وصیتنامه شهید علی اکبر عابدینی
بسم الله الرحمن الرحیم
که بر من واجب شده است که در این موقعیت حساس که در خط مقدم
اسلام علیه کفر صدامی قرار گرفتهام به فکر آن افتادم تا به نام خداوند
بخشنده مهربان وصیت نامه ام را بنویسم و سپاس بیکران خداوند درهم کوبنده
ستمگران که به من جان داد تا در برابر کفار جهان بایستم و به مستضعفین کمک
کنم و نگذارم بیش از این بر آنها ظلم بشود.
برادران و خواهران:
جهان مکانی
است که خداوند انسان را برای آزمایش آورده، همین آزمایشها هست که
توانایی انسان را در مقابل سختیها و رنجها شادیها و رسیدن به االله و گاهی
به ذلت و پستی می رساند هر کسی که از این آزمایشها موفق بیرون آمد و
توانست عزت خودش را حفظ کند به آنجایی که پیامبران و اولیاء عظیم الشأن
در آن هستند می رسد
.
برادران و خواهران
[…]
و
پیام آور خون شهیدان باشید و همیشه به یاد خدا باشید که آرامبخش
قلبهاست.
از روحانیت دفاع کنید و طرفدار روحانیت باشید و از رهبری امام
امت خمینی بتشکن با جان [و] دل پیروی کنید و برادران شهادت را افتخار خود
بدانید و همیشه به یاد روزی باشید که باید از این دنیا رفت.
چنانچه
علی بن ابی طالب امیر مومنان(ع )میفرماید: «من این دنیا را مانند
[…]
می بینم که دارد صبح می شود
»
و
من میبینم که در جوانی ام کوچکترین کاری که بتواند در آن دنیا یعنی روز
قیامت برایم بکندکند نکرده ام.
پس من به چه امیدی دل به این دنیا ببندم در
صورتی [که] این دنیا تمام شدنی است چنانچه شاعر معروف میفرماید:
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم آن که آورد مرا باز برد
در وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی
ساخته اند از بدنم
امیدوارم از خداوند بزرگ که بتوانم و لیاقت آن را
داشته باشم که از این آزمایش بزرگ پیروز به درآیم. در خاتمه چند کلمه ای
با پدرم و دوستان و برادران و خواهران صحبت کنم.
پدر جان از اینکه
نتوانسته ام در موقع آمدن با شما خداحافظی کنم، بلکه لیاقت آن را نداشتم
که بیایم شما را زیارت کنم و از بدیها و رنجهایی که به شما داده ام تقاضای
عفو بکنم و امیدوارم که مرا حلال کنید.
دیگر اینکه تقاضایم این است که
برای من گریه نکنید و همچون حسین زمان که در برابر مشکلات بردبار است، شما
هم بردبار باشید. تنها چیزی که شما از خدا می خواهید این باشد که خدایا تو
را شکر می کنم که فرزند را به راه حق و حقیقت راهنمایی کردی و از خداوند
بخواه تا دیگر فرزندان تو را به این راه که راه پیروان الله می باشد،
راهنمایی کند و از خداوند بزرگ می خواهم که شما را هم صبری همچون صبر
ایوب عطا فرمایند
.
اگر خداوند
به من مهلت برگشتم که امیدوارم بتوانم قدر زحمات شما را بدانم و بتوانم
از زیر خجالت ایشان به درآیم.
.
همسر
عزیزم خوشا به حال تو، خوشا به حال آن قدرت ایمانی که داری که تو توانستی
مانند همسری مهربان و دلسوز مرا یاری کنی و در درد و رنجها و ناراحتیهای
روزگار با من هم درد باشی و از اینکه در اول جوانی از من خیر زندگی و لذت
دنیا را ندیدی و من نتوانستم مانند شریک همسر مهربان برای تو باشم.
ولی در عوض از خداوند بزرگ می خواهم که در ازای نیکی هایت در آخرت به
تو اجر بدهد و دیگر اینکه تقاضایم از تو این است که اگر فرزندی داشتیم به
یاری خدا تربیت او را به طور
[…]
به عهده
بگیری و او را همچون علی اکبر حسین(ع )که مشتاق شهادت بود بار بیاور
عزیزم مرا حلال کن امیدوارم که در آخرت به یکدیگر برسیم
.
و
تو ای پدر بزرگوار از تو می خواهم که اگر فرزندی داشته باشم همچون فرزندان
امام حسین(ع )دست مهربانی بر سرش بکشی و همسرم [را] ناراحتی نداشته
باشی و درتربیت فرزندم بسیار کوشا باشی و مرا هم اگر شهادت نصیبم شد پهلوی
قبر مادرم دفن کنید
.
«والسلام علیکم»
دیگر شما را به خدای
کریم میسپارم و با همه شما خداحافظی میکنم و از همه شما التماس دعا دارم.
خداوند را فراموش نکنید و امام را دعا کنید و همیشه دنبال حق باشید و شما
حق گریه کردن برای من ندارید. خداحافظ.