وصیتنامه شهید هوشنگ اله بخش
صفحه نخست سرویس
که من هم از آقا و سرورم حسین(ع) درس مبارزه و جهاد یاد گرفتم و منتظر نشدم که مرگ مرا فرا گیرد.
من براساس رسالت و مسئولیتی که در جواب به ندای «هل من ناصرِ» حسین زمان در خود احساس نمودم
نویسنده :
بهروز زارعی
بسمالله الرحمن الرحیم
«
والذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفرن عنهم سیئاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثواباً من عندالله والله عنده حسن الثواب
».
[1]
«به کسانی که هجرت نمودهاند [و] از خانههای خویش رانده شدهاند و در راه من اذیت شدهاند و جنگیدند و کشته شدهاند، حتماً گناهانشان را بخشیده، به بهشتی که جویبارها از آنها جاری است واردشان خواهم نمود، این پاداش خدا است. پیش خدا زیباترین جایگاه میباشد».
اینجانب هوشنگ الهبخش، فرزند غلامحسین، شناسنامه 484، سال 1338، صادره از دامغان در هنگام نوشتن وصیتنامه عاقل و بالغ و مختار، بدون هیچ اجبار و اکراه، این وصیتنامه را مینویسم.
بهنام خدا، بهنام آنکه زندگیام در جهت اوست. بهنام او که آزادیام، امیدم اوست، مراد و مقصودم اوست. خدایا پناه میبرم به تو از درونی که سیر نشود و از دلی که نهراسد و از دانشی که بهره ندهد و از نمازی که بالا نرود و از دعایی که شنیده نشود.
خدا را سپاس بیحد میگویم که درِ رحمت جهاد را بر من گشود و جرئتم داد تا از مرگ نهراسم و زنده مرزوق بمانم. من براساس رسالت و مسئولیتی که در جواب به ندای «هل من ناصرِ»
[2]
حسین زمان در خود احساس نمودم و بهواسطة نیازی که احساس میکردم در خودم، که به جبهه بیایم و به جنگ با دشمن خدا بپردازم تا شاید از این راه رستگاری نصیب من شود و خداوند رحمان مرا بیامرزد. و افتخارم این است که در راه ایدهای جهاد میکنم و میکنیم که به حقانیت آن کاملاً آگاهم و راهی هم نداریم جز اینکه یا پیروز شویم و یا شهادت را چون اسلحهای دشمنکوب بر فرق دشمن فرود آوریم. ما امروز باید با جاری نمودن خونمان این حکومت عدل اسلامی را، که زمینهساز حکومت مهدی(عج) است، یاری نموده و این حکومت را به حکومت ولیعصر(عج) متصل کنیم. باشد که خداوند انشاءالله ما را در زمرة یاران آن حضرت به حساب بیاورد. دنیا به آخر میرسد و انسان نباید به دنیا دل بندد. نباید فراموش شود که ما چه بودیم، که بودیم و کجا بودیم. جامعة ما با شتاب رو به تباهی میرفت و اکثر ما در سراشیبی سقوط قرار گرفته بودیم و خداوند عنایت فرمود و رهبری، از تبار ابراهیم، برای دوباره زنده کردن ما فرستاد و ما با رهنمودهای خردمندانه و بزرگوارانة این وجود عزیز دوباره زنده شدیم و فهمیدیم که چگونه باید باشیم و فهمیدیم که انسان واقعی کیست. پس باید، با هدیه و نثار خون ناقابل خویش، کمال تشکر و سپاس را از خداوند متعال بنماییم که این نعمت عظمی را (انقلاب اسلامی) به ما ارزانی فرمود و حال که ابرجنایتکاران شرق و غرب، آنها که نابودی ملل مستضعف و محروم را خواهانند، برای نابود کردن این انقلاب رهاییبخش از هر طرف هجوم آوردهاند و میخواهند مانع از رسیدن پیام انقلاب به مردم مستضعف دنیا شوند، باید ما با نثار خونمان در راه اهداف انقلاب، که همان راه پروردگار است، صدای قیام پرشکوه خونبارمان را به گوش دنیا برسانیم و این راه و این خط همان خطی است، همان خط سرخی است که از 1400 سال پیش تاکنون ادامه دارد و انشاءالله هم و حتماً هم تا انقلاب مهدی(عج) ادامه دارد و خواهد داشت. به امید روزی که امام امت، این اسوه مقاومت و اسطورة تقوی، شاهد این باشد که تمامی جهانیان دست خویش را بهسوی اسلام دراز کنند و از خدا طلب سعادت کنند و آن روز است که حکومت فقط علی(
7
) در جهان حکمفرما شود و انسانها از زندگی کردن در دنیا احساس راحتی و رضایت کنند. به امید آن روز و انشاءالله که آن روز دیر نیست. انشاءالله، به امید خدا.
امت شهیدپرور، مردم حزبالله، فقط یادتان نرود که کجا بودیم و چه میکردیم و اگر یادتان هست، قدر امام را بدانید و همیشه گوش به فرمانهایش باشید و [از]
[3]
این نعمت گرانبهایی که خداوند نصیب ما کرده است، کمال استفاده را بنمایید و امیدوارم که راه امام خمینی را، که همان راه انبیاء است، فراموش نکنید و بدانید که فقط این راه است که شما را به لقاءالله و سعادت واقعی میرساند و بدانید که این آب و این خاک و این وطن عزیز اسلامی، که ما را در خود پرورانده است و شاهد حماسههای افتخارآفرین برای ملت ما بوده است، به گردن همة ما حق دارد و باید در حفظ آن از اجانب و دشمنان خدا کوشا باشیم و نگذاریم که به دست بیگانگان از بین برود.
پدر و مادر عزیز و گرامیام، شاید وقتی که شما این را میخوانید، من دیگر نباشم و از این دنیا رفته باشم و امیدوارم که زیاد بیتابی نکنید، مبادا از اجر شما کاسته شود و بدانید که انسان برای امتحان دادن در این جهان آفریده شده است و تمام کارهای انسان امتحان است و همة چیزهایی که خدا به ما داده است، حتی فرزندان، برای امتحان است. خوشا به حال کسانی که از این امتحان موفق و پیروز بیرون آیند. پدر و مادر عزیز، این مرحله برای همه است و میباشد «
انالله و انا الیه راجعون
». ولی چه خوب است که آدمی در راه خدا از این مرحله بگذرد.
مادرجان، بعد از شنیدن خبر شهادت من، خواهش میکنم اشک مریز و به خواهرم هم بگو در سوگ من اشک نریزد. مادرم مانند کوه باش و استقامت کن و لحظهای از یاد خدا غافل مشو و بر خدا توسل کن و تن به رضای خدا ده که اوست قادر بیچون و چرای
[4]
مطلق. مادرجان، ای که بعد از خدا مهربانترین و عزیزترین موجودها در نزد من هستی و من به وجود تو افتخار میکنم، تو هم به شهادت من و به اینکه فرزندت، جگرگوشهات، در راهی که آرزوی همة صلحا و بزرگان دین بوده است رفته است، افتخار کن و قامتت را بلند گیر و با صبر و بردباری خویش دشمن را شکست بده.
پدرجان، پدر گرامی، این مأموریت از جانب خداوند بوده است و باید همة دوستان و آشنایان خصوصاً تو پدر گرامی و خانوادهام در موقع رسیدن خبر شهادت من شاد باشید و اصلاً نگران و ناراحت نباشید. چرا که مرگ در این راه تولدی دوباره برای انسان است، تولدی بس خوش و دلنشین.
پدر عزیز، من نمیتوانستم در مکانی راحت قرار گیرم و در سنگر نباشم و نمیتوانستم ببینم که هر روز عدهای از بهترین فرزندان اسلام شهید میشوند و من شاهد باشم. این بود که من هم از آقا و سرورم حسین(
7
) درس مبارزه و جهاد یاد گرفتم و منتظر نشدم که مرگ مرا فرا گیرد.
خواهرم، زینبگونه و زینبوار با ناملایمات دست و پنجه نرم کن و صبور باش که خداوند یار صابران است.
برادران عزیزم، بیدار باشید و به غیر از اسلام و قرآن و انقلاب به چیز دیگری فکر نکنید و از شما میخواهم که راه خدا را بپویید و در این راه بکوشید. برادرانم، مبادا لحظهای غفلت کرده و از جادة تقوی خارج شوید و تمامی فرامین اسلام را به گوش دل شنوید و پذیرا شوید، چرا که زمان زمان حساسی است.
همسرم، افتخار کن و بر خود ببال و اگر من شهید شدم، برای من اشک نریز و حسرت مخور، چرا که تو همسر یک شهید هستی که در راه خدا جان داده است. همسرم، امیدوارم از اینکه ترا و فرزندم را تنها گذاشتم، مرا ببخشی چون ما ایمان داریم که خدا نگه دار ما است و ما چون به این ایمان داریم، پس نباید نگران باشیم. همسرم، فرزندمان را آن طوری که من آرزو داشتم بزرگ کن و همانگونه که من میخواستم تربیت کن تا وقتی بزرگ شد، بداند که پدرش در زمان انقلاب همراه با سربازان اسلام با کفار مبارزه کرد و شهید شد و باشد که او هم راه مرا، که راه حق است، ادامه دهد.
در پایان وصیت من به بازماندگانم و پدر و مادر عزیزم، همسرم و فرزندم، محمد، برادران و خواهرم و همة خویشانم این است که به دستورات خدا توجه کنید و سعی کنید همیشه با یاد خدا و در راه خدا زندگی کنید.
در پایان، محمدم را، ثمرة زندگی کوتاهمدتم را، ندیده میبوسم و به خداوند بزرگ میسپارم و از خدا میخواهم که او را از علمای علیین، همانگونه که من آرزو داشتم، قرار دهد. انشاءالله.
و از خداوند میخواهم که مرا از شهیدان در دریا قرار دهد چون اجرش بیشتر است.
«والسلام علی من اتبع الهدی»
19/11/64 هوشنگ اللهبخش
[1]
– بخشی از آیه 195 سورة آل عمران. در اصل وصیت «فالذین»، «سیئاتهم» و «الثواب» به اشتباه «والذین»، «سیاتهم» و الکماب» آمده است.
[2]
– ر.ک. تعلیقات.
[3]
– در اصل وصیت «از» نیامده است.
[4]
– در اصل وصیت «چرا».
کتاب وصیت نامه کامل شهدای استان سمنان / نشر شاهد / بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان