وصیتنامه شهید مسعود آشوری
آفتاب عمر چه زود غروب می کند، آنگاه
که تقدیر اینچنین باشد و خدا بخواهد که انسانی دنیا را وداع گوید. اما چه زیباست
که این تقدیر به لطافت قلب مهربان مادری باشد که فرزند دلبندش را در آغوش گیرد؛
این ثبات میسر نباشد مگر با شهادت در راه خدا، مکتب و وطن. کاش تقدیرم چنین باشد.
مرگ با افتخاری که بارها به آن نزدیک شده ام ولی نصیبم نشد. شاید که لایق شهید
بودن نیستم؛ زیرا که شهید مقامی بالا و والا دارد و من فردی گناهکار و خوارم.
اینک با یاد خدا به جبهه می روم. نه
برای انتقام بلکه به منظور احیای دینم، تداوم انقلابم و امنیت میهنم پای در چکمه می کنم.
خدا را به یاری می طلبم و از او می خواهم که به آنسو و آن راه که خود صلاح داند هدایتم
کند. هدفم خدا، مکتبم اسلام و مرادم روح الله است.
هر قدمی که بردارم و گلوله ای که
شلیک کنم و قلب دشمن را هدف سازم به یاد خدا باشم و برای هر گلوله ای که به تنم
خورد به یاد خدا تحمل کنم دردش را و زجرش را که از عسل شیرین تر است.
منبع: مرکز اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