وصیتنامه شهید یعقوب عزالدینی
به نام خدا
چهار شنبه عصر 28/2/1367
با عرض ادب به پیشگاه اقدس آقا امام زمان (عج) و نایب بر حقش امام امت و رزمندگان که ایثارگرانه در جبهه های حق علیه باطل می جنگند و با درود بر ارواح طیبه شهدای اسلام و دعای خیر جهت شفای معلولین جنگ تحمیلی و استکبار جهانی. هیچ چیزی عاشقان راه ا… را
از رسیدن به معشوق که همانا هجرت به سوی حق است از تلاش و کوشش باز نمی دارد.
پس بار الها به من نیرویی عطا کن تا بتوانم در راه تو سربازی فداکاری و از جان گذشته باشم.
بار الها اکنون که اینجا، بی کس و یارم از کرانه های دور با قامتی خمیده از فشار درد و ثقل معاصی، لنگان و شلان با خوف و رجا گام هایم را در این راه نهادم، توشه ای ندارم، بی پناهم مرشدی ندارم، دلشکسته ام، تنهای تنها در کوچه پس کوچه های سکوت گم گشته ام.
نمی دانم از کجا بیاغازم! چگونه به سوی تو آیم ؟ لحظه ای که به تأمل می نشینم از انجام سر نوشتم ، از شروع کا ر و مرامم از طی طریقم خویش را متنبه می کنم. در درونم تلاطمی سخت ایجاد می گردد و نا خدا گاه به گریه می نشینم و زار زار اشک غم انگیز خویش فرو می ریزم.
معبودم ! ای مرهم دلهای خسته، ایمان به شهادت دارم، شهادتی که در راه توست. خدایا بارها آمدم و مراجعت نمودم ولی این بار به گونه ای آمدم که برای همیشه با تو باشم. یار رب دلشکسته ما را تو مرهمی.
شما ای برادران و خوهران محترم : قاطبه امت مبارز و حق پرست و مسلمان ایران که با حضور مداوم و مستمر خود و قدوم استوار خود و یکپارچگی و وسعت مبارزه بر حق و ضد طاغوتی خویش را برای سر نگونی کفر جهانی ادامه می دهید، کمال تشکر را دارم و از شما عزیزان می خواهم که تا تحقق اهداف عالیه اسلام و انقلاب اسلامو انقلاب اسلامی مان همچنان به راه مقدس خود ادامه دهید.
اما روی دیگر سخنم با خانواده ام است.
اول سخنم با مادرم : مادر عزیزم مرا ببخش که هرگز نتوانستم فرزند شایسته ای برایت باشم شیری که به من دادی بهایی بس گران دارد،و من توان جبران آن را ندارم. مادر جان تو هم مثل همه مادر هایی که جگر گوشه های خود را فدای اسلام کرده ان استوار باش و این را نیز بدان که هر مادری چنین افتخاری ندارد .
مادر : مادر عزیزم می دانم که به خاطر آرامش قلبت گریه خواهی کرد اما تنها خواهش من این است که تا می توانی صبور باش. اما پدر جان و برادانم و خواهرانم من شما را خیلی دوست دارم اما شهادت را بیش از شما دوست دارم. زیرا انسان فقط یکبار می میرد و چه بهتر که در راه دفاع از اسلام و میهن مرگش به شهادت منتهی شود.
برادرانم دیو درون را بشکنید و از بردگی نفس سرکش بیرون آیید تا بنده خالص خدا گردید.
در پایان اگر افتخار شهادت نصیبم شد پیکر مرا در گلزار شهدای تفرش(فم) به خاک بسپارید.
به امید موفقیت و پیروزی نهایی برای کلیه رزمندگان ایثارگر در جبهه های نبرد حق علیه باطل و به امید روزی که پرچم پر افتخار اسلام بر بلندترین قلل جهان به احتزاز در آید .
و من الله توفیق
گروهبان 3 وظیفه – یعقوب عزالدینی
چهارشنبه 28/2/1367