دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید فرهاد حضرتی

• Admin-fakeh

آری، من هم مثل شهیدان دیگر می‌روم تا با قطره خونم به دریای شهیدان بپیوندم. باید رفت و در راه خدا جهاد کرد که راه شهید، راه خداست و باید جواب ندای هل من ناصرٍ ینصرنی حسین(ع) را لبیک گویم.
من آن روزی که لباس مقدس پاسداری را به تن کردم، به خدای خود سوگند یاد نمودم که تا آخرین قطره خونم برای نابودی دشمنان اسلام و همچنین نابودی منافقین و این گروهک‌هایی که دم از خلق مستضعف می‌زنند، ایستادگی نمایم.
توصیه من به شما برادران پاسدار و همرزم، این است که دست از پشتیبانی امام امت(خمینی بزرگ) که رهبر تمامی مستضعفین جهان است، برندارید و باید به دست شما رزمندگان و رهبری امام خمینی، پوزه کثیف این تجاوزگران را به خاک بمالیم.
مادر عزیزم، امیدوارم مرا حلال کنی، چون نتوانستم وظیفه پسری را برایت انجام دهم و از اینکه من در راه خدا جهاد کردم و کشته شدم، هیچ ناراحت نباش، من نیز امانتی از جانب خدا نزد شما بودم و همانطور که خدا در قرآن می‌فرماید: انالله و انا الیه راجعون. (بقره/۱۵۶) ما به فرمان خدا آمدیم و به سوی او هم رجوع خواهیم کرد.
صحبتی هم با برادرم احمد: احمد جان، امیدوارم مرا حلال کنی در ضمن احمد جان، چون من برادری ندارم، می‌خواهم که در غیاب من برای مادرم پسری خوب و برای خواهرانم برادری خوب باشی و از آنها سرپرستی کنی.
همسر عزیزم، امیدوارم مرا ببخشی، چون وظیفه‌ای سنگین بر دوش من بود، من می‌بایستی به وظیفه خود عمل می‌کردم، از تو می‌خواهم در تربیت فرزندانمان، کوشا باشی، از تو می‌خواهم که اگر فرزند آینده‌مان پسر بود، اسمش را مهدی بگذاری و اگر دختر بود، خودت نامش را انتخاب کنی و امیدوارم مرا ببخشی که شما را تنها گذاشتم.
و در ضمن امیدوارم مرا حلال کنی، از تو می‌خواهم که در مسایل و فرایض مذهبی که همانا خواندن نماز و گرفتن روزه و غیره است، کوشا باشی تا تو هم رستگار شوی.
منبع: بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین