وصیتنامه شهید هاشم بندار
بسم رب الشهداء و الصدیقین
✨زنده نگه داشتن یاد شهدا ، کمتر از شهادت نیست.✨
(مقام معظم رهبری؛ حضرت آیة الله خامنه ای مدظله العالی)
نام : هاشم
نام خانوادگی: بندار
تاریخ و محلّ تولّد: ۱۳۴۴/۰۱/۲۲ حسین آباد
تاریخ عروج :۱۳۶۶/۰۷/۰۱
آخرین سمت : فرماندهی گردان لیلة القدر لشکر ۵ نصر
محل شهادت: جزیره مجنون
محل مقبره: بهشت رضا
زندگینامه:
هاشم بندار فرزند “محمود “در بیست و دوّم فروردین ماه سال ۱۳۴۴ در روستای حسین آباد متولّد شد. در کودکی پر جنب و جوش بود. در پنج سالگی پدرش فوت کرد و او به همراه دیگر برادرانش در مغازه ی پدر مشغول به کار شد.
صغری بندار “خواهر شهید “می گوید: «احترام خاصّی به افراد سیّد می گذاشت. همسرم و بچّه هایم سیّد بودند. هر وقت آن ها را می دید از جا بلند می شد و به آن ها سلام می کرد. با فرزندم که “دو سال “اختلاف سنّی داشت بازی می کرد و به او بسیار احترام می گذاشت، می گفت: او سیّد است.»
دوره ی ابتدایی را در مدرسه ی آستانه پرست فعلی و دوره ی دبیرستان را در مدرسه ی مدّرس مشهد به پایان برد. به خاطر شروع جنگ تحمیلی تحصیلات دبیرستان را رها کرد و به جبهه های حق علیه باطل شتافت.
او با مخالفین انقلاب و اسلام صحبت می کرد تا آن ها را اصلاح نماید. با کسانی که عقیده ای مخالف با انقلاب داشتند معاشرت نداشت. با کسانی رفت و آمد می کرد که با او هم عقیده باشند. علاقه ی زیادی به امام داشت و به شدّت از امام و انقلاب حمایت و پشتیبانی می کرد; در ۱۴ سالگی به جبهه رفت. سنّش برای رفتن به جبهه کم بود، به همین خاطر کپی شناسنامه اش را دستکاری کرد تا بتواند به جبهه برود.
در مصاحبه ای در مورد جنگ گفته است: «جبهه و جنگ مانند قلب انسان است. اگر قلب از کار بیفتد، تمام اعضای بدن از کارمیافتند.
در اکثر عملیّاتها از جمله: عملیّات ام الحسنین، طریق القدس، فتح المبین، فتح بستان، شکست حصر آبادان، آزاد سازی خرّمشهر،رمضان، بدر، خیبر، والفجرها و کربلاها، چه در لباس یک بسیجی عاشق امام و چه به عنوان فرمانده ی گردان رزمی شرکت داشت.
در جبهه مدّتی بیسیمچی و مدّتی فرمانده بود.
در فتح قلّه های اللّه اکبر در کنار شهید چمران و همرزمان دیگر، بیسیمچی بود و بعد فرمانده ی گردان لیله القدر شد. همچنین فرماندهی گردان رزمی مخابرات را نیز برعهده داشت.
می گفت: «تا زمانی که جنگ باشد در جبهه می مانم.»
در سال ۱۳۶۲ عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.
فاطمه بادل ”مادر شهید “می گوید: «به او می گفتم: لباس سپاه را بپوش تا من ببینم. می گفت: این لباس سپاه، مقدّس است.
«در منطقه به او «هاشم شش کلّه» می گفتند؛چون تنها بیسیم چی ای بود که تمام رمزهای بیسیم های فعّال در محور را حفظ بود.
محمّدامیری “همرزم شهید “می گوید: «فرمانده ای مقتدر بود، اخلاق بسیار خوبی داشت. در اکثر عملیّات ها حضور داشت. اگر در مرخّصی بود، سریع خودش را به عملیّات می رساند و حتّی از دوستانش دعوت می کرد تا در عملیّات ها حاضر شوند. با نیروهای تحت امرش بسیار با مهربانی برخورد می کرد. اگر سربازی در هنگام عملیّات مرخّصی می خواست به او مرخّصی می داد.
عروج:
هاشم بندار در تاریخ ۱۳۶۶/۰۶/۱۹ که در منطقه ی عملیّاتی بر اثر اصابت ترکش مجروح شد، در تاریخ۱۳۶۶/۰۶/۲۱ در بیمارستان شهید کامیاب بستری گردید. سرانجام در تاریخ۱۳۶۶/۰۷/۰۱ به درجه رفیع شهادت نایل گشت.
معراج
پیکر مطهّرش در بهشت رضا(علیه السلام) دفن میباشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر از آسمانها خون ببارد و یا خون از دم شمشیر ببارد قسم بر نهضت پاک حسینی جدا هرگز نگردم از خمینی
من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فأنا دیته
خدایا، از گناهان من درگذر.
خدایا، مواظب این بنده ضعیف باش زیرا که اگر اورا به خود بگذاری از جاده اصلی منحرف میشود.
خدایا، اگر نمازها و روزههایم همه به درد نخور بوده، خدایا به بزرگی خودت درگذر زیرا که تو رحیمی و کریمی و من ضعیفم و ذلیلم.
خدایا، با عدلت مرا به محاکمه مکشان زیرا که با عدلت و عدالتت بخواهی که کارهایم را حساب کنی دیگر چیزی برایم باقی نمیماند.
خدایا، اگر در این دنیا کاری برای اسلام انجام ندادهام، خدایا توفیقی ده که با شهادتم دین خود را ادا کنم.
خدایا، بر خانوادهام صبر و شکیبائی عنایت کن.
خدایا، اجر آنان را با گریه زاری کم نکن.
خدایا، رهبر ما را و بنیانگذار جمهوری اسلامی را و این مرد خدا را که زندگی دوباره به ایران و به ملت ما و مردم دنیا داده، خدایا تا انقلاب امام زمان (عج) نگهش دار زیرا که او قلب ماست و اگر از کار بیفتد بدن ما نیز با او از کار خواهد افتاد و خدایا، بر عزت و توفیق و سلامتیش بیفزای. خدایا، زبانش را چون شمشیر قرار ده که بر فرق دشمن فرود آید.
مادرم، میدانم که ناراحتید اما مگر ام البنین ناراحت نبود، اما مگر فاطمه زهرا (س) ناراحت نبود، اما مگر زینب از نزدیک برادرش را در خون ندید. مادر، میدانم که نمیتوانیم خودمان را با آنها مقایسه کنیم اما مادر، قاسم حجلهاش در صحرای گرم کربلا بود و اکنون این حسین است که بر جماران نشسته و این نائب حسین (ع) است و این نائب امام زمان (عج) است که بر جماران نشسته، به خدا هیچ فرقی ندارد فقط زمان عوض شده و امام واقعی ما نیز با نائبش در جماران است، مهدی (عج) با رهبر ما در تماس است و به زودی بر ما نیز وارد خواهد شد.
خواهرانم، میدانید مقامتان در کجاست که اگر صبر داشته باشید با که هستید، به خدا با زینب (س) هستید. با زینب، آن خواهری که برای آخرین بار برادرش را در گودال قتلگاه میبیند.
و برادرانم، اگر راهم را ادامه ندهید میدانید که عذاب خدا چقدر سخت است و اگر راهم را ادامه دهید که همان راه شهدا و امام است پاداش بزرگی در نزد خدا خواهید داشت و خوشا به حالتان که برادر شهیدید و در نزد خدا بزرگ مرتبه و والا مقام هستید.
و ای اقوام و خویشانم و دوستانم، بدانید که دنیا ارزشی ندارد و ای کسانی که برای مال دنیا با هم جنجال میکنید عذاب بزرگی در انتظارتان است پس سعی کنید عمل خوب انجام دهید و به خدا اگر لحظهای از راه امام و انقلاب جدا شوید به خدا هلاک هستید هم در این دنیا و هم در آن دنیا و قدر این امام بزرگ را بدانید زیرا که او بوده که به ما حیثیت و شرف و عظمت داد و مردگان تاریخ را زندگان تاریخ و حماسه گران تاریخ قرار داد و او بود که ما را از زندگی حیوانی پست به زندگی انسانهای نزدیک به عرش رساند و من اکنون به شما عزیزان میگویم که راه خمینی راه حسین است و راه ابر قدرتها یزیدی است و شما باید انتخاب کنید. پس مواظب باشید تا یزیدیها کار خود را انجام ندهند.
دیگر عرضی ندارم جز دعا کردن برای رهبر انقلاب و از شما التماس دعا دارم که برایم دعا کنید تا خدا از گناهانم بگذرد.
به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر علیه کفر
( والسلام )
خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
فرزند کوچک و ناقابلتان هاشم بندار
نوید شاهد خراسان رضوی/