وصیتنامه شهید علیرضا طغرایی
زندگی نامه/وصایا
سردار شهید
با زنده بودن ملت و در صحنه پیکار بودن و رهبری عظیم امام محال است که این نهضت به انحراف و شکست برسد
به گزارش
نوید شاهد گلستان:
شهید علیرضا طغرایی،
دوم دی 1339، در شهرستان گرگان به دنیا آمد. پدرش یعقوب، کارمند شهرداری بود و مادرش لیلا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. کارمند هیئت هفت نفره گرگان بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. ششم خرداد 1361، با سمت تکتیرانداز در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای امامزاده عبدالله زادگاهش قرار دارد.
قبل از هر چیز صمیمانه ترین تشکرات خودم و دوستانم را از آن ملت مبارز ایران دارم. ملتی که برای بدست آوردن استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، سختی کشیده، خون ها داده از پیر و جوان، آوراگی و گرسنگی و محرومیت کشیده و عزیزترین و رشیدترین فرزندان خودشان را در راه اعتلای کلمه خدا و رهایی خویش از چنگال کافرین و منافقین تقدیم کرده است و در این جنگ برای چندمین بار ایثاریت و جانبداری خویش را در عمل اثبات نموده است.
من غیر از صدر اسلام ملتی را چنین ندیده ام که اینقدر در راه دین خویش مقاومت و استفامت و پشتیبانی کند. اگر استقامت و پایداری و یاری شما ملت ایران نبود بلا شک دراین جنگ شکست میخوریم و نهضت سقوط میکرد.
با زنده بودن ملت و در صحنه پیکار بودن و رهبری عظیم امام محال است که این نهضت به انحراف و شکست برسد.
ای ملت شهیدپرور ایران من کوچکتر از آن هستم به شما مطلبی بگویم. فقط این را میدانم که ما باید همگی قدر رهبرمان را بدانیم ما باید به یاد بیاوریم زمانی را که در جهل و فساد بودیم. زمانی را که به دنیا چشم دوخته و گمراه شده بودیم. زمانی را که به هر چیز که ما را از خدا دور کند دل بسته و هر چیز که ما را به خدا نزدیک کند را رها کرده بودیم. خداوند بر ما منت گذاشت و امام خمینی را برای هدایت و رهبری ما انتخاب کرد که امام نفس ما را پاک کند و ما را به احکام شریعت و حکمت و علم در دین آشنا سازد و ما باید از خدا و امام نافرمانی نکنیم که به عذاب خدا دچار میشویم و مورد سرزنش خدا قرار میگیریم.
بیاد آوریم قوم بنی اسرائیل را که نافرمانی کردند پیغمبر و خدا را و بعد از آن مورد نکوهش قرارگفتند. اگر ملت ما در ایمان و پیروی امام ثابت قدم بماند بطور یقین فاتح و پیروز خواهیم ماند و بالاترین ملل دنیا خواهیم ماند. مثل کسانی نباشید که امام را تنها بگذارید. این ملت تا به حال سختی و آزمایشات زیادی را پشت سرگذاشته است و مورد امتحان های دیگر هم قرار میگیرد و تنها صبر و مقاومت و تقوا باعث رهایی ما خواهد شد. باید همانطور که در تمام سختی ها به خدا پناه بردیم باز هم خدا را یاد کنیم که خدا یار و یاور مسلمین و ندا دهندگان خواهد بود.
ای مردم ما هر چه داریم از خدا و اسلام و قرآن داریم. از اینها دور نشوید که دشمن و شیطان شما را به دام خویش می اندازد مواظب باشید که دنیا شما را مغرور نکند. و فکر آخرت باشید همیشه همدیگر را به حق و عدل و صبر و پیروی از امام و یار خدا سفارش کنید و همیشه مهیا باشید برای مقابله با دشمن مخصوصاً مبارزه با نفس و همیشه خدا را حاضر و ناظر بدانید و بترسید از او باشد که مورد الطاف الهی قرارگیرید. رستگاری در دو جهان را برای خود بخرید و این شماها هستید که در جبهه ها میجنگید در جبهه ها چیزهایی یافت میشود که در بعضی جاها هنوز یافت نخواهد شد.
