وصیتنامه شهید غلامحسین ایمانی
بسم رب الشهداء و الصدیقین ))
هم اکنون که لباس رزم پوشیدم و عازم جبهه های
نبرد حق علیه باطل شدم ، لازم می دانم چند کلمه ای را به عنوان یادگاری روی کاغذ
بیاورم که اگر انشاء الله شهید شدم ، با خواندن این وصیتنامه عده ای تحت تاثیر
قرار گرفته و نگذارند اسلحه ام روی زمین بماند . لذا به این ترتیب شروع می کنم .
(( به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان ))
((ولاتقولوالمن
یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لاتشعرون))
قرآن
کریم
(( نگویید کسانی که در راه خدا کشته می شوند
مردگانند ، بلکه زنده اند و اما شما نمی فهمید ))
همه گلها و عشقها ، همه جام ها و بوسه ها ، فنا
پذیر و میرا هستند . مرگ در کنار همه ذرات جهان ، به ویژه انسان این معنا دهنده
همه جام ها و عشق ها ایستاده است ، به همه چیز و همه کس با چشمانی ناشناس خیره می
نگرد . خوف انگیز و وحشت بار است و حضور مداومش جای آرمیدن را تلخ و ناگوار می کند
. گیاهان نیز می میرند ، اما امید حیاتی دوباره را در دل دارند ، لیکن انسان بی
آنکه هیچ امیدی به بازگشت داشته باشد از جهان گل و شراب و عشق خواهد رفت و در دل
خاک تیره جاودانه خواهد خفت . آری با اینکه هزاران هزار درد و آرزو داشتم ، تصمیم
گرفتم در این موقعیت حساس که جبهه ها احتیاج به خون دارد ، اعزام شوم ، البته درد
من درد دین و آرزویم ، آرزوی پیروزی اسلام بر کفر جهانی بود . آمدم تا عربده های
مستانه استکبار که از حلقوم شوم صدامیان بیرون می آید ، خاموش کنم و صدایشان را در
گلو خفه کنم ، آمدم که مرهمی باشم برای پدران و مادران و تمامی بستگان شهدا و
معلولین و مفقودین و اسرا الگویی باشم ، آمدم تا زمینه را برای ظهور حضرت مهدی
(عج) آماده نمایم و می خواهم دست کافران بعثی را از تمامی جهان کوتاه کرده ، آنها
را در زبالهدانهای تاریخ دفن نموده و از آنجا به اعماق مبهم و اسفل السافلین
بفرستم انشا الله ………
چون اسم مظلوم بردم به یاد امام حسین (ع)
افتادم که روز عاشورا گفت :
(( اگر دین ندارید و مسلمان نیستید ، لااقل
آزادمرد باشید )) که این حدیث امام حسین (ع) انقلابی در ما ایجاد کرد و من با خود گفتم ، مسلمان هستم و
آزادمرد ، پس ایستادن چرا ، اگر آب مدتی در یک جا بی حرکت باشد ، می گندد تا چه
رسد به انسان . پس حرکت می کنم و دین خدا را یاری می نمایم . آری دیگر از مرگ نمی
ترسیم شهادت معشوق ماست ما را از معشوق نترسانید . من راه خود را انتخاب کرده ام
و به این راه ادامه می دهم ، می خروشم و به پیش می روم و هم اکنون که می روم می
خواهم سخنی با ملت ایران و مدرسین و همکاران و دوستان و همشهریان خود داشته باشم ،
هر چند کوچکتر از آنم که برای ملتی بپاخاسته پیام بدهم ولی سخنم با ملت این است :
اتحاد ، اتحاد ، اتحاد ، ملت عزیز همانگونه که مستحضرند و می دانند پیروزی این
انقلاب شکوهمند معلول سه 3 چیز است که یکی از آنها اتحاد مردم است ، پس نگذارید توطئه
دشمن اتحاد شما را از بین ببرد و دومی رهبری است که می بینیم در مراحل حساس با
پیام این رهبر بزرگوار تمامی مردم به صورت کاروانی عازم جبهه ها می شوند و آبروی
دشمن و حامیانش را بر باد می دهند و دیگری مکتب ماست که دشمن با حیله های رنگارنگ
خواسته دین ما را از ما بگیرد و برای ما دین میسازد و دین می تراشد ، ولی
کورخوانده است ، ملت اتحاد را حفظ کرده و بدانید که همیشه در کمین است و از مدرسین
محترم نیز می خواهم از این مدتی که من از محضر آنها کسب فیض می کرده ام ، اگر خدای
نخواسته از من (خطائی) سرزده که موجب کدورت خاطرشان شده است مرا ببخشند .
و اما ای دانشجویان عزیز! شما که رهبران فرهنگی
جامعه هستید ، سعی کنید جامعه را خوب رهبری کرده و الگوی اجتماع باشید که اگر خدای
نخواسته شما منحرف شوید کشور منحرف خواهد شد . پس سعی کنید در مسیر الهی حرکت کرده
که شما به منزله ریلهای یک قطار می باشید .
و اما دوستان و همشهریان محترم! اگر در مدت
زندگی نکرده با شما برخوردی داشته ام و کدورتی از من دارید ، امیدوارم به بزرگواری
خودتان ببخشید و هر کدام از من طلب و یا چیز دیگری دارید به پدر و مادرم مراجعه و
آن را بگیرید .
در آخر از اقوام و خویشان می خواهم که پدر و
مادرم را تنها نگذارند و سعی کنند همیشه از حال و احوال آنها باخبر باشند .
و اما مادر و پدر و خواهران عزیزم ، پیام من به
شما این است که بر مرگ من گریه نکنید ، چون من خودم این راه را انتخاب کردم و
آگاهانه هم به این راه رفتم و اگر می خواهید گریه کنید به یاد علی اکبر حسین (ع) و
صحنه روز عاشورا گریه کنید و نگذارید دشمن شاد شود .
مادر و پدرم فکر نکنید که چون من یگانه پسر
خانواده هستم ، با رفتن من زندگی شما متزلزل خواهد شد ، بلکه باید استوار تر
؟؟؟گردید. هر چند شما از چهار پسر همین یکی برایتان باقی مانده است و ممکن است
برایتان سخت باشد ولی این را بدانید که (خدا) یار و یاور مومنان است. خودتان می
دانید من امانتی بودم در دست شما و شما امانت نگهدار بودید و رحمت خداوند بر(شما)
باد که این امانت الهی را به خوبی و نحو احسن نگهداری کردید و هر موقع خدا خواست
تقدیم می کنید .
و در آخر از خواهران و دامادهایمان می خواهم که
نگذارند پدر و مادر پیرم تنها بمانند ، هر چند مهر شما از دلم بیرون نمی رود ولی
اسلام مهم تر از آن است . به هر حال ؟؟؟ دارم مرا ببخشید و از من راضی باشید و اگر
در مدت زندگی با شماها بدرفتاری داشتم ، زیر پا بگذارید و در آخر از خواهر کوچکم و
دیگر خواهران می خواهم که حجاب خود را حفظ نموده و مسایل اسلامی را به خوبی انجام
دهند و همیشه به جان رهبر دعا کنند تا ظهور امام زمان (عج) و از خانواده ام می
خواهم اگر شهید شدم حدودا سه 3 ماه برایم روزه بگیرند و یک سال نماز بخوانند و
جسدم را در بهشت اکبر دفن نمایند و از قرآن خواندن و ذکر و مناجات خداوند یادتان
نرود و همیشه جهت پیروزی رزمندگان و طول عمر امام دعا کنید ……………
در ضمن پدر و مادرم از خیرات و صدقه فراموش
نکنید و سعی کنید تمام مسائل شرعیه اسلام را مو به مو اجرا کنید .
مجددا یادآور می شوم که مبادا بر شهادت من گریه
کنید ، بلکه به یاد علی اکبر حسین و صحنه کربلا گریه کنید . در آخر از همه معذرت
میخواهم اگر وصیتنامه طولانی شد و امیدوارم مرا ببخشند ، چون طولانی بودن آن بدست
خودم نبود بلکه فکر می کردم باید هر آنچه در دل دارم به گوش این ملت بیدار برسانم
.
به امید پیروزی و به امید زیارت کربلای امام
حسین (ع) اجر کم عند الله والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته و اما اگر مفقود شدم
این قسمت را به خانواده ام بدهید .
چند قطعه شعر هم در اینجا یادداشت می کنم :
نمازت نغمه های آشنا داشت دل پاکت امید کربلا داشت
نکردی مهر حق از سینه بیرون گل سجاده ات بوی خدا داشت
قدم در کوی سرخ لاله بنهاد که شاید باشد در لاله زاران
بیفروزد چراغ صبح را در شبستان سیاه روزگاران
*************************
ای کاش که جای آرمیدن بودی یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پس صد هزار سال از دل خاک چون سبزه امید بردمیدن بودی
*************************
بر شاخ امید اگر بری یافتمی هم رشته خویش را سری یافتمی
هر چند ز تنگنای زندان وجود ای کاش سوی عدم دری یافتمی
************************
برخیز
بیا بتاز بهر دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم و این یکدم عمر را غنیمت شمریم
زیرا
که از این دیر فنا در گذریم با
هفت هزار سالگان سر ببریم
************************
« انتظار » آسمان آبی است با آفتابی که طلوع جاودانه را پلک گشوده
است .
مادر بر پلکان سنگی انتظار می نشیند و کلاف
روشن آوازش را می گشاید ، شقایقی خونین در گلو دارم و پرنده ای زخمی در دل .
آسمان آبیست با آفتابی که طلوعی جاودانه را
پلک گشوده است . مادر بر پلکان سنگی انتظار می نشیند و چشم انداز های دوردست را مینگرد
.
پرنده ای زخمی بر خاک می افتد و شقایقی خونین
سر بر می آورد آری مادر جان آنگاه که اندیشه بال می گیرد تا پرواز را نامیرا ترین
تعبیر عشق سازد و گامها روح حرکت را در خویشتن می پیچانند تا طنین رفتن را بر سینه
های خاک سرود کنند ، هیچ حصاری پرواز را گرفتن نتواند و هیچ زنجیری رفتن را .
و مادر جان اگر از من ناراحتی مرا ببخش ، چون
آمدن بدست خودم نبود و خدا خواست که بیایم .
مورخه 15/11/1364ساعت 12 ظهر حسین ایمانی
منبع: اداره اسناد وانتشارات اداره کل
بنیادشهید وامور ایثارگران خراسان جنوبی