دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید علی اکبر عبدالهی

• Admin-fakeh

بسم
الله الرحمن الرحیم
‎
‏بسم رب
الشهداء و الصدیقین
‎
‏« و لا
تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون » ( قرآن کریم )
‎
‏( گمان
نکنید کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند مردگانند، بلکه آنها زنده‌اند و در نزد
خدای خود روزی می‌خورند. )
‎
‏« من طلبنی
وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من
عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته »
‎
‏( هر کس مرا
طلب کند می‌یابد مرا و هر کس مرا یافت می‌شناسد مرا و هر کس مرا شناخت عاشق من می‌شود
و هر کس عاشق من شد می‌کشم او را و هر کس را من کشتم می‌ریزم خونش را و هر کس من
خونش را ریختم می‌دهم خونبهایش را، پس من خود ( خدا ) خونبهایش هستم. )
‎
‏با درود و
سلام به محضر مبارک امام زمان (ع) منجی عالم بشریت و آخرین نور ولایت و امامت حضرت
مهدی (عج) و با سلام و
درود فراوان و با آرزوی سلامتی کامل و طول عمر برای نائب
بر حقش امام امت، خمینی عزیز، قلب تپنده امت اسلامی و مستضعفین جهان و با عرض ادب
به پیشگاه مقدس ارواح شهدا از صدر اسلام تا انقلاب سرخ کربلا و از انقلاب خونین
کربلا تا انقلاب خونبار ایران و کربلاهای غرب و جنوب کشور عزیزمان ایران و تا ظهور
مهدی موعود و آرزوی شفای عاجل برای مجروحین و معلولین انقلاب و جنگ تحمیلی و دعا
برای آزادی رزمندگان عزیز و دربندمان در زندانهای هارون الرشیدی بغداد و صبر و اجر
جزیل برای خانواده‌های محترم شهدا، این وزنه‌های سنگین انقلاب اسلامی. وصیت نامه‌ام
را با نام خدا شروع می‌کنم :
اینجانب
علی اکبر عبداللهی شهادت می‌دهم خدایی جز خدای یکتا نیست و شهادت می‌دهم از جانب
خدا برای هدایت و راهنمایی و ارشاد مردم صد و بیست و چهار هزار ( 124000 ) پیغمبر
آمده‌اند که اولین آنها آدم و آخرین آنها خاتم (ص) است. شهادت می‌دهم
امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب خلیفه
برگزیده خدا بعد از پیامبر است و به امامت خاندان پاکش گواهی می‌دهم و در استمرار
امامت بر نص صریح قرآن :
« اطیعوا
الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم »
‎
‏شهادت می‌دهم
فقیه امر در هر زمان اختیار تام بر مردم دارد و امر او را واجب می‌دانم که فقیه
جامع الشرایط در عصر ما امام خمینی است.
بنا
بر حسب وظیفه شرعی بدون هیچگونه اجباری عازم جبهه‌های نور علیه ظلمت می‌شوم تا
شاید بتوانم وظیفه خودم را نسبت به اسلام و امام و انقلاب ادا کنم. من برای گرفتن
چند کیلومتر خاک به جبهه نمی‌روم، به جبهه می‌روم به خاطر اسلام و برای قرآن، خونم
را می‌ریزم و جانم را فدا می‌سازم تا اسلام و انقلاب زنده بماند.
امروز
روزی است که نهال خونین اسلام به کمک و یاری ما و برای رشد، به خون ما جوانان
نیازمند است، مشتاقانه خونم را هدیه می‌کنم به خدا.
تا
آخرین دم حیات با مزدوران زر، زور و تزویر خواهم جنگید و هیچگاه سازش و یا تسلیم
نمی‌شوم. راه و مقصد ما معلوم است آزادی قدس از راه سرخ کرببلا، راه بس دشوار و
طولانی در پیش داریم، باید بکوشیم و با ناملایمات پنجه نرم کنیم و هیچگاه از نبرد
با کافران ترس و دلهره به خود راه ندهیم تا به سر منزل مقصود برسیم.
( و من الله
التوفیق )
‎
‏جبهه سرزمین
عشق به خدا و ایثار در راه اوست و سرزمین ایثار و گذشت و دیار عاشقان الله و
پیروان حقیقی روح الله است. به جبهه می‌روم تا از شهامت و شجاعت و ناله‌های شبانه
رزمندگان و غرش روزانه آنها درس ایثار و گذشت بگیریم. عشق به امام حسین (ع) است که
ما را به سوی جبهه می‌خواند، ندای هل من ناصر ینصرنی حسین یک لحظه آرامم نمی‌گذارد
و بر خود واجب می‌دانم به این ندای ملکوتی لبیک گویم.
زمانی
که غرب و جنوب کشورم به خاطر دفاع از اسلام و نپذیرفتن حلقه مزدوری اجانب در میان
آتش و خون می‌سوزد و برادران هموطنم برای اهداف انقلاب که همان گسترش اسلام است
جان خود را مشتاقانه فدا می‌سازند، چگونه می‌توانم خود را مسلمان بنامم و شیعه و
پیرو علی (ع) و نسبت به مسئله به این بزرگی ( جنگ ) که در کشور خودم اتفاق افتاده
است بی‌تفاوت باشم. اگر انسان کمی فکر کند، به خدا قسم طاقت نمی‌آورد و مشتاقانه
به دیدار خدای خود می‌رود.
دشمنان
و مغرضان و کوته نظران بدانند که اکبر برای کسب مال دنیا به جبهه نرفت و برای کسب
افتخار و برای قیافه گرفتن و به قول معروف چشم و هم چشمی به جبهه نرفت، اکبر برای
رضای خدا و بر حسب تکلیف شرعی پا به صحنه مبارزه و دفاع از حیثیت و آبروی اسلام
عزیز و ناموس خویش گذاشت.
ای
امت مسلمان و رزمنده، در هیچ حال امام را تنها نگذارید، در همه حال یار و یاور
امام عزیز باشید و امرش را بر خود واجب بدانید. ما باید افتخار کنیم در زمانی خلق
شده‌ایم که سکان کشتی پرتلاطم اسلام را ابر مردی از ذریه طیبه موسی ابن جعفر (ع)
به عهده دارد. پشتیبان این مراد رزمندگان باشید تا شما را به ساحل پیروزی برساند.
امت
مسلمان، وحدت داشته باشید که در سایه وحدت و تمسک به حبل الله است که می‌توان
پیروزی را به دست آورد، نمازهای جمعه و جماعات و دعاهای کمیل و توسل را هر چه
باشکوهتر برگزار کنید زیرا همین اجتماعات است که پشت دشمن را شکسته است.
پدر
و مادر عزیزم، شما برای من زحمت زیادی کشیدید و رنجها بردید و با خون دل بزرگم
کردید تا مرا به این سن و سال رساندید ولی من نتوانستم حتی کوچکترین خدمتی برای
جبران زحمات شما بکنم، امیدوارم مرا به بزرگی خودتان ببخشید.
سخنی
دارم با تو ای مادر :
ای
مادر، دوستت می‌دارم و ستایشت می‌کنم. ای همه وجود من و همه کس من در این کره
خاکی، به تو عشق می‌ورزم. امروز زمانی است که شما مادران باید مانند حضرت ابراهیم
(ع) امتحان الهی پس بدهید و همانطوری که ابراهیم خواست فرزندش را برای رضای خدا
ذبح کند شما هم باید فرزندانتان را برای رضای خدا به قربانگاههای غرب و جنوب
کشورمان بفرستید تا در پیش خدای خود سربلند باشید و افتخار همنشینی با فاطمه زهرا
(ع) و هاجر مادر اسماعیل را داشته باشید.
من
امروز افتخار می‌کنم به داشتن چنین مادری که با سخت‌ترین شرایط زندگی دست و پنجه
نرم کرد و توانست در دامان با عفت خویش فرزندی بپروراند که امروز خدمتگزار اسلام و
اهل بیت مطهر پیغمبر باشد. به تو می‌بالم که با این روحیه و با عشق به خاندان
رسالت و امامت بزرگم کردی و بزرگترین افتخارم این است که همین دست پرورده خود را
هدیه می‌کنید به راه خدا برای رضای خدا.
سلام
و درود خداوند بر شما مادران باد که در دامان با عفت خویش فرزندانی تربیت می‌کنید
که هر کدام مجاهدی برای اسلام و سربازی برای امام زمان (عج) و یاوری برای قلب
تپنده امت اسلامی، خمینی عزیز هستند. شما مادران در فردای قیامت در حضور سیده زنان
فاطمه زهرا سلام الله علیها سرافراز و سربلندید و افتخار همنشینی با آن بانوی
نمونه اسلام را دارید.
ای
مادر، گریه بر شهید روا است و به قول شهید مطهری : گریه بر شهید شرکت در حماسه
اوست. اگر روزی افتخار آن را پیدا کردم که همنشین اولیاء الله بگردم تنها خواهشم
از تو این است بر من گریه نکنی، هر وقت دلت گرفت می‌توانی به یاد مظلومیت امام
حسین گریه کنی، اگر تو برای من گریه کنی و ناله و افغان بکشی من در پیشگاه با عظمت
امام حسین (ع) خجالت زده خواهم بود زیرا در جایی که ما شهیدی چون حسین داریم گریه
بر امثال من جایز نیست.
و
ای مادر، اگر جنازه بی‌سرم را برایت آوردند به یاد سر جدای حسین گریه کن، اگر
جنازه‌ام را با فرق شکسته برایت آوردند به یاد فرق شکافته علی اکبر حسین اشک بریز،
اگر جنازه‌ام را بدون دست برایت آوردند به یاد دستهای از پیکر جدای علمدار کربلا
ابوالفضل گریه کن، اگر جنازه‌ام را تکه تکه برایت آوردند به یاد حمزه سید
الشهداء عموی پیغمبر اشک بریز، اگر خبر اسارتم را برایت آوردند به یاد اسارت اهل
بیت امام حسین خصوصا زینب و زین العابدین گریه کن، هر گاه از من برایت دیرتر خبر
آمد و چشم انتظار بودی به یاد چشم انتظاری دختر بیمار حسین (ع) فاطمه صغری اشک
بریز و … در هیچ حال بر من گریه مکن زیرا ما اقتدا کرده‌ایم به سروران دین خود.
وکیل
من در هر کاری یگانه مادرم است. به هیچ عنوان به کسی اجازه نمی‌دهم از نامم سوء
استفاده کند و خواسته‌های دنیوی خود را برآورده نماید. بنیاد شهید بداند جز مادرم
هیچکس قیوم من نیست و به هیچ عنوان راضی نیستم از بنیاد وجهی دریافت دارید و یا هر
روز مزاحم کار این عزیزان بشوید.
تنها
خواهشم از بنیاد و سپاه اینست که بعد از شهادتم در صورت تمایل مادرم، برایش وجهی
به عنوان مستمری تعیین نماید تا مادرم مجبور نباشد برای امرار معاش روزانه‌اش به
کارگری بپردازد. چون وضع مالی قابل تعریفی ندارم از مادرم می‌خواهم در صورتی که
برایش مشکل باشد برایم مجلس ختم نگیرد و هرگز راضی نیستم قرض کنی و برایم مجلس
بگیری، با یک شیرینی ساده هم می‌توانید در خانه دامادی، خون فرزندت را جشن بگیری.
من چیزی ندارم که خواسته باشم برایم خرج کنید تنها سرمایه‌ام از مال دنیا چندین
جلد کتابست که از مادرم می‌خواهم آنها را به کتابخانه سپاه یا بنیاد شهید هدیه
کند.
جنازه‌ام
را در گلزار شهداء بهشت رضا دفن کنید تا افتخار همنشینی و همسایگی شهدا را داشته
باشم.
« مادرم در
صورت تمایل و برای اینکه احساس تنهایی نکند، می‌تواند ازدواج کند که سنت پیغمبر
است و تمام رگ و پی‌ام با این کار موافق است، به فکر این نباشی که دیگران سرزنش می‌کنند
و حرفهای پوچ و بی‌محتوی می‌زنند، شما در هر کاری ببین شرع اسلام چه می‌گوید نه
زبان یاوه گویان ».
اگر
خواستید برایم وصیت نامه چاپ کنید دو پاراگرافی را که به وسیله دو کروشه قرمز مشخص
کرده‌ام چاپ نکنید. در پایان شعار همیشگی را تکرار می‌کنم که :
خدایا،
خدایا، تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار و جنگ جنگ تا پیروزی
‎
‏و من الله
التوفیق
‎
‏والسلام علی
من اتبع الهدی
‎
‏اگر مطالب
جدید یا زیادتری لازم باشد از جبهه خواهم نوشت.
علی
اکبر عبد اللهی – امضا
‎
منبع: پرونده فرهنگی شهداء اداره هنری اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امورایثارگران خراسان رضوی