نامه های شماها و پیامهای شما همگی مان را زنده تر و استوارتر می سازد. از زحماتی که می کشید مخصوصاً در رابطه با تدارکات که جداً خداوند اجر شما را بدهد. به طور مثال من درسال ممکن است پسته نخورده باشم ولی این ملت بقدری در صحنه و پیکار است که حتی در جبهه بهترین غذاها ومیوه ها و غیره یافت میشود. این نشانه حاضر بودن ملت را و زنده بودن آنها را در جبهه ها می رساند. بهترین نوشیدنی ها یافت می شود، خداوند شما قوم را نعمت می بخشد که اینطور مدافع دین خدا هستید، خدا شما را حفظ کند که حدود خدا را نگاه داشتید.
وقتی که در رابطه با هدایت و رهبری امام پیروی و مقاومت شما و حماسه های رزمندگان تفکر میکنم یاد صدر اسلام می افتم جداً درست انگار زمان رسول خدا میباشد. مثلاً مقایسه کوتاه جنگ بدر و حمله رزمندگان اسلام در جبهه دارخوین می افتم. بچه ها حدود 300 الی 350 نفر بودند و دشمن یک لشکر مکانیزه عراق در این حمله حدود 3 برابر نفرات خودمان از کافران را کشته و اسیر کردیم. یعنی از نیروهای کافر در مقابله رسول خدا هم بیشتر چون تعداد کافران در مقابل رسول خدا 3 برابر بود حال اینکه تعداد کشته ها و اسیران در مقابل رزمندگان اسلام 3 برابر بود و به قدری مهمات به غنیمت گرفته شد که مورد تعجب همگان قرار گرفت و این نقشه به یاری خدا پیروز و فاتح از آب درآمد. و حدود 120 تن از بچه های سپاه به خدا پیوستند که حدود 81 نفر بچه های سپاه اصفهان بودند. خدا انشاءالله آنها را با رسول خودش محشور بگرداند.
ای مردم فرزندان شما 3 کیلومتر در قلب دشمن پیشروی کردند و برای هر 25 متر یک شهید دادند . قدر اسلام و رهبری و میهن اسلامی را بداینم که چگونه استقلالش حفظ شده و چگونه اسلام زنده میشود.
بله امروز حرف زدن خرج دارد، امروزه مسلمان بودن خرج دارد این نیست که بگوئیم مسلمان هستیم و در رنج و سختی برای نگهداری دین قرار نگیریم، امروز نه شرقی و نه غربی و استقلال و آزادی که در کوچه و خیابان داد میزدیم برایمان خرج دارد، امروزه مرگ بر آمریکا گفتن خرج دارد. امروز دفاع از اسلام و میهن و شرف و حدود خدا خرج دارد و آن هم خون دادن است فکر نکنید که خدا شما را مورد آزمایش قرار نمیدهد. خدا شما را به مال، جان، فرزندان، هجرت، جهاد و غیره آزمایش می کند و این صبر و استقامت ماست که ما را پیروز و فاتح می کند.
دعوت اسلام با خون دادن شروع شد و ادامه یافت و ما ادامه دهندگان گذشتگان خواهیم بود. ما باید در حفظ و نگهداری دین خدا کوشش و صبر کنیم تا پیش نسل ها و عصرهای بعد سربلند باشیم. همانطور که گذشتگان بحق و صالح خدا پیش ما سربلند هستند و من بطور یقین می دانم امت مسلمان ایران همان پیروان نوح هستند که در کشتی سوار هستند و خدا حافظ آنها میباشد همانطور که امت نوح پیروز و رستگار شدند شما ملت ایران هم رستگار خواهید شد.
شما ملت مسلمان ایران همان یاران امت موسی هستید که با موسی کلیم خدا از مصر هجرت کردید و تا آخر آن مومنین بودند که با موسی و خدا و عده بهشت را به آنان داد. شما همان امت هستید و شما مردم همان امت صدر اسلام در زمان حضرت محمد (ص) هستید و بطور قطع و صریح می گویم وفاداری شما نسبت به امام و اسلام و حدود خدا و قرآن یاد امت محمد (ص) در صدر اسلام را برایم زنده کرده گویی اینکه تاریخ دوباره تکرار شده و صدر اسلام دارد بطور واضح و عملی از جلوی وجودم صحنهوار عبور می کند.
امروز روزدوشنبه 5 مرداد مطابق با 26 ماه مبارک رمضان می باشد. امروز روز نزدیکی من به خداست، امروز احساس خوشحالی و سرافرازی نسبت به من دست داده است چون توانستم وعده خودم را نسبت به خدا عمل کنم و آن تمام کردن قرآن می باشد. جداً خیلی چیزها متوجه شدم که وقتی که آنها را می خوانم گویی در کلاس درس پیش استاد نشسته ام، استادی که تاریخ را مثل فیلم برایم نمایش می داد، استادی که درس پاکیزگی نفس را می گفت طوری با من سخن میگفت که حرفهایش بر قلبم و بر وجودم می نشست، استادی که از اول (ب) بسم الله تا (پ) پایانش برایم علم بود و ایمان استادی که واقعیت جهان را برایم می شکافت. استادی که همه چیزی من بود، استادی که هستی از ذات او جان می گیرد. استادی که در علم او هیچ خطایی راه ندارد. والا می خواهم (منظور از استاد) همان خدای متعال است. باز هم بگویم و بنویسم ولی به ذات اقدس او (خدا) که گویی فکرم از نوشتن او به جایی نرسید و نمی دانم که چه بنویسم. گویی که همه چیز از وجود و خاطرم رفته و شاید هم این از عظمت او باشد. مسلماً این طور هست که آنقدر او را عظیم و قادر و توانا و … می بینم و خود را بقدری پایین و پایین می دانم که در این لحظه خود را فراموش کرده ام.
وقتی که با او در کسب فیض بودم در بعضی وقت ها از جلال و عظمت او ترس از گناهان خویش به قدری تنم به لرزه درمی آمد که گویی می خواهم فرار کنم، ولی یک مرتبه یادم آمد به کجا بروم چه جایی بهتر از پناه بردن به اوست که یار و یاور بی پناهان می باشد و یا بعضی وقت ها که در رابطه با علم مطلقش خود را اصلاً هیچ مینهیم و یادم می آمد که چقدر از روی جهالت حرف می زدم و فکر می کردم در آن حال از خودم بدم می آمد، دلم می خواست قلبم با او پیوند بخورد. ولی این پیوندها لحظه ای بود.
خوشا بحال آن کسانیکه دایم قلبشان با خدا پیوند خورده و در ارتباط با او هستند. جدا همان چند لحظه به قدری از زندگیم لذت می بردم که گویی این لحظات تمام عمر من است. احساس وجود میکردم. به خودت قسم آنکس که قلب و وجودش در راه تو افتاد و یا با تو پیوند خورد هیچگاه گمراه نمیشود. هر کسی که با یاد تو زیست همانا که رستگار شد بهترین لحظات عمر من آن زمانی بود که بقدر خیلی خیلی کمتر از حتی سر سوزن و یا خیلی کمتر قلبم و وجودم و روحم در ارتباط با تو قرار میگرفت بعضی وقتها که یاد آن لحظات میافتم آه که چقدر افسوس آن لحظه را می خورم. در همه جا از کلماتش حرف از عفو و رحمانیت بود و عذاب، همه جایی می گفت من را معبود قرار دهید که تمام گناهانتان را خواهم بخشید. چقدر از رحمانیت و رحمت صحبت می کرد او پیش از هر بخشنده و رحمت کننده ای بخشنده ترین و رحمانترین بود.
وعده های بهشت و جهنم او به انسان حرکت می داد، حرکتی که هر کس در خود احساس می کرد و فقط مومنین هستید که از این حرکت ها و بیداری ها استفاده می کنند. و خود بیش از پیش در جهت الله قرار می دهد. وعده های عذاب و قیامت انسان را متحیر و بیروح و منجمد می کرد. طوری که اکثر وقت ها وجودم به لرزه در میآ مد و از اینکه نمیتوانم آنطوری که خودش می خواهد در جهت او باشم احساس نابودی و مرگ می کردم. و فکر می کردم که چرا چنین هستم و در اعماق آن حراس ها و لرزه ها و ترس ها باز نقطه امیدی می یافتم. خیلی ریز و ظریف پشت سر آن وعده های جهنم از آن روز نه روشنایی به من میگفت بیا به طرف من که همه چیز در من است. بیا، بیا جلو که من دستت را میگیرم نترس بیا من خدای تو و خدای ابراهیم منم آن کسی که در جستجویش هستی در اینجا بود که نتوانستم خودم را نگه دارم وجودم به لرزه و ناله و گریه آمد. الان که دارم اینها را می نویسم وجودم به لرزه درآمد و گریه می کنم و به احتمال زیاد باز برای چندمین بار او را (خدا) درک کردم وخودم را هیچ و بیمقدار دیدم.
در اوج ناراحتی و نگرانی هستم که باز دوباره صدایم میکند، بیا! بیا! نمی دانم این چه موانعی هست که نمی گذارد من به سوی او روم و بطور یقین می دانم که اگر خودم اراده کنم او دستم را می گیرد و به جایی که خودش می داند و من درک و توان فهمیدنش را ندارم میبرد جایی مطلوب و عالی جایی که تمام صالحین و انبیاء و شهدا و صدیقین هستند. الان حرکتی و بینش و تحرکی در من ایجاد شده و سعی خواهم کرد که این حرکت در صراط او قرار گیرد و ای خدای بزرگ همان طور که تو وعده دادی مرا کمک کن و دستم را بگیر که من هیچ کس جز تو را ندارم. تو هستی که به بیپناهان پناه میدهی تویی بخشنده عظیم و تو هستی نجات دهنده انسان ها، نجاتم ده، کمکم کن که سخت آرزوی نزدیکی به تو را دارم، خیلی دلتنگم از اینکه از تو دور بوده و یا دور شوم. تو همه چیز بما داده ای حتی در اوج گناه باز هم دستمان را گرفته ای. آنقدر به ما نعمت دادهای که تمام مخلوقات عالم جمع شوند توان شمارش آن را ندارند. ولی ما نتوانستیم همه شکرت را بجایآوریم و نتوانستیم چیزی را در جهت تو دهیم یاد نعمت تو را هم از یاد بردهایم آنقدر در خوشگزرانیهای کاذب بودهایم که از هر نعمت تو برای نفس خویش استفاده کردهایم و اینها باعث دور جستن از تو شده است در صورتیکه تو به اندازه توانمان از ما تکلیف خواستهای اما ما هیچ تکلیفی انجام ندادهایم.
خدایا باز هم نگهبان ما باش. ما خیلی به خود ستم کردیم، حتی به همنوعان و غیره. ما را ببخش و مورد الطاف خویش قرار ده. خدایا ما را مورد غضب خود قرار نده، همانطور که بارها دستمان را گرفتهای و از اوج جهالت و فساد و گمراهی نجاتمان دادهای، باز هم کمکمان کن که سخت دلبستهبه توایم، آنقدر که تو خیرخواه بندگانت هستی به اندازه یک اتم کوچک، من بنده حقیر، خیرخواه خودم نبودهام، زمانیکه باید پیروی تو را کنم تا در دام شیطان نیفتم، پیروی نفسم و جهالت و جهل خود را کردم و از تو دور شدم، زمانی که باید با یاد تو کارم را شروع کنم، تو را اصلاً فراموش کردم و خود و نفسم بر تو پیشی گرفت.
هنگامی که باید تو را سپاس گویم و سجده کنم و تو را معبودم قرار دهم، نعمت های تو را برای خود اصل قرار داده و حتی پرستیدم یادم هست از لحظاتی که با شیطان بودم و با شیطان بودن و با شیطان زیست می کردم و در اوج تاریکی ها بودم باز دست تو را پشت سرخویش احساس می کردم که مرا به طرف خود میکشی و از شیطان میرانی عوض آنکه از عقل و فکری که به من دادهای استفاده کنم.
از ظن و میل هایم و نفسم استفاده کردم. حتی یک لحظه در کارهایم آن طور که در گفتن تدبیر و اندیشه نکردم و هیچگاه بر تو توکل نکردم همیشه هر کاری که می کردم توکل به تو در آن راه نداشت حتی در آن لحظه که از روی عقل و فکر کار می کردم، باز نگران بودم و میدانم که این از روی نداشتن توکل درست. تو این قرآن را به زبان ساده برایم گفتی و در همه حال یادم و کمک رسم بودی اما من تا حال حتی پای صحبت تو ننشسته بودم.
در قرآنت از نماز صحبت می کردی، تعداد نمازهایی که از روی اخلاص و تقوا و پاکی و توکل و علم هیچ نبوده یا به تعداد انگشتان دستم هم نمیشود. میگفتی که باید با برادران خودت به صلح و صفا رفتار کرد و اخلاقی نیکو داشت ولی از این اخلاق دور بودم و باید با دشمن سرسخت و شدید باشم ولی پایم سست بود، تا حالی هیچ چیز برای من سود نبخشیده است و همه را در جهت خود و نفسم قرار دادهام، آنقدر به زبان زشت تکلم کردم، آنقدر که با دست هایم ناپاکی و خطا کرده ام و آنقدر با پاهایم از تو دور شده ام و آنقدر قلبم با شیطان انس گرفته است و غباری از شیاطین داخلی و خارجی پرده میان من و تو کشیده است، ولی از آنجا که تو بر همه چیز غالبی و بر همه چیز قادر و توانا باز در گاهی اوقات دستت را مشاهده می کردم و می دیدم که چطور مراقب من خطاکار هستی.
آنقدر که از سختی زندگی ترسیده ام از تو نترسیده بودم و آنقدر نقض عهد کرده ام و پیمان شکسته ام که یاری و توان و بخاطر آوردن شمارش آنها از دستم در رفته است. آنقدر دیگر گناه کرده ام که این گناهان مرا از تو دور ساخته و از من موجودی فاسد و ستمکار درست کرده ولی باز همه جا مراقبت تو را در مییابم. خدایا فقط تویی که میدانی چه کرده ام و چه بوده ام و بطور یقین میدانم آن چیز که تو میخواهی اصلاً نبوده ام. آیا مرا باز دوباره مورد عفو قرار میدهی؟ آیا باز هم مراقب من هستی؟ آیا باز مرا علم میدهی؟ آیا باز پناهم خواهی داد و به فریادم میرسی؟ ولی می دانم که تو خیلی خیلی دیر از بندگانت دست برمیداری و عفو و بخشش تو خیلی سریع و آسان است.
ای خدا بر نازکی پوست تنم رحم کن و بر نازکی استخوانم و جوارحم و بر وجودم رحم کن که تو ارحم الراحمین هستی. خدایا مرا در صراط خودت قرار داده و مرا پاک گردان و به من علم و اخلاق و نیکی و تقوی و اخلاص را نصیبم گردان و مواظب و راهنمایی باشی که اگر نباشی نابودم و مرا ببخش عفو کن، عفو کن.
روز دوم مرداد 1360 یوم الله است. دوم مرداد روز عظمت اسلام و مسلمین و روز شکست استکبار جهانی است. روز پیروزی نور بر ظلمت و حق بر باطل و روز هدایت وحدت و روز مرگ دشمنان اسلام است. ملت ایران بار دیگر پشتیبانی سریع و قاطع خود را از امام و اسلام و نهضت اعلام کردند و مشت محکمی بر دهان ابرقدرتها خصوصاً امپریالیسم جهانخوار آمریکا و مزدوران داخلیشان کوبیدند. پشتیبانی و حمایت مردم چنان چشمگیر و خیره کننده بود که نقشه کشی ها و پیشگیری های مزدوران داخلی خصوصاً منافقین و بنیصدر و آمریکا و کشورهای مرتجع منطقه را نقش برآب کرد.
منبع معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا