بخشنده مهربان،
به نام خدایی که ستایش تنها سزاوار اوست،
به نام خدایی که ما را از نیستی به هستی آورد و ما را به سوی نور و روشنایی سوق داد.
خدایا هر کجا که گشتم، جز تو و نور تو چیزی ندیدم و آنچه دیدم سرشار از حکمت و عدالت تو بود.
ای خدای من، ستایش و عبادت شایسته توست.
بارالهی تو مرا آفریده ای و از جهالت به سوی روشنایی هدایت کردی و این امانت (جانم) راکه عزیزترین چیز من است، به من عطا کردی و اکنون موقع آن رسیده است که امانت خود را پس بگیری و
جای فخر و خوشحالی است که این امانت را بدینگونه و با شهادت از من بگیری و مرا به سوی خود بخوانی.
ای معبود من؛ اکنون دین تو، به خون سرخ من احتیاج دارد و از همه مهمتر این شجره انقلاب باید از خون من سیراب شود و به زندگی خود ادامه دهد.
ای خدای مهربانم، زمانی این امانت را به تو می‌سپارم ‌که هیچ توشه و عمل نیکی ندارم تا مرا از عذاب گناهانم نجات دهند. چرا که آنچه کرده ام، گناه و معصیت بوده است و بارها دچار وسوسه های شیطانی و نفسانی شده ام، و تنها به عفو و کرامت بسیار تو امیدوارم.
الهی بدنم ضعیف استو ناتوان در برابر عذاب الهی، خود یاریم کن.
الهی از تو تقاضای آمرزش و مغفرت می طلبم.
الهی العفو، العفو، العفو، استغفرا… ربی و اتوب الیه.
اکنون موقع آن رسیده است که چند کلامی ناقابل را، که واقعا لیاقت آن را ندارم، به مردم میهنم عرض کنم. ای مردم نمی خواهم از خودم حتی یک کلمه بگویم، تنها می خواهم چند کلمه ای از بیانات شهدا که همانا سفارش آنهاست، به شما عرض کنم.
ای ملتی که هزاران شهید داده اید و فرزندانی تربیت کرده اید که با آغوش باز به سوی خدا و شهادت می روند. از شما خواهش می کنم که
امام
را تنها نگذارید و
انقلاب
او را تا انقلاب‌ حضرت مهدی (عج) ادامه دهید
و دعای سلامتی او را فراموش نکنید و تا نابودی کفار جهانی از پای ننشینید. «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه».
امیدوارم که دعا کنید تا خداوند گناهان مرا ببخشد و به من توفیق قرب خویش را بدهد.
من جانم را فدای اسلام و این مرز و بوم می کنم. چرا که من در مقابل اسلام چیزی نیستم.
جان من چون همین مسئله است که :
اگر چاقوی برنده ای، دست ما را مورد هدف قرار دهد، دستمان را از آن می رهانیم، اما اگر همین چاقو ، قلبمان را مورد هدف قرار دهد، با همان دستی که بخاطر ترس از بریده شدن، از چاقو دور می کردیم، سپری می سازیم تا مانع از ورود آن به قلبمان شویم. یعنی دست فدای قلب می شود تا جانش زنده بماند؛ جان من نیز در برابر اسلام و امام اینگونه است ، جان من یابد فدای اسلام و امام شود.
اکنون می خواهم چند کلامی با خانواده عزیزم صحبت و درددل کنم.
مادر جان من هرگز نتوانستم پسری شایسته برای تو باشم و حقی را که بر گردنم بود، ادا کنم.
مادر جان هر خدمتی که من در حق تو کنم، حتی یک شب از زحمات نگهداری و بیدار بودنت را هم نمی تواند جبران کند.
مادر عزیزم اکنون من از تو جدا می شوم و خود را فدای اسلام می کنم و از تو تقاضای حلالیت می طلبم.
مادرم، امیدوارم تو هم صبور باشی و دوری مرا تحمل کنی و انشاا… که در سوز فراغم، زینب گونه باشی و از بهر این پیروزی که نصیبم شده است، خوشحال و راضی باشی.
مادر عزیزم، نافرمانی های زیادی کرده و
شما را اذیت کرده ام ، همگی را به حساب جوانیم بگذارید و از سر تقصیرات بنده درگذشته و مرا حلال نمائید.
دوباره از شما تقاضای صبر و شکیبایی می طلبم و امیدوارم که شهادت مرا همچنان شهادت پدرم تحمل کنی. اما شما ای برادرانم و خواهرانم من هیچ گونه خوبی به شما نکردم و آنچه بود اذیت شماها بود. از شما خواهش می کنم که مرا ببخشید و حلالم کنید و نبودن مرا تحمل کنید که «إنا لله و إنا الیه راجعون» .
تو ای برادرم مالک جان درست را تا آخر ادامه بده.
مادر بزرگوارم از همسایگان و دوستان تقاضای حلالیت کنید، امیدوارم مرا حلال کنند.
هورالعظیم
2/10/64
صابر کوسه ‌لو
مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران