دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید علیرضا اکبرزاده

• Admin-fakeh

وصایا و اسناد
ای ملت آزاده من چه می‌توانم برای شما بنویسم و چه سفارشی می‌توانم بکنم این شما بودید که ما را پرورش دادید و این شما بودید که ما را معشوق و راهنما بودید این شما بودید که ما را در ادامه راه امید دادید و اکنون این خونها چه ارزشی دارد که در راه خدا و انبیاء که راه هستی مطلق است ریخته شود. ای انقلاب عزیز ما سیراب شو و از خون ما و به ایستادگیت ادامه بده
بسمه تعالی
مورخ65/2/7
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.
آنها که در راه خدا کشته شده‌اند مپندارید که مرده‌اند بلکه زنده‌اند و نزد خدایشان روزی می‌خورند.
شهادت شهادت دریچه آزادی من از دنیا.
شهادت منتهای حرکت یک مسلمان
شهادت آرزوی قلوب آرمان
شهادت نهایت آرزوی مشتاقان و عاشقان
ای ملت آزاده من چه می‌توانم برای شما بنویسم و چه سفارشی می‌توانم بکنم این شما بودید که ما را پرورش دادید و این شما بودید که ما را معشوق و راهنما بودید این شما بودید که ما را در ادامه راه امید دادید و اکنون این خونها چه ارزشی دارد که در راه خدا و انبیاء که راه هستی مطلق است ریخته شود. ای انقلاب عزیز ما سیراب شو و از خون ما و به ایستادگیت ادامه بده.
ای بازوان انقلاب بجوشید از خون ما و به تداوم انقلاب ادامه دهید. ای ملت مسلمان در نمازهایتان همیشه امام خمینی این پیرجماران و یاران او و رزمندگان جبهه‌های حق علیه باطل را دعا کنید و همیشه امام را یاری نمایند که حق است و همیشه جبهه ها را پر کنید و به جنگ صدامیان بروید زیرا که باطل هستند. ای جوانان نکند که در رختخواب ذلت بمیرید که حسین در میدان نبرد شهید شد. ای جوانان نکند که درغفلت بمیرید که علی در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حالت بی‌تفاوتی بمیرید که علی اکبر در راه حسین و با هدف شهید شد ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه‌ها جلوگیری نمایید که فردا در محضر خدا نمی‌توانید جواب زینب را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود و همه مثل خاندان وهب باشید و جوانانتان را به جبهه‌ها بفرستید حتی جدا آنها را تحویل نگیرید زیرا مادر وهب فرمود سری که در راه خدا داده‌ام پس نمی‌گیرم. ای مادر مهربانم قامتت را بلند گیر و ندای الله اکبر خمینی رهبر و سخن شهیدان راه خدا را به مردم برسان که همانا سختی ما پیروی کردن از خدا و قرآن می‌باشد.
ای برادرانم هوشیار باشید و به چیزی غیراز اسلام و قرآن فکر نکنید زیرا همه چه خیر و صلاح انسان باشد در این کتاب نهفته است مادرم کوشا باش و چون کوه استقامت کن لحظه‌ای از یاد خدا غافل مباش و در راه دین بکوش که هرچه بکوشی کم است خواهرانم زینب وار با ناملایمات زندگی دست و پنجه نرم کنید و همچون زینب بردبار باشید.
وسخن چند با همسر مهربانم: ای همسرم چه بگویم ترا که خجالت می‌کشم فقط می‌توانم بگویم که من شرمنده تو هستم و من از تو معذرت می‌خواهم که در جوانی با یک فرزند تنها گذاشتم اگر روزگار این است وهرچه مشیت الهی است باید با جان و دل پذیرا شد. امیدوارم که پس از من همسر مومنی‌تر بیابد و تو بتوانی به آرزوهایت برساند و من افتخار می‌ورزم که توانستم برای چند مدتی اسم ترا در شناسنامه خودم پست گردانم و من به چنین زنانی فخر می‌ورزم و امیدوارم که خدا ترا خوشبخت کند و آن زنی که می‌خواستم تو نجیب و مومن بودی و من از تو راضی هستم و امیدوارم که خدا هم از تو راضی باشد و هرچه در شهرهای غربت می‌گردم و هرچه خود را با مرگ نزدیکتر می‌بینم شدت علاقه‌ام به تو وتنها فرزندم بیشتر می‌شود.و ای هدف من مهمتر از این علاقه‌هاست همسرم از تو می‌خواهم شما فرزندم غلامرضا را بزرگ گردد. و با تربیت و با نظم و مومن تحویل جامعه نمایی کودکی که در آینده حتی صورت من را به یاد نمی‌آورد و همسر عزیزم از تو می‌خواهم راه فاطمه و زینب را در پیش بگیرید و امیدوارم که اگر از من بدی دیدی مرا ببخش خداحافظ همسرم.
از پدرزن و مادرزنم معذرت می‌خواهم که دختر عزیز آنها را در جوانی تنها گذاشتم و از آنها طلب بخشش می‌نمایم و امیدوارم که مرا ببخشند و از همه دوستان و آشنایان می‌خواهم که مرا ببخشند و مرا حلال کنند.
مرا در مومن آباد و در کنار قبر پدر عزیزم و دیگر شهدای آن ده دفن نمایید.
والسلام