دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۵

وصیت‌نامه شهید مجید محرابی

• Admin-fakeh

بسم
الله الرحمن الرحیم
به نام
خداوند انس و جن ، خداوندی که جانم از اوست، هستی و زندگیم در دست اوست ، بودن و
نبودنم در اختیار اوست ، به نام خداوندی که بر من منت نهاد تا بتوانم در راهش قدم
بردارم و خود را بشناسم و آگاه باشم که آمدن این تن خاکی از برای چه و رفتنش برای چه
خواهد بود . به نام یگانه خالق آفرینش که حتی یک برگ خشک بدون اراده او ا زشاخه ای
به زیر نخواهد افتاد . به نام پروردگاری که شب و روز را فصلها را ،باران را هوای
تنفسی را برای زندگی میلیونها موجود زنده آفرید و موجبات آسایش و رفاه ایشان را
فراهم ساخت و اما بعد به نام ربی که پیامبرانی از برای هدایت بشر فرو فرستاد و
اولیایش را برای ادامه و تحقق بخشیدن به این هدایت به دنبال آن بزرگواران فرستاد و
اما در قبال این همه از خود گذشتگی و نعمتها ، انسانی همچون مرا آفرید و چه
آفریدنی اما ای کاش هرگز چنین نمی شد چرا که من ارزش حتی یک لحظه تنفس این هوای
پاک را هم ندارم . م
وجودی هستم سرکش و ناخلف هرگز خود را راضی به اطاعت از یک
فرمان الهی ننمودم تا توانستم از دستوراتش روی گردانم هر وقت ندای “هل من ناصر ” حسین
به گوش رسید بدون تلف نمودن یک لحظه به او لبیک گفتم و هرگز فکر نکردم که به چه
چیز و چه کسی جواب مثبت دادم. ای کاش برای یک بار هم که شده چنین جوابی به خالق
یکتای خود می دادم و برای یکبار هم که شده باعث خوشحالی او می شدم . چرا که خود او
گفت چیزی که مرا بیشتر از هر چیز خوشحال و راضی می نماید توبه جوان است اشک و
استغفار جوان گنهکاری است که برای بخشیدن اعمال نادرستش چنان طلب عفو می نماید که
گویی همچون پیر و مسن بخشش می خواهد ولی افسوس که من موفق به چنین کاری نشدم و همه
بدلیل ضعف ایمان و سست بودن در انجام واجبات و ترک محرمات است پس از شما خواهانم
که تا می توانید از برای من طلب بخشش نمایید و از خدا بخواهید که گذشته مرا عفو
نماید چرا که بقدری بزرگ و بلند مرتبه است و بقدری رحمان و رحیم است که گذشتن از
تقصیرات من برای او کاری است سهل و در هر زمان مشغول به انجام دادن آن است برای
انسان .
و
اما سخنی با خانواده خود : با درود به امام زمان یگانه رها کننده خلقهای بشری از
مقاصد جهل و گمراهی و با درود و سلام به نایب آن بر حق ، رهبر کبیر انقلاب اسلامی
ایران عزیز حضرت روح الله الموسوی الخمینی و درود و سلام یزدان پاک شهیدان راه حق
و حقیقت و به امید آزادی اسرای اسلام و پیروزی هر چه سریعتر رزمندگان کفر ستیز .
امیدوارم که حال شما عزیزان منظورم تک تک افراد خانواده است خوب باشد، اول از همه خدمت پدر
بزرگوارم سلام عرض می کنم سلامی که همراه است با عرقهایی از شرم و خجالت . نمی
دانم چگونه از زحمات شما تشکر کنم و چگونه جبران ان همه بدیهایی را که در حق شما انجام دادم، بکنم و
اما امید دارم و آن این است که می دانم چقدر شما بزرگ هستید و مرا با تمام خلافهای
بزرگ و کوچکم دوست داشتید و امیدوارم که
حتما مرا ببخشید چرا که بدون بخشش شما و مادرم هیچ کدام از اعمال من حتی 2 رکعت از
نمازهایم مورد قبول ایزد یکتا قرار نخواهد گرفت .
و اما مادر عزیزم! مادری که به وسعت
کوهها و دشتها و دریاها بر گردنم حق دارد از شما مادر گرامیم خواهش می کنم که از
سر تقصیرات من بگذری و از خدا بخواه که مرا عفو کند دیگر بیشتر از این دست و زبانم
قدرت ندارند که از عظمت شما صحبت کنم از خدا می خواهم که پاداش شما را در آن دنیا
عطا نماید چرا که در این دنیا چیز با ارزش وجود ندارد. ولی چرا از خدا می خواهم که
زیارت مرقد مطهر حسین بن علی و تربت پاک کربلا را نصیب شما گرداند و فکر می کنم با
ارزش ترین چیز و شاید تنها چیز با ارزش در این کره خاکی همین یک چیز است اما خدمت
برادر بزرگم آقا امیر سلام می رسانم ، برادر عزیزم می دانم که تا چه حد از دست من
خشمگین و دل آزرده هستی ولی از طرفی آنقدر با گذشت بودی که هرگز با من به تندی
رفتار ننمودی و تمامی سرکشی های مرا با لبخند جواب دادی پس از شما می خواهم برای
آخرین بار هم از کلیه بدی های من درگذری و مرا عفو نمایی و این را بگویم که واقعا
از روی حمیده خانم و دو تا کوچولوهای نازت که برای من خیلی عزیز هستند شرمنده ام
