وصیتنامه شهید محمد دولتی
با درود به رهبر کبیر انقلاب و امید امت و با سلام بر خانواده های عزیز شهدا که در این راه عزیزترین فرزندان خود را هدیه کرده اند و سلام بر شما ملت شهید پرور.
نزدیک به سه سال است که مزدوران بعثی این جنگ را که هدف آنها نابودی اسلام است به ما تحمیل کرده اند و هر روز پاک ترین فرزندان این ملت در این راه جان خود را هدیه می کنند. من وظیفه خود می دانم که به فرمان امامم لبیگ گویم و به جبهه بروم تا سلاحی که از شهدا بر جای مانده است بردارم و با کفار بجنگم.
خدمت به اسلام
خدایا تو خود گواهی که برای چه به جبهه می روم و ما در هر لباسی و در هر مکانی که هستیم به اسلام خدمت می کنیم و نمی گذاریم دشمنان داخلی و خارجی با توطئه های خود به اسلام لطمه بزنند.
برادران و خواهران بدانند که در این دنیا چیزی جز خوبی برای انسان نمی ماند. همه چیز از بین خواهد رفت. به اطراف خود بنگرید؛ پرنده ها چگونه پرواز می کنند؟ درختان چگونه رشد می کنند؟ و خورشید چگونه نور افشانی می کند و به شما حیات می بخشد؟
روزی خواهد رسید که پرندگان از حرکت باز خواهند ایستاد و درختان پژمرده خواهند شد و خورشید متلاشی می شود و نور خود را از دست می دهد. در آن زمان چه چیز به درد شما می خورد. پول مقام یا پارتی نه بخدا قسم هیچ ارزشی نخواهد داشت. فقط اعمال و رفتار و کارها نیک و بد انسان است که در برابرش مجسم خواهد شد.
خوشا به حال افرادی که با کوله پشتی پر از این دنیا می روند و در آن دنیا در حضور رسول گرامی (ص) رو سفید هستند.
پیامی به پدر و مادرم
می دانم که برایتان سخت است که در غم جوان خود بنشینید. می دانم که دوست داشتید لباس دامادی بر تنم ببینید ولی مرا ببخشید که لباسم به خونم آغشته است. می دانم دوست داشتید که عروستان را به خانه بیاورید ولی درعوض بر روی دسته ای برادران قرار گرفته ام و فریاد زنان به طرف قبرستان شهدا می روم.
پدر و مادرم از شما می پرسم کیست که باید به اسلام خدمت کند؟
کیست که سلاح بر زمین افتاده شهدا را بردارد و بجنگد؟
کیست که امام را یاری کند؟
آیا به جز من و امثال من کسی دیگر را سراغ دارید و پس برایم گریه نکنید. زیرا من خود این راه را انتخاب کردم و گریه برای شهید معنایی ندارد جز اینکه دشمن را خوشحال کنید. بله شهید گل هر باغ است و خود پرپر می شود محفل ما را خوشبو می کند.
سوغاتی جبهه
پیامی به عمه عزیزم که در راه اسلام عزیزی را از دست داده است.
عمه جان، نمی خواهم با سخنان خودم دلت را به درد بیاورم. ولی می بینی چه سوغاتی از جبهه برایت آوردم که آن شهادت است. پس خوشحال باش و افتخار کن که فرزندت و برادر زاده ات در این راه به شهادت رسیدند راستی برای محسن چه سوغاتی داری که من ببرم پس بلند به زبان بیاور که من بشنوم تا در آن دنیا به محسن هدیه کنم. سخن را کوتاه میکنم و سرتان را به درد نمی آورم.
در پایان از کلیه برادران و خواهرانی که در تشییع جنازه ام شرکت کردند کمال تشکر را می کنم و از برادران بسیج و سپاهی که همکاری کرده اند تشکر می کنم.
امیدوارم که خداوند به شما پاداش دهد. خدایا گناهانم را بیامرز و بدی ها را بپوشان و بمیران من را با خوبان. خدایا از عمر من بکاه و بر لحظه لحظه های عمر رهبر بیفزا به امید پیروزی مستضعفین بر مستکبرین جهان.
منبع معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید گلستان/ پرونده فرهنگی شهدا