دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید علی امینی

• Admin-fakeh

به نام خداوند بخشنده مهربان. به تاریخ 1360/10/29
اینجانب علی امینی خدمت پدر عزیزم سلام مخصوص می رسانم. خدمت خانواده مهربانم دعای خیلی مخصوصی با ممنونیت و با خوشحالی خیلی می رسانم. من از شما ممنون و خوشحالم. خداوند شما را توفیق دهد. امیدوارم با یاری خدا پیروزی کامل را به دست آوریم و با خوشحالی و خرم به اتفاق هم برویم به کربلای حسینی شش گوشه قبر پر نور حسین را با علی اصغر کوچکش در بقل بگیریم و عرض ادب کنیم . خدمت نور دیده های عزیزم محمد رضا غلامرضا حسین غلام عباس محمد مهدی و زهرای عزیزم و فاطمه کوچکم را دعای مخصوص و دیده بوسم. از خداوند متعال خواستارم که حال شما ها همگی تان خوب و خوش و خرم باشید. انشاءالله اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید، الحمدلله سلامتی برقرار است و ملالی در بین نیست به جز دیدار وجود شما امیدوارم از خدای بزرگ متعال پیروزی کامل را به دست آوریم. با خوشحالی خدمت شما برسیم اگر از بابت ما بخواهید مطلع شوید بنده در جبهه چاغالوند و چرمیان می باشیم یعنی دقیق عرض کنم مالک اشتر هستیم مالک اشتر مابین چاغالوند و چرمیان است. البته در خط مقدم سنگر ها می باشیم و 14 نفر هستیم. غلامحسین مرادیان دار بلوط می باشد. اینجا نیست. در چادر تدارکات است. 14 نفرمان 6 سنگر جمعی داریم. 1 سنگر دیدوانی. سنگرهای اینجا 3، 4 نفری می باشند به نام رزمی سنگر ما بهشتی نام دارد. پست شب 2 نفری 2 ساعته است. پست روز 1 نفری یک ساعت و نیم می باشد. جای شما همگی خالی. توپ و خمپاره باور بفرمائید متر به متر می زند. اما آن خدایی که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد. از خاص خدا ترسی در دل نداریم. نه از گلوله نه توپ و خمپاره ابدا اگر بخواهید از مکان جا و وعظ حال روز ما خوشحال و خندانیم. در سنگر هستیم. دعاگوی شما در مابین چند روز با یاری خدا و با کمک پروردگار عالم انشاءالله می خواهیم به دشمن حمله کنیم انشاءالله هرچه از خدا آمد خوش آید رضائیم بر رضای خودش به فرمایش رهبر عالیقدرمان امام خمینی هر دو طرف پیروزیم چه بکشیم و چه کشته شویم. این ساعت که این نامه را می نویسم شب است رفقایم رفتن پشت ساعت 11 شب است در موقع نوشتن نامه 4، 5 خمپاره به 100 متر 200 متری سنگر را خورد زمین چراغ مان نزدیک بود خاموش شود سنگر بنا کرد لرزیدن در هر ساعتی باور بفرمائید 20 تا خمپاره می زند زمین در حوالی سنگر. اما نگهدار خداست. چه بنویسم و چه بگویم. اما چنان خوشحالم و خندان با لطف خدا سر سنگر دیدبانی مالک اشتر نگاه می کنیم سمت چپ در قله های باسیران بزرگ، فریدون کوشیار، چالوایان، بزین علی، انارک و شیاکوه جلوتر از همه نزدیک تر تپه های 1، 2، 3، 4، 5 به ردیف هم خدا شاهد است که آتش از هر دو طرف می بارد و دشمن از ترس رزمندگان اسلام و شیران غران و دلاوران جمله شور ایران باور کنید از دشمن خواب بریده ترس در دل دشمن قرار گرفته و دشمن از 3 چیز رزمندگان می ترسد. 1 از تفنگ ژ 3 ، می گویند مسلسل سبک ایرانیان 2 از تکبیر الله اکبر 3 از ریش داران بسیج مخصوصا از پاسداران یک نفر ریش دار می بینند پا به فرار می گذارند. این یک ترس الهی است که خدا در دل آنها جا داده این جا البته قصر شیرین چراغ ها معلوم است تقریبا خیلی نزدیک و گوشه شهر چراغ هایش را می بینیم. باری خدا را شکر و سپاسگزارم که این سعادت پرافتخار را خدای مهربان به من عنایت کرده آروزی من هم این بود باری خدمت اخوی قربانعلی با خانواده و بچه هایش علی آقا، محمد، روح الله، فاطمه خانم دعای مخصوص می رسانم.
منبع: اداره هنری ، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی