وصیتنامه شهید عباسعلی اشرف
صفحه نخست سرویس
ای خواهران مهربان و گرامی! هر انقلابی دو چهره دارد؛ خون و پیام. ما در صحنه جهاد خون را برگزیدیم و شما باید پیام را برگزینید و همچون زینب (س) که پیام شهدای کربلای امام حسین را به گوش جهانیان رساند، پیام شهدای ایران را بگوش مردم برسانید و خدای نکرده در این امر مهم، هیچ کوتاهی ننمایید.
نویسنده :
بهروز زارعی
به گزارش
نوید شاهد سمنان
؛
شهید عباسعلی اشرف
یازدهم اردیبهشت ۱۳۳۹ در شهرستان سرخه چشم به جهان گشود. پدرش حسن و مادرش معصومه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و یکم اسفند ۱۳۶۳ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به کمر، شهید شد. پیکرش را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند.
بسمالله الرحمن الرحیم
«من المومنین رِجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا».[1]
«اللهم اجعل وفاتی قتلا فی سبیلک تحت رایة نبیک مع اولیائک و اَسئلک ان یقتل بی اَعدائک و اعداء رسولک». امام جعفر صادق(7)[2]
«کسی که به خدا متمسک است. از هیچ چیز نمیترسد، برای اینکه آخرش این است که انسان را بکشند، آخرش شهادت است و این ترسی ندارد». (امام خمینی)
اینجانب، عباسعلی اشرف، فرزند مرحوم حسن، بهخاطر وظیفه و تکلیف اسلامی و شرعی در کمال صحت و سلامت این چند کلمه را بهعنوان وصیت مینویسم. اولاً: «انی اشهد[3] ان لااله الا الله وحده لاشریک له و ان محمد عبده و رسوله، جاء بالحق من عنده و ان الجنة حق و النار حق و الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور».[4]
و اما بعد: من با کمال آگاهی و علم و شناخت و یقین کامل به این راه، قدم در این دانشگاه عظیم یعنی جبهههای نور علیه ظلمت گذاشتم، چرا که بقول استاد شهید مرتضی مطهری(ره)[5] شهادت انتخابی است آگاهانه و شهید، گزینشگری است متعهد و مسئول که گذرگاه شهادت را بر مبنای ویژگیهای زمان خویش برای رسیدن به هدف الهی خویش برمیگزیند، زیرا که شهید همواره عملش در حرکت تکاملی تاریخ برای رسیدن به الله و حکومت صالحان و مستضعفان شکل میگیرد. از ابتدای خلقت انسان و از آن زمان که شیطان سوگند دشمنی با بنای آدم را یاد کرد، حرکت تاریخ شاهد کشمکش و درگیری و جدال و ستیز دو نیروی متضاد و متخاصم حق و باطل، نور و ظلمت، ایمان و کفر بوده و تا ابد خواهد بود و جهان از نخستین روزهای چرخش و حرکت خویش محلی بوده است برای مبارزه این دو نیرو و مکانی بوده است برای نمود قدرت ستم و بیداد.
همیشه سرکشان و طغیانگران و طاغوتیان زمان سعی کردهاند حقیقت و درستی و عدالت را بتاریکی برده و در پشت میلههای زندان و در سیاهچالهای مخوف به اسارت کشند، تا بتوانند در ظلمت فکری و فرهنگی و معنوی، بهتر در گردنههای روزگار به کاروان انسانیت و شرف و آزادگی حمله برده و دسترنج آنرا به یغما و تاراج برند و در این میان قامتهای ستبر و استوار پیروان راه هابیل[6] از دیرهنگام چون سدی پیوسته و هم رشته بر سر راه خیل پیروان راه قابیل ایستادگی کردند و هرگز از پای نایستادند. آن شعلهوران بزرگ حماسه شهادت، در همه جا حماسه پایداری و پایمردی را ستودند و خون خویش را برای گلگون ساختن چهره آزادی نثار کردند و به فیض عظمای شهادت رسیدند و خداگونه شدند و این، آن جهان مداوم روز است که از ابتدای خلقت تا به امروز به ما به میراث رسیده است. یزیدیان زمانه، همگی دست بهدست هم داده و در سنگری واحد با تمامی امکانات و با قدرت هرچه تمامتر در جهت نابودی و ریشهکن نمودن اسلام برای همیشه دست اتحاد بهم داده و در مقابل حق و عدالت و نور ایستادهاند.
