دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید عباس احمدی

• Admin-fakeh

اخبار
نوید شاهد یزد:شهید عباس احمدی کهدویی، یکم شهریور 1348، در روستای اسفندآباد از توابع شهرستان ابرکوه به دنیا آمد. پدرش جعفر، کشاورز بود و مادرش سکینه نام داشت. دانش‌آموز سوم راهنمایی بود. بنایی می‌کرد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. دهم بهمن 1365، با سمت تک‌تیرانداز در شلمچه به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و چهارم اردیبهشت 1374، پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
نویسنده :
مدیر
نوید شاهد یزد: شهید عباس احمدی در وصیت نامه خود آورده : بنام الله
پاسدار حرمت خون شهیدان و بنام آن کسی که نیستی را به هستی آفرید و او را راهنمائی
کرد و با درود و سلام برامام عصر و نائب برحقش خمینی‌کبیر و بزرگ مرجع عالم تشیع و
با درود و سلام برکفرستیزان جبهه نبرد حق علیه باطل.
بارالها، معبودا تو را شکر و سپاس بیکران که به
بنده حقیر خود این توفیق را نصیب کردی که بتوانم ذره‌ای از دریای نعمت بیکران تو
را شکرگزاری کنم. و این بنده حقیر خود را خودت هدایت کردی و از تو خواهانم که
شهادت که بهترین زندگی و سعادت اخروی می‌باشد به بندة حقیر عنایت فرمائید و درجوار
بندگان خاص و اولیا‌الله قراردهی و خون ناقابل و ناچیز مرا بپذیری.
اما بعد سخنی
با شما مردم حزب الله و همیشه درصحنه از شما می‌خواهم مانند اسرای روز عاشورا از
خود صبر واستقامت بروز دهید و همیشه مانند تاکنون جبهه را فراموش نکنید که به
فرمودة امام عزیز این جنگ را ملت می‌چرخانند و همیشه وحدت و نماز جماعت و دعای
کمیل و توسل به ائمه علیه‌السلام را زود زود و بیشتر از همیشه بجا آورید و برای
رزمندگان و پیروزی اسلام و نابودی کفار دعا کنید.
از جوانان عزیز می‌خواهم که اگر
توان دارند به ندای هل من ناصرینصرنی حسین زمان لبیک گویند و بیایند که فردا
درمحضر خدا مسئول نباشند و باید راه شهدا را پیمود.
برادر عزیز حالا نوبت به ما
رسیده و فردا نوبت به عده‌ای دیگر که باید این مسئولیت خطیر را بردوش بکشند و اما
خواهر و برادرانم بدانید که شهید، شهید است و شما باید زینب‌وار
و صبر و استقامت را پیشة خود سازید و اسلحه افتاده را برداشته و بردشمن بتازید.
منبع: پرونده فرهنگی شهید

وصیت‌نامه شهید عباس احمدی

• Admin-fakeh

بسم الله الرحمن
الرحیم»
(اِن الله اُشتُریَ مِن
المُومِنُینَ اَنفُسهُم وَ اَموَالهُم بَانَ لَهُم الجَنَة یَقاتَلوُنَ فِی سَبیلِ
الله فَیقتلوُنَ وَ یَقتلوُنَ وعَدأ عَلیه حَقأ فِی التُوریَه وَالانَجیلَ
وَالقُرانَ وَمَن اوَُ فِی بعَهده مَن الله فَا ستَبشرِ وَاببیعَکُم الذَی بِایعتم
بَه ذاَلکَ هُو الفَوزُ العَظیم.)
(سوره توبه_آیه110)
خدا جان ومال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده
آنها در راه خدا جهاد میکنند که دشمنان دین را
به قتل رسانندویا خود کشته شوند این وعده قطعی است بر خدا وعهدیست که در تورات
وانجیل و قرآن یار فرموده واز خدا با وفاتر به عهد کیست ای اهل ایمان شما بخود در
این معامله بشارت دهید که معاهده با خدا به حقیقت سعادت وپیروزی بزرگی است.
خداوندا تو شاهدی که برای بار دوم است که دست به قلم گرفته ام جز به تو ودریای
بیکران لطف وبخششت دل نبسته ام ودر خلوت خویش ترا به بزرگی و عظمت می خوانم وتنها
دست به درگاه تو دراز می نمایم واز درگاه بیکران بخششت
طلب عفو وبخشش می نمایم زیرا هر لحظه که به
گذشته ام باز میگردم جز نافرمانی گناه ومعصیت چیز دیگری در توشه ام ندارم پروردگار
خوب میدانم که آلت دست شیطان قرار گرفته بودم وهر آنچه امر میکرد بدان عمل مینمودم
واز درگاه تو دور گردیده بودم و هدفی جز دنیای فانی نداشتم و هر لحظه که ازعمرم می
گذشت گناهی بر گناهان افزوده میشد و انگار این بود که تنها برای گناهخلق شده بودم
و وجودم را معصیت فرا گرفته بود پروردگارا توشه ام مالامال از گناهان بود که ناگاه
ندای مرا به خود خواند و به خود آمدم واین ندا را دنبال کردم و پا به سرزمینی
نهادم که از زمین وآسمانش ،در ودیوارش آتش عشق به خدا زبانه می زد ومن در این میان
خود را غریقی یافتم که در منجلاب و لجنزار فساد وتباهی قوطه ورشده بار خدایا
میدانم که توشه ای بجز گناه ندارم و بجای بندگی تو بندگی شیطان را کردم
ولی اکنون با اعتماد به دریای بیکران رحمتت به
سریت پر کشیده ام . پروردگارا دست شرمندگی بر آستانت دراز نموده ام و از تو می
خواهم دستم را کوتاه نکنی پروردگارا تو خود حضرت آدم را به توبه فرا خواندی پس
گناهانم را نادیده گیر و مرا مورد عنایت قرار ده و خدا اگر چنین نکنی دست به
کدامین سوی نهم که هر آنچه که است همه آفریده تو می باشد بارالها می دانم به جای
اینکه با ایمان واعتقاد به تو را در خود زنده نمایم به نفسم اعتماد نمودم و هر چه
را که خواند عمل نمودم . و خدایا اکنون که توفیق دادی خود را دریابم چنان کن
بتوانم هوای نفس را در خود بمیرانم و تنها تو رابپرستم و جز تو به هیچ پدیده ای
روی نیاورم وتنها تو را بخوانم وکلمه لا اله الا الله بار الها از تو میخواهم که
مرا در مکتبم اسلام که به وسیله محمد(ص)برایمان فرستادی پا بر جای بداری و علی
(ع)را بعنوان معلمی برایم قرار دهی که درس عدالت و مساوات را در مکتبش فرا گیرم و
همینطور حسین (ع)نیز به عنوان معلم قرار دهی که در مکتب سرخش درس ایثار وجانبازی و
از خود گذشتگی را فراگیرم و ائمه اطهار (ع)برایم رهبرانی باشند تا در مسیر بسوی تو
هیچگاه منحرف نشوم ودر میان دوراهی دستم را بگیرند و بعنوان راهنمای راه برایم
باشند که من انسانم ومیترسم که خدای ناکرده منحرف شوم . بار خدایا می خواهم که
هیچگاه و آنی مرا از رهبرم خمینی بت شکن که نامش چونان اختری است که در شب تار
درخشیدن آغاز می کند دور نگردانی واز تو می خواهم چونان غلامی اوامرش را انجام دهم
(انشاءالله)
بار خدایا اکنون که مرا مورد لطف قرار دادی از تو می
خواهم در مقابل روبرو شدن با کفار مرا یک آن به خود وا مگذاری که خواهم لغزید و
مرا توانی ده که در مقابل دشمنان دینت تو را یاری دهم وبا تکیه بر ایمانم که تو به
من عطا نموده ای وغرش تیری که از دهانۀسلاحم زبانه می کشد دشمنانت را تار ومار کنم
وانتقام خون تمامی شهدای راه حق وحقیقت بالخصوص شهدای کربلا را بگیرم و خدایا اگر
در آخر من لایق بودم که نیستم شهادت در راهت را نصیبم کنی (انشاءالله)
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
مورخه _27/9/65
عباس احمدی