چرا که هرگز نتوانستم وظیفه خودم را نسبت به ایشان انجام بدهم . از قول من از
ایشان عذرخواهی نما و طلب بخشایش کن و اما خدمت برادر عزیزم رسول سلام می رسانم می
دانم که چقدر باعث آزار و اذیت شما گردیدم .ولی از آنجا که پایه و اساس این خانواده
بر مبنای پاکی و درستی بنا گردید، از شما نیز خواهش می کنم که مرا عفو نمایید و همچنین خدمت خواهر عزیزم الهام که
محبت او برای من سرمشقی در زندگی بود از شما نیز خواهش می کنم مرا ببخشد و من نیز
از شما خواهش دارم که هرگز دست از سنگر مدرسه برندارد و با سلاح حجاب و ایمان خود
در هر جا و مکان مشت محکمی در دهان استکبار بکوبی و با اعمال خود همیشه الگویی
برای محبوبه باشی و او را نیز همیشه هدایت و رهبری کنی .
اما سخنان کلی که با
خانواده دارم این است که اگر خداوند منتی بر گردن من نهاد و خواست که من نیز به
عنوان خادم این کاروان همراه این خیل عظیم راهی گردم از شما عزیزان خواهش می‌کنم‌که
هرگز لباس تیره بر تن نکنید و هرگز درانظار اشک نریزید و چهره خود را درهم نکنید و
این مسئله را به کلیه دوستان و آشنایان نیز گوش زد نمایید و اما در مورد نافرمانی
در مورد جبهه . با ید مرا ببخشید که هر وقت شما مرا از رفتن به جبهه منع می کردید
گوش فرا نمی دادم و راهی جبهه ایثار و ا زخود گذشتگی می شدم ولی باور کنید که دست
خودم نبود من وقتی به تهران می آمدم و وقتی چشم به چشم این خانواده های شهدا ، مفقودین ، اسرا می دوختم از
خودم خجالت می کشیدم که باید افرادی مثل علی با آن وضعیت خانوادگی راهی شوند و من
داخل شهر به بهانه درس بمانم و ادامه حیات دهم. واقعا این مسئله برایم سنگین بود ،
به خدا طاقت تحمل چنین مسئله ای را نداشتم و در آخر از شما می خواهم که سلام مرا
به این امام برسانید و هرگز در هر موقعیت دست از ادامه حیات این رهبر بزرگوار
برندارید اگر چه من کوچکتر از اینم که بخواهم شما اسوه ها را درس دهم دیگر بیشتر
از این سرتان را درد نمی اورم .
و اما کلامی با محمد دایی ، دایی جان از شما می خواهم که مرا حلال کنی و
مرا عفو نمایی چرا که هیچ وقت به نصیحتهای پدرانه شما گوش فرا ندادم ولی دایی جان
این را بدان اگر شما به تاریخ اسلام نگاه کنید
خواهید دید که همواره عده ایی همه چیز خود را همچون امام حسین و یارانش فدا
کردند تا دیگران در رفاه و آسایش باشند و اگر کسانی همچون علی دست از لذات دنیا
برداشته اند به این دلیل بود که دیگران راحت زندگی کنند و از شما می خواهم که به
خاطر امور دنیوی باعث ناراحتی علی در آخرت نشوید . به خدا قسم این دنیا هیچ ارزشی
ندارد دنیایی که هر کس برای رفاه خودش کار می کند و خود را برای دیگران و اسلام
فدا نمودند.
انشاءالله که خداوند به شما صبر دهد و خود ایمان را در قلب شما منور
کند و همانطور که در راه خدا قدم برمی دارید خیلی بیشتر و بیشتر جلو بروید و
همچنین به کلیه افراد خانواده تان سلام برسانید و از طرف من طلب بخشش کنید.
همچنین خدمت آقا حمید و آقا رضا که برای من درکنار علی همچون برادرانم بودند، سلام
می رسانم از خدا می خواهم که همواره در کنار خانواده شان در امور زندگی موفق بوده
و در راه خدمت به اسلام گامهای بلندتری بردارند . و اما در آخر خدمت کلیه فامیلها
و دوستان و آشنایان سلام می رسانم و از همگی طلب عفو می نمایم چرا که بار گناهان
من بسیار سنگین بوده و با هر عفو و بخشش
شما باری از بارهای من برداشته شود و از همه شما یک تقاضا دارم و آن این است که در
امور زندگی هرگز خدا را فراموش نکنید و آنقدر به دنیا و مال دنیا دل ببندید که
هنگام جدا شدن از آن راحت و آسوده رهایش کنید و در آخر تا می توانید در راه این
انقلاب و این جنگ و این دین مبین اسلام خدمت کنید و با اعمال خود آنچنان مشت محکمی
بر دهان یاوه گویان داخلی و دشمنان کافر خارجی بکوبید که دیگر از جایشان بلند
نشوند . دیگر عرضی ندارم جز آرزوی سلامتی شما عزیزان . خدایا خدایا تا انقلاب مهدی
خمینی را نگه دار ، از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا ، منتظری نستوه محافظت
بفرما رزمندگان اسالم نصرت عنایت فرما ،
زیارت کربلا نصیت ما بگردان ، صدام و لشگرش را نابودشان بگردان . قرآن را سر مشق
قرار داده و هرگز دست از نماز برندارید . حضور در جبهه های نبرد را هرگز فراموش
نکنید.
منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد
انتشارات، هنری