اینک اشعههای نورانی و خیره کننده اسلام، پس از گذشت 1400 سال و اندی خاموشی موقت، از سرزمین اسلامی ایران طلوع کرده است و خفاشان زمان چون چشم دیدن تابش درخشان این خورشید را ندارند. سعی دارند پرتو جلوه نور الهی را به ظلمت و تاریکی تبدیل نمایند. ولی زهی خیال باطل که خداوند اراده نموده است این نور را همچنان پابرجا نگه دارد هرچند کافران را ناخوش آید. قرآن کریم میفرماید: «یریدون لیطفؤا نورالله بافواههم والله متم نوره ولوکره الکافرون».[7] «کافران میخواهند نور خدا را که چراغ درخشنده علم و دین و مکتب الهی است به نفس و گفتار جاهلانه خود خاموش کنند و خدا نگذارد تا آنکه نور خدا را بحد کمال رساند هرچند کافران ناراضی باشند».
برادران و خواهران حزبالله: اینک ما و شما در موقعیتی قرار گرفتهایم که این امانت الهی (اسلام و قرآن) بیش از هر زمان بیاری و کمک و نصرت ما نیاز دارد و بر ما تکلیف و وظیفه است که بیاری قرآن بپاخیزیم، هرچند در این راه مقدس و والا کشته شویم و یا بکشیم. ما و شما که دعوی پیروی امام حسین(7) را داریم باید که مأموریت او را دنبال نماییم و مأموریت او مأموریت پیامبر اکرم(6) است و طبق قرآن کریم مأموریت رسول خدا(6) استقامت است «فاستقم کما امرت و من تاب معک»[8] و امام امت در این باره میفرماید: هرکس به پیغمبر گرویده است مأموریت استقامت دارد و بدانید که بهخاطر این استقامت و پایداریتان پاداشی اخروی و جاویدان در انتظارتان خواهد بود. «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم و لاهم یحزنون».[9] «اولئک اصحاب الجنة خالدین فیها جزاء بما کانوا یعملون»[10] بهگفته قرآن مجید: «قاتلوهم هم حتی لاتکون فتنة»[11] و بهگفته امام عزیزمان: «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم»[12] و هر عاملی که بتواند ما را از این مسئله اصلی جدا نماید عزت و شرف و آزادگی را از ما خواهد گرفت و بهجای آن برای ما ذلت و خواری به ارمغان خواهد آورد. «فان الجهاد باب من ابواب الجنة… فمن ترکه رغبه عنه، البسه الله ثوب الذل».[13]
درود خدا و انبیاء عظام بر تمامی شهدا، اسرا مفقودین و مجروحین و معلولین جبهههای نبرد که بدور از همه وابستگیها و تعلقات دنیایی و بدور از همه هیاهوهای فریبنده و شیطانی از تمام امکانات مالی و رفاهی از شهرت و اعتبار و از با ارزشترین سرمایه خود در راه اسلام دست برداشته و عاشقانه، خالصانه، عارفانه و صادقانه از شهر و دیار خود هجرت نمودند و برای دفع متجاوز از کشور اسلام و حریم قرآن به جبههها رفتند و درود و سلام و تحیت بر تمامی شیرمردان و شیرزنان، یعنی اولیاء معظم شهدا، اسرا، مفقودین و مجروحین و معلولینی که برای برپایی قسط و عدل و نابودی ظلم و ستم هر روز پارههای جگرشان و گلهای نوشکفته خود را در مصاف با قابیلیان[14] میفرستند و در هجران و فراق آن صبر پیشه کرده و مقاومت میکنند.
مادر گرامیم، طبق گفته خداوند در قرآن کریم، برای هرکس اجل معینی مقرر و مشخص شده است، که اگر آن زمان فرا رسد، نه یک لحظه به عقب و نه یک لحظه به جلو خواهد افتاد و هرکس بنوعی از این جهان خاکی و از این محل گذر و استراحتگاه موقت هجرت مینماید و بهقول سرور شهیدان بهترین مرگ شهادت در راه خداست. همان مرگی که شما نیز چندین بار در حضور من آن را از خداوند درخواست کردید و گفتید: «ای کاش من هم میتوانستم همانند رزمندگان به جبهه بروم و شهید بشوم». اکنون بسیار خداوند منان را شکر و سپاس میگویم، که توفیق حضور در این دانشگاه را بمن عنایت فرمود. اگر لیاقت آنرا داشتم که از این دانشگاه با مدرک قبولی شهادت فارغالتحصیل گردم، فقط برایم دعا کن که مورد قبول حقتعالی واقع گردد و برای رضای او انجام شده باشد و خالص برای او شهید شده باشم (انشاءالله).
مادرجان، شما نیز همچون امالبنین[15] بهخاطر از دست دادن عباست[16]، صبر پیشه کن که فرزندت، عزیزتر از فرزند فاطمه زهرا(3) و دیگر شهدای به خون خفته کربلاهای ایران نبوده و نیست. دستتت را بهسوی آسمان دراز کن و هزاران بار خداوند متعال را به بزرگی یاد کن، که چنین سعادتی را نصیب شما فرمود و رضا باشید به رضای او. اینک خداوند اراده کرده است، امانتی را که بشما سپرده بود، از شما بگیرد و شما خوشحال باشید از اینکه در امانت الهی نهایت دقت را بعمل آوردهاید. مادرجان، امیدوارم که این فرزند کوچک خود را ببخشید، زیرا نتوانستم پاسخگوی زحمات شما باشم و موفق نشدم دینی که برگردنم داشتید و آن همه رنج و مشقت که برای تربیت کردن و بزرگ کردنم تحمل نمودید، جوابگو باشم و ادا نمایم.
مادرجان، حالا در این دقایق آخر عمرم، از شما میخواهم کاری نکنید که باعث خوشحالی دشمنان و ناراحتی روح من گردد، تا میتوانید صبور بوده و همیشه به یاد خدا باشید زیرا «الا بذکرالله تطمئن القلوب».[17]
ای خواهران مهربان و گرامی هر انقلابی دو چهره دارد: خون و پیام. ما در صحنه جهاد خون را برگزیدیم و شما باید پیام را برگزینید و همچون زینب(3) که پیام شهدای کربلای امام حسین(7) را به گوش جهانیان رساند، پیام شهدای ایران را بگوش مردم برسانید و خدای نکرده در این امر مهم، هیچ کوتاهی ننمایید.
خواهران عزیزم، در سوگ این برادر خطاکارتان احساس دلتنگی و ناراحتی نکنید و سعی نمایید در انجام آن رسالت سنگین و [پر] خطیر مادری و همسری، نهایت دقت و کوشش را بهخرج دهید و همچون حضرت فاطمه(3) فرزندانتان را در راه خدا و برای خدا، طوری تربیت نمایید، تا باعث آبروی اسلام و قرآن گردند و از برای شما در فردای قیامت، جزء باقیات صالحات باشند. آنها را بهخوبی تعلیم و تربیت نمایید و حقوق فرزندانتان را بهخوبی ادا نمایید، تا آنها نیز متقابلاً حقوق شما را ادا نمایند. ضمن اطاعت از دستورات شوهرانتان، حتیالامکان در امور اجتماعی، مذهبی و سیاسی نقش خود را ایفا نموده و دیگر مادران و خواهران را نیز به این امر تشویق و ترغیب و راهنمایی فرمایید.
برادر عزیز و بزرگوارم: امیدوارم این برادر خطاکارت را ببخشی و در سوگ من دلتنگی و ناراحتی ننمایید. انشاءالله که برادرت بهخاطر خدا و در راه خدا و برپایی حکومت خدا و اجرای دستورات خدا شهید شده است، برایم دعا کن که خداوند لیاقت همنشینی با امام حسین(7) و شهدای دشت کربلا را بمن عنایت بفرماید و با وجود همه گناهان و خطاهایی که مرتکب شدهام، مرا پذیرا باشد. سلاح خونین و پرچم افتادهام را بشما واگذار میکنم. آرزومندم خداوند بزرگ، توفیق ادامه دادن راه شهدا [را] بشما عنایت و مرحمت بفرماید. (انشاءالله)
برادرجان، امروز روز امتحان است، امتحان لیاقتها، مردانگیها، صداقتها و شرافتها و فردای قیامت نتیجه این امتحان و آزمایش خداوندی را بهدستمان خواهند سپرد و خوشا به حال آن کسی که کارنامهاش و پرونده اعمالش را، بهدست راستش بدهند و این میسر نخواهد شد، مگر در زیر سایه شمشیرها و در زیر رگبار مسلسلها و در زیر باران توپها و خمپارهها، همچنان در سنگرت(بسیج) مقاوم و استوار باش و سعی کن، با نیروی جاذبهات جوانان و سرمایههای با ارزش این مملکت اسلامی را جذب بسیج نموده و کمکشان کن، تا راه و هدف را بهتر بشناسند و با شناخت و آگاهی کامل، هرچه بیشتر و بهتر در خدمت اسلام و این مردم قهرمان و شهیدپرور قرار گیرند.
ملت قهرمان و شجاع، همگی برادران برای شما پیام میفرستند، ولی من برای شما پیامی ندارم، چرا که آنچه را که من میخواهم در شعار به شما بگویم، شما عملاً بما نشان دادهاید و به همین خاطر شما از من جلوتر هستید و کسی که عقب مانده است، به کسی که جلو افتاده است، نمیگوید برگرد پیش من، بلکه باید بگوید صبر کن تا من هم بتو برسم. تنها پیام من بشما این است که متعهد میشوم و قول شرف و مردانگی میدهم که تا آخرین توانم و قدرتم از خون شهدای گرانقدر و عزیز شما، پاسداری نمایم و سعی میکنم آنچه را که آنها بهخاطر آن شهید شدند، حراست و حفاظت نمایم و از ادامه دهندگان راهشان باشم. خداوند انشاءالله به همگی شما و ما توفیق انجام وظیفه و خدمتگزاری به اسلام عنایت بفرماید.
برادران عزیز و گرامی پاسدار و بسیج، ای همرزمان و ای همسنگران، شما خود بهتر از من میدانید که این ملت ستمدیده و مخصوصاً خانوادههای معظم شهدا و اسرا و مفقودین و مجروحین و معلولین بعد از خداوند متعال تمام امیدشان در حفظ این نظام الهی و دفع ظالم از کشورمان به من و شماست و اطلاع دارید و آگاهید چه انتظاری از ما دارند و این را نیز میدانید که هر زمان یکی از برادران بسیج و یا سپاه را در کوچه و خیابان میبینند، یاد فرزندان و یا برادران و یا پدران و یا همسران شهیدشان میافتند و با خود میگویند، اگر فرزندم شهید شده است، اشکالی ندارد، هستند جوانان غیور و دلاوری که سنگرهای آنها را پر کنند و اسلحه بر زمین افتادهشان را بردارند و به دفاع از دستاوردهای انقلاب بپردازند. پس ای عزیزان، با جدیت هرچه تمامتر سعی نمایید راه شهیدان را بپیمایید و گام درجای پای شهدا بگذارید و خدای نکرده کاری نکنید که دل این نورچشمان امام و امت شکسته گردد. چراکه آنها شما را همچون فرزندانشان میدانند.
با دیدن شما قلب و چشمشان روشن میگردد. پس ای برادران همچون گذشته و بهتر از آن حق پدری و مادری را درست ادا نمایید. باشد که انشاءالله همگی من و شما توانسته باشیم شکر نعمات خداوندی را بهجا آورده باشیم و دینی که برعهده ماست ادا نموده باشیم.
مادرجان، صورت طلبکاری و بدهکاریهای من و همچنین صورت کلی اموال و داراییم [را] در کاغذ دیگری نوشتهام که به آن عمل نمایید. کتابهایی که دارم آنچه نیاز دارید برداشته و بقیه را با مشورت بزرگان و صاحبنظران به هر محلی که صلاح دیدید، بهعنوان یادبود وقف نمایید، تا مورد استفاده برادران و خواهران مسلمان قرار گیرد. مقداری از نماز و روزه من بر اثر سهلانگاری دوران جوانی قضا شده است، مقداری از پولم را به یک نفر بدهید، تا آنرا به نیت من انجام دهد. (یکماه روزه و دو ماه نماز و در ضمن کفاره یکماه روزه را نیز بدهید).
برادرجان، اگر جنازهام بهدست شما رسید، هرکجا برای شما امکان داشت دفن نمایید، البته بهتر است در زادگاهم در کنار دیگر شهدای سرخه[18] باشد و اگر بدست شما نرسید، اصلاً نگران نباشید و راضی باشید به رضای خداوند.
«والسلام»
دیدارمان روز قیامت
«الهم انی اسئک التوبه قبل الموت و الراحة عند الموت و المغفرة بعد الموت و العفو عند الحساب».[19]
در پایان، از همگی برادران و خواهران مسلمان اگر حقی در گردنم دارند، حلالیت میطلبم امیدوارم مرا ببخشید و از مادران و پدران و همسران و خواهران و برادران و فرزندان خردسال شهدا و اسرا مفقودین و مجروحین و معلولین التماس دعا دارم و عاجزانه از همگی آنان درخواست میکنم که برایم دعا کنید و از خدا برایم طلب مغفرت و آمرزش بطلبند. دعا کنند تا اعمالم مورد قبول درگاه حق تعالی واقع گردد. خداحافظ همگی شما باد.
بهتاریخ دوشنبه 22/11/63
بنده خطاکار خدا، عباسعلی اشرف
به پیش تا جهانی شدن انقلاب عظیم اسلامی و شکستن سدهای طاغوتی
پیروز باد پرچم خونین اسلام
به امید زیارت کربلای بدون صدام
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگه دار
[1]- احزاب/ 23.
[2]- اصول کافی/ دعای ماه رمضان/ مفاتیح الجنان.
[3]- در اصل وصیت «یشهد».
[4]- اصول کافی- باب ارکان الاسلام.
[5]- ر.ک. تعلیقات.
[6]- ر.ک. تعلیقات.
[7]- شهید در وصیت خود قید کرده آیه 23 سوره توبه در حالی که این آیه از سورة صف آیه 8 میباشد.
[8]- هود/ 112.
[9]- احقاف/ 13.
[10]- احقاف/ 14.
[11]- بقره/ 193.
[12]- تعبیر«جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» از امام خمینی است. (صحیفه امام ج19 ص116).
[13]- قسمتی از خطبه شماره 27 از علی(7) است که پیرامون جهاد ایراد فرمودهاند. اما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه الله لخاصه اولیائه و هو لباس التقوی و درع الله الحصینه و جنته الوثیقة. فمن ترکه رغبه عنه البسه الله ثوب الذل و شمله البلاء. ترجمه: «اما بعد جهاد، دری است از درهای بهشت که خدا به روی گزیدة دوستان خود گشوده است، و جامه تقوی است که بر تن آنان پوشیده است. زره استوار الهی است که آسیب نبیند، و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند. هرکه جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامه خواری بر تن او پوشاند. و فوج بلا برسرش کشاند (نهجالبلاغه ترجمه سیدجعفر شهیدی).
[14]- ر.ک. تعلیقات.
[15]- ر.ک. تعلیقات.
[16]- ر.ک. تعلیقات.
[17]- رعد/28.
[18]- سرخه از توابع شهرستان، سمنان زادگاه و مزار شهید است.
[19]- المناقب، ج2 ص 379.
منبع: کتاب وصیت نامه کامل شهدای استان سمنان/ نشر شاهد/ بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان