دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید غلامحسین شریعتی

• Admin-fakeh

«خداوندا مرگ مرا شهادت و شهادت من را کلیدی از کلید‌های رحمت قرار ده.»
نویسنده :
تینا سیادولانی
به گزارش
نوید شاهد گلستان؛
شهید غلامحسین شریعتی
، بیست و دوم دی ۱۳۴۰ در شهرستان آزادشهر به دنیا آمد. پدرش محمدرضا، خواربارفروش بود و مادرش مریم نام داشت. دانشجوی دوره کاردانی بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. یکم دی ۱۳۶۲ با سمت بیسیم چی در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش به گوش و سر، شهید شد. مزار وی در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.
وصیتی از شهید شریعتی
خواهرانم از شما می خواهم در تربیت فرزندانتان دقت نمایید و آنها را با نربیت اسلامی از زمان کودکی آشنا سازید.
بارخدایا من که در بارگاه تو آبرو و شایستگی ندارم تا به سبب آن مورد انعام و آمرزش قرار گیرم. پس اگر مرا بیامرزی از انعام توست و هرگاه از من راضی شوی از احسان توست.
خداوندا مرگ مرا شهادت و شهادت من را کلیدی از کلیدهای رحمت قرار ده.

وصیت‌نامه شهید غلامحسین شریعتی

• Admin-fakeh

زندگی نامه/وصایا
از شما می خواهم در تربیت فرزندانتان دقت نمایید آنها را از کودکی با اسلام آشنا کنید.
به گزارش
نوید شاهد گلستان:
«
شهید
غلامحسین شریعتی»
، بیست و دوم دی ماه 1340، در شهرستان آزادشهر به دنیا آمد. پدرش «محمدرضا»، خواربار فروش بود و مادرش «مریم»، نام داشت. دانشجوی دوره کاردانی بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. یکم دی 1362، با سمت بی سیم چی در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش به گوش و سر،
شهید شد
. مزار وی در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.
افحسبتم اما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون
آیا پنداشتید ما شما را بیهوده آفریدیم و اینکه باز نخواهید گشت
با یاد خدا عظیم الشان و با سلام بر امام زمان و نا ئب بر حقش خمینی و با یاد سرور شهیدان حسین می خواهم چند کلامی گفته باشم و ا ز تمام شما حلا لیت به طلبم
من غلامحسین شریعتی فرزند محمد رضا معبودم الله مکتبم ثارالله و پیامبرم رسول الله کتابم کلام الله و معتقد به دوازده امام و غیبت امام زمان که انشاالله هر چه زودتر فرجش نزدیک است و نائب بر حق او ولی فقیه می باشد.
اکنون که پای بر عرصه عمل و جهاد حق علیه باطل می نهم آن شهادتین که به زبان گفته بودم عمل نمایم چرا که با زبان تمام بتها را نفی کردم و مبارزه فکری با بتها را آغاز کردم.
و می توان گفت مبارزه فکری از مکان آغاز که پیامبر از کوه حرا پایین آمد آغاز شد و به رشد خود ادامه داد. مومنان با گفتن این کلام صفشان مشخص میشود.
و در صف موحدین و حزب الله در می آیند من نیز به رویه مومنان می خواهم پای به عرصه عمل با کفار بنهم . اما شاید برای شما این سوال پیش آید که چرا تاکنون به جبهه نرفته ام .
می دانید که من مشغول تحصیل علم بودم و خود نیز به ارزش و اهمیت علم و مقام دانشجو را میدانم من هم تاکنون خود را راضی کرده بودم که هر دو سنگر یکی است و البته درست است ولی رفتن به وادی اندیشه نباید مرا از عمل دور نماید چون می ترسم که این تحصیل نیز مرا به تاریکی بکشاند و بند بر بند های اسارتم اضافه شود. بدین خاطر می خواهم این بند را پاره نمایم تا ذهنم گرفتار تاریکی نشود و علمم در بند سلطه نگردد.
با سلام به خانواده ام و با دعوت به صبر و شکیبایی از تمامی شما حلالیت می طلبم و رضایت فرد فرد شما را می خواهم. البته من هیچ نیکی و جوابی درمقابل زحمات و رنجهای شما نداشتم و بخشش شما نهایت لطف و کرم شما را می رساند. اگر خدا نیز مرا ببخشد آنگاه مرا به سوی خو د می خواند چرا که خدا برگه افتخار شهادت را به هر کسی نمی دهد و باید لیاقتش را داشت.
اما خانواده گرامی پدر و مادر عزیزم باز اگر این سعادت نصیب من شد شما را به صبر دعو ت می کنم که با مقاومت و صبر خود پیام مرا به دیگران برسانید. خود می دانید که مردن حق است ولی چگونه مردن شرط است. چه بهتر که در راه خدا به مبارزه با کفار خون خود را فدا نمایم و برای شما نیز چه افتخاری بالاتر از این که پسر شما مادر در راه پیاده شدن قوانین الهی فدا میشود.
باز می خواهم بگویم که شهادت افتخار است ولی این نباید بگونه ای باشد که بر دیگران فخر فروشی نمائید و خون مرا پراکنده کنید. یعنی جلوی هر کسی عجز نشان دهید حتی اشک هم نریزید بلکه این افتخار مسئولیت شما را در مقابل شما بیشتر می کند. باری عرض میشود پدر گرامی مرا که اندکی به شما خدمت کردم می بخشید و مادر عزیزم امیدوارم موجب آزار و اذیت شما نشده باشم. اما میدانم که چه غمی بر شما وارد خواهد شد ولی همین که غم بر شما می خواست وارد شود به یاد حسین و یارانش بیفتید.
و ای برادر و خواهرانم امیدوارم تا شما راه مرا ادامه دهید و برادرم که من نتوانستم برای تو معلم و راهنمایی تو باشم ولی من روحیه پرواز را از تو یاد گرفتم که چگونه باید از همه چیز در راه خدا گذشت و برای اوج گرفتن باید بندهای اسارت را پاره کرد امیدوارم که در یکی از ارگانها به فعالیت مشغول شوی که تمام خدمتت و روح و جسمت در راه اسلام باشد.
خواهرانم از شما می خواهم در تربیت فرزندانتان دقت نمایید و آنها را به شعایر اسلامی در زمان کودکی آشنا ساخته و از آنها فرزندانی با ایمان و ایثار گر پرورش دهید بار خدایا من که در بارگاه نو آبروی و شایستگی ندارم تا سبب آن مورد آمرزش قرار گیرم پس اگرمرا بیامورزی از انعام توست هر گاه از من راضی شوی از احسان توست.
پدر و مادر گرامی ازشما می خواهم از مقدار پولی که برایم مانده یک سالی نماز و روزه تمام برایم بگیرید. و بقیه به نهضت سواد آموزی کمک نمایید تا کمکی شود در راه اندیشه ها و بیداری افکار مردم شود.
منبع: معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا